𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
باروک. 🧉
مشخصات باروک 🏛
زمانش اوایل قرن ۱۷ تا اواسط قرن ۱۸ عه .
هدفش شوک، درام، احساسات شدید، نمایش قدرت کلیسا و پادشاهان بوده .
ویژگی هاش نور و سایه شدیده ، حرکت، پیچیدگی، واقعگرایی خشن.
باروک اولین باری بود که هنر تصمیم گرفت کنترل احساسات مخاطب رو به دست بگیره. اون یاد گرفت که هنر فقط "زیبایی" نیست، بلکه "تأثیرگذاریه" . 🧉
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
باروک اولین باری بود که هنر تصمیم گرفت کنترل احساسات مخاطب رو به دست بگیره. اون یاد گرفت که
الان هم اگه یه فیلم سینمایی یا حالا سریالی چیزی ببینی که با نورپردازی دراماتیک ، زوایای دوربین عجیب و موسیقی احساسیه ، و دلت رو به درد میاره و غمت رو گین میکنه گاهی ، در واقع داری میراث هنر باروک رو میبینی !
تو میگی درکم میکنی ولی تنها کسی که منو درک میکرد 27 ژوئیه 1890 خودکشی کرد.
کلیمتِ پارادوکسها؛ مردی که هیچوقت یکسان نبود. 📒
امروز ، پروندهی یک مردرو باز میکنم. کسی که هم عاشق سنت بود، هم مدرنترین مرد دورانش. هم زنستیزها را به چالش کشید، هم زنان را به نحوی نقاشی کرد که هیچکس قبلاً نکرده بود. هم سلبریتیِ محبوبِ قرن بود، هم در خلوت خودش یک صنعتگر گمنام.
گوستاو کلیمت. همون نقاشی که «بوسه» رو کشید و تمام دنیا عاشقش شدن... ولی خیلی از ماها نمیدونیم که خود کلیمت چقدر از «بوسه» پیچیدهتر بود.
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
گوستاو کلیمت در انتظار امیلی ☀️
تولد در حومه ،
طلای واکنش ناپذیر و کلیمت واکنش دهنده ؟
۱۴ جولای ۱۸۶۲ ، توی یه محله فقیرنشین در حومه وین به اسم باومگارتن ، گوستاو کلیمت به دنیا اومد. دومین فرزند از هفت تا بچه بود. پدرش، ارنست، یک حکاک طلا بود ؛ مردی که تمام روز با ورق طلا و فلزهای قیمتی سر و کار داشت، اما هیچوقت خودش پولدار نشد مادرش، آنا، آرزوی نوازندگی داشت ولی هیچوقت بهش نرسید ، خانواده ی هیچوقت ها بودن .
خونهشون پر بود از بوی فلز و غبار طلا . این اولین جرقهای بود که بعدها در « دوره طلایی » کلیمت شعله ور شد ؛ نقاشیهایی که توش از ورق طلا استفاده میکرد و حس میکرد با نور ، داره حرف میزنه ، نه با فلز. خودش هیچوقت این تأثیر رو انکار نکرد؛ پدرش اولین معلم ناخودآگاهش بود.
کلیمت فقط ۱۴ سالش بود که بورسیهی کامل مدرسه هنر و صنایع دستی وین رو گرفت. نه به خاطر پول، که به خاطر استعداد عجیبش. قرار بود معلم نقاشی بشه، ولی خیلی زود فهمید که دنیای هنر، جایگاهش چیز دیگری است.
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
گوستاو کلیمت در انتظار امیلی ☀️
big tree .
کلی بیگ تری تو تاریخ هست ، حالا یکیش هم توی هنر بوده
بعد از فارغالتحصیلی، همراه برادر کوچیکترش «ارنست» و دوستش «فرانتس ماش»، یک گروه سه نفره راه انداختن به اسم شرکت هنرمندان. کارشون نقاشی سقف و دیوار کاخها و کلیساها بود. اونقدر خوب کار کردن که خود امپراتور «فرانتس یوزف اول» مدال افتخاری بهشون داد.
اما تقدیر، همیشه با کلیمت شوخی داشت. سال ۱۸۹۲، هم پدرش رو از دست داد، هم برادر محبوبش ارنست رو. دلش شکست. از اون روز به بعد، دیگه نقاشیهاش صرفاً تزئینی نبود. یه چیزی توشون عمیقتر شد، یه چیزی شبیه به... جیغ خاموش.
nothing breaks like a heart پلی کنید لطفا ~
در همین سالهای غمانگیز بود که با امیلی فلوگه آشنا شد ؛ خواهرزن برادرش. دختری که قرار بود تا آخرین نفس، همراه زندگیاش باشه. چه خودش و چه یادش ..