𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
𝗂 𝖼𝖺𝗇 𝗁𝖾𝖺𝗋 𝗒𝗈𝗎 ~ 📨
فکر کنم توضیحات کامل و خلاصه باشه ، نمیدونم راستش چطور به نظر میرسه اگه چیز دیگه ای بود - ناشناس بگید ^^ 🤍
ونگوگ - زندگینامه و سرگذشت. 🌌 از اوج هنر و پست امپرسیونیسم تا خون ریخته شده روی تختخواب.
وینسنت ویلم ونگوگ اسم آشنایی که اکثر هنردوستان اون رو میشناسن ؛ اول مارس ۱۸۵۳ در روستایی کوچک به اسم گرُوت زُندِرت در هلند به دنیا اومد(سعی کردم تلفظ رو هم یه جورایی آسون کنم) . خانوادهاش مذهبی و هنردوست بودن. پدرش کشیش بود و خودش هم از بچگی با نقاشی و هنر سر و کار داشت.
ونگوگ از همون اولش هم بچه آروم و درونگرایی بود. زیاد اهل بازیگوشی نبود و بیشتر وقتش رو با طبیعت و فکرهای خودش میگذروند و تو خودش بود و چیزی رو زیاد بروز نمیداد، توی مدرسه هم خیلی موفق نبود و زود از درس خوندن خسته میشد.
از مدرسه، رفت سراغ کارهای مختلف. اولش توی یه شرکت خرید و فروش آثار هنری کار کرد، بعدش رفت لندن و پاریس، ولی هیچکدوم براش رضایتبخش نبود. حتی مدتی هم کشیش شد درست مثل پدرش، ولی اونجا هم موفق نبود و نتونست با مردم ارتباط برقرار کنه. این تجربههای ناموفق، زندگیش رو خیلی سخت کرد و باعث شد افسرده بشه.
حدود سال ۱۸۸۰ بود که تصمیم گرفت تماموقت نقاشی کنه. اون موقع خیلی فقیر بود و با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکرد. ولی با همین شرایط، شروع کرد به کشیدن از زندگی مردم فقیر، کارگرها، دهقانها و طبیعت اطرافش. نقاشیهای اون دوره، مثل "سیبزمینیخورها"، خیلی تیره و غمگینن و سختی زندگی رو نشون میدن.
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
حدود سال ۱۸۸۰ بود که تصمیم گرفت تماموقت نقاشی کنه. اون موقع خیلی فقیر بود و با مشکلات زیادی دست و پ
اکثرا اون رو با شب پرستاره میشناسید و آره سبک امپرسیونیسم ؛
سال ۱۸۸۶ به پاریس رفت و اونجا با نقاشهای سبک امپرسیونیسم آشنا شد. سبک نقاشیاش خیلی تغییر کرد. رنگهای روشنتر و زندهتری استفاده کرد و ضربههای قلمش هم جون گرفت. توی پاریس با نقاشهای معروفی مثل مونه، سورا و گوگن دوست شد.
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
در سال ۱۸۷۲ جناب آقای کلود مونه با این اثر جنبش امپرسیونیسم رو به یکی نحوی تاریخی کرد📰 طلوع آفتاب یا
قبلا با تولد امپرسیونیسم آشنا شدیم و ونسان عزیز هم شیفته ی این سبک شد و کار های خیلی امپرسیونیسمی خودش رو جهانی کرد ، البته پست امپرسیونیسم.
همیشه یچیز برای دوران پرایم وجود داره ! همیشه .
یچیزی هست که باعث میشه یه هنرمند در اوج باشه میتونه یه شخص یه حس یه شهر یا یه خونه و یه کشور و یچیزی که باعث برانگیخته شدن هنر در هنرمند بشه .
برای ونگوگ آرل اون نقطه ی اوج بود ، مهمترین دوران زندگیش ، سال ۱۸۸۸ بود که به آرل در جنوب فرانسه رفت. اونجا بود که سبک منحصر به فرد خودش رو پیدا کرد. طبیعت مدیترانه ای ، رنگهای درخشان و نور زیاد ، الهامبخش کارهای بینظیرش شد. توی همین دوران بود که شاهکارهایی مثل "شب پرستاره"، "آفتابگردانها"، "اتاق خواب در آرل" و "کافه شبانه" رو کشید. دوران آرل، اوج خلاقیت و شور ونگوگ بود. اون میخواست یه "کارگاه هنر" راه بندازه و با هنرمندهای دیگه همکاری کنه، ولی این رؤیا خیلی زود با اتفاق تلخ قطع رابطه با گوگن و بیماری روانی خودش به پایان رسید ..
درگیری با گوگن و فشارهای روانی باعث شد گوش چپش رو ببره و بعدش هم بستری بشه توی بیمارستان روانی در سن-رِمی. با این حال، توی اون دوران هم دست از نقاشی نکشید و آثار قشنگش خلق کرد، مثل "سروهای لرزان" و "شب پرستاره" که نمادی از تنهایی و اضطرابش در اون دوران بود. قبلا گفتم بهتون !
برخی میگن گوش چپش رو برید تا به معشوقش بده ، ولی فکر نمیکنم اینطوری باشه. اون زمان تو دوره ی افسردگی شدید و با اون همه دارو و تنش فکری و روانی و تروما بنظرم چیزی نبوده که بخواد به معشوقش بده .
ونگوگ گوشاش وز وز میکرد حداقل اینطور که گفته میشد، و بنظرم گوشش رو برید تا به این وز وز ها پایان بده .
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
حتما مطالعه کنید ! واقعا نیازه که با ونگوگ این هم بررسی شه.