تاریخ سبز
افسانه هزارتوی مینوتائور یکی از معروف ترین و راز آلود ترین افسانه های یونان باستان🌊 در جزیره کرِت
روزی شاه آتن، اِیگیوس، مجبور شد طبق پیمان هفت دختر و هفت پسر را برای قربانی شدن بفرستد و پسرش تسئوس تصمیم گرفت همراه قربانیان برود تا آن هیولا را بکشد.
پدر و پسر قرار گذاشتند اگر تسئوس موفق به کشتن مینوتائور شد پرچم سیاه کشتی را با پرچم سفید عوض کند و برگردد.
هنگامی که تسئوس به کرِت رسید، آریادنه، دختر مینوس، عاشقش شد و به تسئوس کمک کرد و کلافی از نخ طلایی به او داد تا بتواند با باز کردن نخ مسیر بازگشت را پیدا کند.
تسئوس با شجاعت وارد هزارتو شد. در تاریکی تنها چیزی که به گوش میرسید صدای نفس های سهمگین آن هیولا بود....
تسئوس پس از نبردی سخت با شمشیرش سر مینوتائور را از تنش جدا کرد و اورا کشت. او با دنبال کردن نخ، توانست از هزارتو بیرون بیاید و همراه با آریادنه فرار کند.
اما داستان پایان خوشی نداشت.....
در راه بازگشت، تسئوس آریادنه را رها کرد (روایت ها متفاوت است برخی میگویند به دستور خدایان و برخی میگویند از بیوفایی خودش).
و وقتی به آتن نزدیک شد، قرار خود را با پدر فراموش کرد و پرچم سیاه را با سفید عوض نکرد.
پدرش، اِیگیوس، با دیدن پرچم سیاه گمان کرد پسرش در جنگ با مینوتائور جانش را از دست دادن و از غم این گمان خودش را در دریا انداخت.
و از آن به بعد آن دریا اِژه نامیده شد.
پادشاه اِیگیوس (Aegeus)
دریای اِژه (Aegean sea)