𝗗𝘂𝘀𝗸
گاهی تمامِ هستی، انگار یه رویایِ محو و طولانیه. یه فضایی که توش آدمها، شبیه سایههایی نرم و بینشون، تو یه نورِ ملایم در هم میپیچند؛ نه با کلام، که با حضوری که فقط میشه حسش کرد.
شاید دوستداشتن هم همین شکلیه؛ یه احساسِ عمیق که صورتها رو محو میکنه، اما یه گرمایِ آشنا رو تو وجودت پخش میکنه.
me