توی اعتکاف یه خانمی مسئول اصلی اونجا بود و من همه ی اون سه روز داشتم بهش فکر میکردم
یه جوری صبور و خوش برخورد و مدیر بود که اصن ماه🤌
مثلا شرایط اینطوری بود که ده دقیقه دیگه برنامه شروع میشه و استاد میاد اکثر بچه ها در حال حرف زدن و بازی ان و هیچ چیز آماده نیست بعد این خانوم شروع کرد دونه دونه به بچه ها مسئولیت دادن همه چیز طی ده دقیقه عالی شد اینا به کنار توی این شرایط استرسی با بچه ها شوخی میکرد و میخندید یجوری ریلکس بود اصن عصبانی میشدی از دستش
𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
توی اعتکاف یه خانمی مسئول اصلی اونجا بود و من همه ی اون سه روز داشتم بهش فکر میکردم یه جوری صبور و خ
یا مثلا ساعت ۳ نصف شب بیست نفری توی عبادتگاه بودن بقیه خواب
بعد از اینکه هزار بار ازش میپرسیدیم فلان نمازو چجوری میخونن خسته که میشدیم میرفتیم پیشش بچه ها براش درد و دل میکردن و اینجور چیزا و این درحالی بود که حداقل ۲۰ ساعت بود که نخوابیده بود و از همه خسته تر بود ولی ذره ای بداخلاقی ازش ندیدیم
𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
یا مثلا ساعت ۳ نصف شب بیست نفری توی عبادتگاه بودن بقیه خواب بعد از اینکه هزار بار ازش میپرسیدیم فلان
یه جا میدیدیم ۲ شب با یه گروه از بچه ها توی حیاط با پتو ایستادن دارن بحث میکنن و شبهه هاشون را بیان میکنن
𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
روی سنگ گبرم بنویسید اینقدر خودشو با بقیه مقایسه کرد سکته کرد مرد .
از عوامل علاقه الانم به تجربی "جزیره دانش" عه که کل بچگیم باهاش گذشت
استارت فشار های زندگیم و مقایسه ی خود با دیگران هم سر اختراعات بچه ها تو همین برنامه خورد😂
چرا هیچ کس قبول نمیکنه خوشگله؟
حتی اگه چهرت یا مهارت هات طبق معیارات نیس بی ارزش یا زشت نیستی معیار هاتن که غلطن
یعنی چی اخه به هرکی میگیم خوشگلی یا توی فلان کار خوبی نیم ساعت میخواد متقاعد کنه نه اینطوری نیس
ستاد مبارزه با خودتخریبی
باتشکر.