کاش یکوچولو مثه من اهمیت میدادن [🤏🏻] فقط انقد..
کاش همونقد که بهشون فکر میکردم بهم فکرکنن..
کاش همونقد که نگرانشونم و براشون دعا میکنم؛ نگرانم باشن..
ولی خب میدونی زیادی احمقم.
نمیدونم اسمشو چی میزارن؛
همون [حماقت] بیشتر بهش میخوره انگار..
نمونه بارزش خودمم؛
هردقیقه به فکرکسیم که حتی ذرهای جایگاه نداشتم ت وزندگیش و همش خیالات خودم بوده..
یا مثلا نگران دوستایی میشم و محبتایی بهشون میکنم که بعدش یجوری جوابمو میدن که مثلا دهنم وا میمونه اصن.
بعد من ندانم چرا آدم نمیشم؟
واقعا کاش میمردم و انقد له گشتن خودمو نمیدیدم.
اصولا ما از آدمایی که دوسشون داریم یهاله و خاطرات قشنگی تو ذهنمون میسازیم..
انگار همهچی یدروغ بود یهمچین چیزی..
و کاش با واقعیتشون روبهرو نشی؛
چون درنهایت همه آدما فقط به فکرخودشونن و خودخواهن؛ درنهایت میان پیشت و ازت استفاده میکنن و وقتی میبینن که دیگه پاسخگوی نیازاشون نیستی و خستهکنندهای رهات میکنن..
و تو هیجوقت درنظرگرفته نمیشی.
چون لهت میکنن و فکر خودشونن همین!
مثلا من بعد این همه مدت؛
هنوزم هربار بمعنای واقعی کلمه برگام میریزه از شدت تعجب و غم؛
که چطورممکن بود؟
چطورممکنه فراموش کنی؛
چطورممکنه فراموش بشم؟!
چطور ممکنه که همه قول و قرارامون ی دروغ بزرگی بیش نبود؛
چطور ممکنه هیچ ارزشی نداشتم..
چطور ممکنه اون همه احساساتم درنظر گرفته نشه؟
چطورممکنه اینقدر عادی دورانداخته بشم؟
ولی خب آدما همین شکلین چیکارشون کنم؟
نمیدونم کجاست!🇵🇸
مثلا من بعد این همه مدت؛ هنوزم هربار بمعنای واقعی کلمه برگام میریزه از شدت تعجب و غم؛ که چطورممکن ب
خلاصه تهشو بهت بگم که؛ هیچی نیست..
صرفا هنوزم گاهی وقتی فکرمیکنم به گذشته و نوع زندگیم
متوجه میشم که فقط اشتباه کردم[اشتباهکوپیک یا بزرگ]
خوشحالم که اشتباهاتمو میفهمم؛
ولی اینکه چطورممکن بود؟ هرگز.
همه آدما همین شکلین و فقط به خودشون توجه میکنن..
و فقط برا قانع کردن خودشون دلیل میارن..
حتی اگه قرارباشه تو رو له کنن!
و .. هوم..