eitaa logo
| مُعَلَّق |
31 دنبال‌کننده
124 عکس
32 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
دوران: اگه یه نفر پاشو از گلیمش دراز تر کرد نباید زد تو دهنش؟ مامانش: اگه وقار خودش پایین نیاد ، چرا. l دلشکسته l @moallagh
هدایت شده از کآشوب | مداحی و نوحه
حسن عطایینماهنگ مقام زن.mp3
زمان: حجم: 2M
بار پرچم کربلا بعد از عقیله روی شونه حضرت ام البنینه اینجا بهشت عباسه پس یعنی اینجا خونه حضرت ام البنینه 🎙 ✳️ #️⃣ #️⃣ #️⃣ 🗒 متن کامل شعر 🆔 @Kashoob_Media 🌐 Kashoob.com
هر روز همون بلایی که سر اباعبدالله آوردن داریم سر امام زمان(عج) میاریم، حالیمون نیست [ @ruzefekr ±∞ ] روضه‌فکر 🌱
🚘 چند روزیه پدر کله صوبی به بنده آموزش رانندگی میدن! و گاهی هم این میون، جملات خوبی بینمون رد و بدل میشه.. چند روز پیش که هنوز جلسه ی اول ، دومی بود که میشِستم پشت فرمون و گویا هنوز عادت به استفاده از پدیده ی نه چندان پیچیده ی ترمز رو نداشتم پدر جمله ی نابی فرمودن.. گفتن همیشه باید پات آماده ی ترمز باشه. حواست به ترمز نباشه یا مسیرو اشتباه میری یا میزنی تو در و دیوار.. حقیقت اینه که تو زندَگانی هر وقت تخته گاز رفتیمو امر مقدس ترمز کردنو فراموش کردیم با مغز پاچیده شدیم تو دیوار.. @moallagh
داشتم فکر می‌کردم که.. حتی اون اتفاقی که ازش وحشت داریم وقتی رخ بده؛ کم کم باهاش کنار میایم ، می‌پذیریم وَ بازم زندگی می‌کنیم. ولی خب.. یسریا هم کنار نیومدن.. چی باعث شده یه عده با رخ دادن ترس زندگیشون نابود بشن و یه عده بهش عادت کنن و باهاش کنار بیان؟ ما کنار اومدیم؟ @moallagh
فرماندهان ِمنجی قدس رو بزنن، از هجوم خشم میلیارد میلیارد مردم جهان که از ظلم آشکار اونها آگاه شدن چطور قراره فرار کنن؟ افراد رو حذف کنن. تفکر متحدی که علیه اونها شکل گرفته رو چطور میخوان که نابود بکنن؟ 🖤 @moallagh
اولین باره که به این زبون بسته ها اهمیت دادم و رنگ و لعابی به خودشون دیدن.. معمولا میون کلاس و لابه‌لای ورق ورق جزوه ها فَیَکون میشدن و خب امکانات در حد خودکار آبی ای بیش نبود. @moallagh
غرق در تاریکی ، و محتاج نفَسی نور.. @moallagh
_ قسمت صفر فکر نمی‌کردم اسمم تو قرعه کشی کاروان اربعین دانشگاه دربیاد. فکر نمی‌کردم گذرنامم برسه. فکر نمی‌کردم مشکلی پیش نیاد. یه چیزیو می‌دونستم اینکه.. دیگه خیلی خراب شده بود اوضاع روحم. دیگه خیلی بسته و سنگی و مسدود و سنگین شده بود. دیگه فقط تو چاره دردم بودی.. دیگه تنها جایی که راهم می‌دادن کشتی اوسع ِتو بود حسین (ع). امسال بالاخره می‌فهمم چای عراقی چیه. بالاخره میفهمم ایوان نجف کجاست. بالاخره بین الحرمینی که میگن رو میبینم. بالاخره قراره خودم نوای "مای بارد" همسایه های عراقی‌مونو بشنوم. بالاخره قراره وااقعا بیام پیشت. قراره همه مداحیایی که از اربعینت با حسرت شنیدمو تجربه کنم. بالاخره امسال حسرت نمی‌خورم. قراره پام آبله بزنه و لبخند بزنم. شایدم قرار باشه سرمی که یه عمر ازش فراری بودمو بزنم /: و خب قراره بازم لبخند بزنم. حسین جان این خندیدن به روی درد؛ خیلی فرق داره ، خیلی متفاوته ، خیلی واقعیه! خیلی شیرینه..خیلی شیرینه @moallagh
| مُعَلَّق |
#طریق_الاحیاء _ قسمت صفر فکر نمی‌کردم اسمم تو قرعه کشی کاروان اربعین دانشگاه دربیاد. فکر نمی‌کردم گ
و بالاخره منم رفتنی شدم 🙂 حرف نادرستی، رفتار اشتباهی دیدید حلال کنید. و از همه مهمتر؛ دعا کنید با زیارت قبول برگردم.❤️
| مُعَلَّق |
#طریق_الاحیاء _ قسمت صفر فکر نمی‌کردم اسمم تو قرعه کشی کاروان اربعین دانشگاه دربیاد. فکر نمی‌کردم گ
_ قسمت اول از دانشگاه تا قم رو گویا قراره با قطار بپیماییم و بعد هم از اونجا الی المرز راهی میشیم. حقیقت اینه که خب اولین باره قطار سوار میشم و دارم سعی می‌کنم ندید بازی درنیارم.🦦⚡️ دوتا از بچه ها عاش و لاش توی کوپه افتادن و چارصدودویی هم ساندویچ خوران داره فیلمی که حتی اسمشم نمی‌دونه میبینه وَ دَم به دیقه برگاش می‌ریزه وُ نچ نچ میکنه. گویا فیلمش یه کم..😂 و من.. هنوز تو کف اینکه "چیشد که اینجوری شد" موندم. هنوز باورم نشده.. ینی خب نمیدونم باورم شده یا نه. نه میتونم برم تو گوشی.. نه میتونم فیلم ببینم.. نه هنذفری بزارم و چیزمیزی گوش بدم.. و نه فعلا دعا و ذکر و.. احساس میکنم الان فقط وقت خالی نیاز دارم که هضم کنم چیزایی رو که تا الان اتفاق افتاده‌.‌. و خلوتی ای که قطار داره بخاطر کوپه هاش و جمعی که همراهشونم بخاطر به اندازه شر بودن و به اندازه آروم بودنشون ؛ بهم این وقت و مهلتو میده تا بشینم هضم کنم ماوقع رو. 🦧 نیاز دارم که بتونم لحظه به لحظه این اتفاقات رو تو ذهنم ثبت کنم. دلم میخواد از دیشب تا الانو دوباره مرور کنم تا مطمئن بشم همه چی یادم مونده و ثانیه ای فراموش نشده. در کل اینجا کنج آروم خوبیه برای فکر کردن و ثبت کردن و نوشتن و هضم کردن و .. @moallagh