eitaa logo
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨
351 دنبال‌کننده
157 عکس
475 ویدیو
2 فایل
بِسٖمه‌رَب‌ِّچٖشٰاشُون🥺 لٖب هاکه سٖاکِت میٖشونٖد ، چشٖم ها حٖرف میٖزنند🌊✨ زیٖبایٖی دوتا فٖرشتٖمون ستٖودنیٖه🥲🎈 طلوعٖموٖن : ¹⁴⁰⁴/¹⁰/²⁶💕 به امیدشروعی بی پایان..:) Me :🤍✨ @Haami_hm0 🌱🩷 کپی؟بله عزیزم✅ لیٖنکِ قَصرمُونـــ‌👇💒
مشاهده در ایتا
دانلود
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 27🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• قرار بود چند روز دیگه شهیدان این جنگ ۲۰ روزه رو در کشور کره تشییع کنن و کل کشور مشتاق دیدن خونواده های شهیدشون بودن . . لنارا توی این ۲۰ روز بعد جنگ یک زمین خیلیییی بزرگ خرید ، این زمین 1 هکتار بود و دقیقا در وسط پایتخت کره جنوبی قرار داشت . . کسی نمیدونست که لنارا این زمین رو خریده . . لنارا با هه این تماس گرفت تا ازش بپرسه کجاست تا بتونه بره پیش برادر هاش. . لنارا : سلام داداشی . هه این : سلام لنارا جونم ، خوبی عشقم ؟ کجایی ؟ کی میای خونه ؟ بیا دیگه کلی خسته شدی بچه باید یکم بخوابی . فک کردی اینجوری قهرمان میشی؟ میخوای بمیری؟ . لنارا : چی میگی بابا چرا انقد شلوغش میکنی😂 خوبم . شما کجایین که بیام پیشتون . من کجا میخوام قرمان بشم خره 🤣 اون وو کجاس؟ . هه این : باشه یعنی تو نمیخوای قهرمان شی🤣 فعک نکنم. ما زیر پای تو ایم کجا داریم بریم 😁 . لنارا : برو بابا چرت و پرت نگو ، بچه مچه هم نکن خودتم زیاد بزرگتر از من نیستیا😂 دقیق بگو کجایین خر🤣 . هه این : آره آبجی آره ۸ سال اصن زیاد نیس ، نه اصلا ،من بزرگتر از تو نیستم اصلا🤣 ما خونه ی... خونه خریدیم😁 . لنارا : باشه تو بزرگی غلط کردم ولکن دیگه 😂 خونه خریدین ؟ ماشاالله من نبودم دیگه چکارا کردین؟ خو حالا لوکیشن بفرس خونه بیشتر حرف میزنیم. . هه این : دیگه از این غلطا نکن خانم فرمانده شما هنوز کوچولویی😂 نه دیگه خونه برا خودمونه ورود افراد متفرقه ممنوعه .
بفرمایید😍 پارت های جدید💚✨ پارت های بعد انشاالله فردا 🎀🍓 لف؟؟ نه دیگه😉 دیدن و خوندن بدون عضویت حراممم✨🫀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوس دارید در کنار رمان ، فعالیت هم از حامیم و آیمووی و بیو و کلیپ دلی و کلیپ غمگین و کلیپ مذهبی بکنم؟؟؟ اگه دوس دارید در کنار رمان فعالیت هم داشته باشیم تو پیوی بگید و بگید دوس دارید از کدوم موردی که بالا گفتم فعالیت کنیم 💚✨ به نظرم اگه فعالیت هم داشته باشیم آمار بالاتر میره . نظر شما چیه؟؟🤔🎀✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨
تایم به فداتون 🫀✨🤍
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 28🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• لنارا : 😂😂😂 زیادی نمک نریز هااا ، آقای گنده ، من فرمانده و رهبر یک کشورم ها با یه انگشت ، پرتت میکنم بیرون از کشور هاا😁 . هه این : باشه خانوم فرمانده الان لوکیشن میفرستم ، حالا مارو فعلا پرت نکن از کشور بیرون و نکش 😂 . لنارا : باشه داداشی منتظرم ، میام خونه حرف میزنیم ، یه چند تا کتک هم شما از من طلب داری میام حساب رسی 😏😂 . هه این : یا خدا ، لنارا تروخدا تو نیا 😂 . لنارا : زیاد حرف نزن خداحافظ تو راهم. . هه این : باشه ، خداحافظ ، خدا یا من تا فردا زنده باشم خواهشا🤦‍♂ . لنارا به سمت خونه راه افتاد و بعد ۲۰ دقیقه توراه بودن بلاخره رسید . . دینگ (صدای زنگ در) . اون وو : بله ؟ . لنارا : در رو باز کن بدو. . اون وو : برات باز نمیکنم 😁 . لنارا : باز میکنی یا... . هه این : اون وو تروخدا در رو باز کن وگرنه کارمون ساختس😂 . اون وو : باشه بیا بالا خانم فرمانده . . لنارا : فرش قرمز پهن نکردید که 😂 . هه این : جون خانوم فرش قرمز هم میخوان . . اون وو : ببخشید خانوم فرمانده ما نتونستیم مقدمات حضور شما در قصرمون رو آماده کنیم . . لنارا : اوه اوه چنان میگه قصر انگار چه تحفه ایه 🤣 . لنارا برادراش رو دونه دونه بغل کرد و دیگه دم دمای شب بود و کم کم ماه داشت بالا میومد . . لنارا : راستی از مامان و بابا و سان ها چه خبر ؟ خونه درست شد ؟ اونارو کجا بردن ؟ . هه این : خونه که درست شد ولی تمام وسایل سوخته شده بود ، چندروز پیش هم یک زن و شوهر دنبال خونه بودن و خونه پیدا نمیکردن ، ماهم دیگه خونه رو فروختیم به اونا ولی نصف قیمت . . لنارا : کار خوبی کردید ، به هرحال ما که دیگه مامان و بابا رو نمیبینیم پس دیگه نیازی هم به این خونه نداشتیم . منم وسط شهر یه زمین گرفتم میخوام یه خونه برا خودم اونجا بسازم. . هه این : یعنی دیگه پیش هم زندگی نمیکنیم ؟
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 29🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• لنارا : نه دیگه من احتمالا میرم یجای دیگه ولی شما هم میاین دیگه پیش من . . هه این : پس یعنی باز هم همه پیش همیم ؟ . لنارا : آره دیگه همه تو اون خونه پیش همیم. . اون وو : ولی خب شاید تو بخوای تنها باشی. . لنارا : خری؟🤦‍♀😂 من بدون شما کجا باشم ها ، آدم پیش برادر هاش نباشه ، کجا باشه ؟ . هه این و اون وو : وسط بحث به این مهمی یهو ، خری ؟🤣🤣🤣 . لنارا : خو نمیفهمی دیگه گاو😂 . اون وو : خانوم فرمانده دیگه حیوان دیگه نبود به ما بگی 😐🤣 . (همه میخندیدن😂) . لنارا : پاشین پاشین دیگه برم بخوابیم. . هه این : باشه آبجی خانوم ، شما برو رو تخت ، مارو مبل میخوابیم. . اون وو : هوی چرا از همه مایه میزاری ، من میخوام رو تخت بخوابم . . لنارا : اول باهم یه مشورتی بکنید بد نیس🤣 . هه این : خاک برسرت اون وو . این بچه ۴۰ شبانه روز نخوابیده 🤦‍♂ . لنارا : نه من اصن رو تخت خوابم نمیبره همینجا رو زمین میخوابم. . هه این رفت سمت اون وو و یک نیشکون دستشو گرفت و روپاش لگد کرد و زد تو سرش و یواشکی در گوشش گفت : . هه این : اون وو ، آدم باش تروخدا 🤦‍♂ این آبجی الان ۴۰ شبانه روز به خاطر ما نخوابیده میفهمی چقد سختی کشیده به خاطر ما ؟ ببین الان به خاطر ما حاضره رو زمین بخوابه ولی ما تو آسایش باشیم . . اون وو : باشه بابا غلط کردم ، تروخدا منو نخور دودقیقه 😂 . لنارا : خب من که جامو پهن کردم ، شماهم دست از پچ پچ کردن بردارید و برید بخوابید . . اون وو : آبجی بخدا شوخی کردم ، پاشو تخت سه نفرس هممون روش جا میشیم . پاشو پاشو. . لنارا : نه دیگه ولکن . الان دیگه جامو پهن کردم . تو حرفی که نباید میزدی دیگه زدی😂 منم همینجا میخوابم . . هه این : پاشو اشکال نداره ما جارو جمع میکنیم این عقلش کار نمیکنه یچی میگه .
بفرمایید😍 پارت های جدید💚✨ پارت های بعد انشاالله فردا 🎀🍓 لف؟؟ نه دیگه😉 دیدن و خوندن بدون عضویت حراممم✨🫀