مورخان مردهاند، و ما در التیام ندانستن ـ استحالهای از انواع ادراک موجودیتی که میشناختیم ـ خود را گم کردهایم. و درهم آمیختگی دود و غروب ما را دچار جنون دهشتناکی کرده است.
ما گمان میکردیم که صاحب انواعی از رویا هستیم، فارغ از آنکه به مشتی سمفونی چرک دل خوش کرده بودیم. عروسک خیمه شب بازی دشمنانمان شدهایم با این وجود کودکانمان هر صبح در صف مدرسه شعار مرگ بر آنان سر میدهند.
حالمان به به تلنباری از جوکهای ترحم برانگیز میماند که جای خود را در سپیدی نم دار کاغذ کاهی گم کردهاند.
اشعارمان زنگ زده و پاسخ دهههای پسین را نمیدهند.
پرسش کم آوردهایم، جواب اما بینهایت داریم.
کاش او هم میدانست، در جهان جایی برای سرخی شراب انگور نمیماند، جهان، تشنه به گستاخی خونین شریان رگ انسانها است.
ما شبیه یک ویرگول در نهایت جملهای هستیم که سالها است «نقطه» در نهایت آن گذاشته و رفتهاند، و سرِ خطی نمانده چون تیر خلاص را به آن زدهایم ..
[سپیدهدم] ۴۰۵ ـ شب
درود، اگر مایل هستید این پیام رو در چنلهاتون بازنشر بدید تا من هم یک Styleboard (مشابه تصویر) به شما تقدیم کنم.
Tags Limit
هدایت شده از پـریوار
درود و مهر ! ☕️
شبانگاهاتون بخیر ، امیدوارم خوب باشین
اولین تقدیمی از ' پریوار ' :
اینجوریه که شما این پیام و فوروارد میکنید ضمن اینکه اینجا هم قدم رنجه میفرمایید"(:
در قبالش برای شما و چنل / دیلی فاخرتون
تصویرنگاره ای همراه با نوشته و یک موسیقی بیکلام تقدیمتون میشه 🤍 – برای ارسال تگ *
﹙به امید نادیده گرفته نشدن﹚