eitaa logo
جهاداندیش | مقداد اموری
132 دنبال‌کننده
29 عکس
18 ویدیو
4 فایل
انسان ، حرکت ، میدان در جغرافیای انقلاب اسلامی دریچه‌ای به جهاداندیش باز است ...
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
War report No27 mohammadi 03021405 part1.mp3
زمان: حجم: 22.8M
گزارش به‌روزرسانی وضعیت جنگ - شماره 27 بخش اول (وضعیت میدان) مهدی محمدی - 3 اردیبهشت 1405 @mohammadi61
هدایت شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
War report No27 mohammadi 03021405 part2 (1).mp3
زمان: حجم: 26.6M
گزارش به‌روزرسانی وضعیت جنگ - شماره 27 بخش دوم (جنبه جنگ شناختی) مهدی محمدی - 3 اردیبهشت 1405 @mohammadi61
«یک خدا، یک رهبر، یک ملت و یک راه» شما هم هر کجا هستید این بیانیه وحدت را بازگو و منتشر کنید. 🥀 مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
نمی‌شود امام را تبعید کرد و حول او متحد شد وحدت بی‌قاعده نیست و قاعدۀ آن امام است اما نه فقط شخص امام بلکه طرح امام هم باید عامل ‌وحدت باشد. مهم‌تر اما اینکه *وحدت بی‌ضابطه هم نیست و ضابطۀ آن تشکیلات است.* وحدت در ظرف یک ‌تشکیلات ولایی رخ می‌دهد و نه در خلأ و نه به‌صورت شخصی و ذهنی. امام و فرمانده با اینکه مرکز «حرکت» ‌است اما حرکت را شخصی اداره نمی‌کند. او تشکیلات می‌سازد و جای هر کس را مشخص می‌کند. ‌ تشکیلات می‌تواند غیر از ساختار رسمی حاکمیت باشد و می‌تواند عین آن باشد. اما تشکیلات حتماً غیر از ‌حزب و گروه و فرقه و جریان است و ضرورتاً در نقطۀ مقابل بروکراسی، دیپ‌استیت و ائتلاف‌های پنهان قدرت ‌است. *اگر به این پیکره از منظر دغدغۀ وحدت نگاه کنیم، تشکیلات ولایی تعین و تجسد وحدتی است که حول ‌امام جامعه پدید آمده است.* تشکیلات به‌مثابه سازوکار تقسیم نقش و اراده آحاد مردم، مسئولان و فرماندهان و ‌نهادها حول امام جامعه حقیقت وحدت است. نمی‌توان با تشکیلات‌ستیزی و در بستر رابطۀ شخصی با امام، ‌ارادۀ وحدت کرد. تشکیلات‌گریزی وحدت‌ستیزی است. خود این تشکیلات بستر وحدت است و امام جامعه ‌هم ارادۀ‌ خود را در همین بستر جاری می‌کند. این تشکیلات است که متولی تحقق «طرح راهبردی امام» است و ‌نه افراد. بنابراین امام جامعه هم با تشکیلات حرف می‌زند و آشکاراً منویات و فرامینش را روی دوش تشکیلات ‌می‌گذارد.‌ *لیکن تصویری که برخی از امام جامعه برمی‌سازند، تصویر یک فرمانده کل و قائم و قائد یک تشکیلات نیست* ‌بلکه تصویر یک پیر بزرگ خاندان بدون تشکیلات است که در یک گوشه از یک خیمه نشسته و مسئولان ‌هربار دوره‌اش می‌کنند و با صحنه‌آرایی تنها از او یک «بله و خیر» می‌گیرند. این امام نه واجد تشکیلات است ‌و نه حاکم بر آن. او تنها یک شخص است که اطرافیان او با او در احترام تشریفاتی و سازمانی هستند و به ‌جایگاه صوری او تکیه می‌کنند. صدای این امام از خیمه بیرون نمی‌آید و برای برقراری نسبت با او یا باید به ‌خیمه‌اش سرک کشید و یا باید بر اساس «اطلاعات درزکرده» از او اتحاد کرد و صف ساخت. این صورت‌بندی ‌با تقلیل امام از فرمانده یک تشکیلات ولایی به شخص ولی چیزی جز همان استعارۀ «رهبر ضعیف» نیست با ‌این تفاوت که امام بی‌تشکیلات که سرانجامی جز تبعید، تقیه یا اسارت ندارد، اینبار در دل یک حکومت دینی ‌مهجور مانده است.‌ *امامی که باید به خیمه‌اش سرک کشید یا باید چشم‌انتظار اطلاعات درزکرده از او بود، نمی‌تواند محور وحدت ‌باشد. *در این صورت‌بندی عامل وحدت نه امام است، نه طرح و پروژۀ او و نه حتی اطلاعاتی که از او درز کرده ‌بلکه در اینجا عامل وحدت همین اشخاصی است که اطلاعاتی را از امام افشا می‌کنند. در اینجا هیچ‌چیز جز ‌کسی که به خیمه سرک کشیده یا اخباری را درز داده طبعاً نمی‌تواند مورد اعتماد باشد. این همان لحظۀ آغاز ‌‌«دعوت به خود» بیرون از تشکیلات رهبری است. این دعوت به‌ خود به بیان دیگر سرآغاز تشکیلات‌سازی به ‌موازات تشکیلات فرماندهی است؛ بی‌صبری، افشای سر و دهن‌لقی اساساً استعاره‌هایی از این خروج از ‌تشکیلات هستند. به‌علاوه استبعادی از این نیست که این تشکیلات خارجی به تحمیل فهم خود بر شخص ‌امام هم بینجامد.‌ *معنای واقعی جبهۀ حق، تشکیلات امام است.* همه‌چیز اینجاست. حتی سازوکار نظارت بر تشکیلات رهبری ‌بیرون از هاضمۀ این تشکیلات نیست، همانگونه که وحدت حول امام هم خارج از این ضابطه امکان‌پذیر ‌نخواهد بود. امام جامعه تشکیلات می‌سازد و امور کشور را بر اساس عقلانیت و ایمان و ارادۀ تشکیلات (از ‌مسئولان تا خیابان) راهبری می‌کند. در این تشکیلات قالیباف که فراتر از قوۀ مقننه که میانجی قوا و نیروها بود ‌رئیس هیئت مذاکره‌کننده می‌شود و خیابان نیز به جناح دیگر این جنگ فرمان داده می‌شود. نتیجۀ این جنگ ‌قرار است از تجمیع ارادۀ‌ این تشکیلات حاصل شود. بازتولید هر شکلی از انگارۀ «امام ضعیف و بی‌تشکیلات» ‌با طاغوت‌نمایی وضعیت، زمینۀ تضعیف جبهۀ جنگ است و هیچ ارتباطی با بعثت تشکیلاتی یک ملت با ‌نظامی 47 ساله ندارد.‌ 🥀 مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
هدایت شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
War report No28 mohammadi 05021405 part1.mp3
زمان: حجم: 21.9M
گزارش به‌روزرسانی وضعیت جنگ - شماره ۲۸ - بخش اول(صورتبندی جنگ ترکیبی کنونی) مهدی محمدی- 5 اردیبهشت 1405 @mohammadi61
هدایت شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
War report No28 mohammadi 05021405 part2.mp3
زمان: حجم: 39.9M
گزارش به‌روزرسانی وضعیت جنگ - شماره ۲۸ - بخش دوم(برآورد استراتژی کلان دشمن) مهدی محمدی- 5 اردیبهشت 1405 @mohammadi61
هدف اینها چیست؟ هدف حکومت امریکا و دستگاه امپراتوری خبری امریکایی از این حرفها چیست که مرتّب میگویند: ایران میخواهد مذاکره کند؟ هدف، چند چیز است: یکی این‌که اینها میخواهند آن چیزی را که تا امروز وسیله وحدت ملت ایران بوده است، به وسیله اختلاف ملت ایران تبدیل کنند. تا به حال آحاد ملت ایران به خاطر این‌که میدانستند دولت امریکا دشمن آنهاست، در مقابل دشمنی امریکا، اگر یک وقت اختلافات جزئی هم داشتند، کنار میگذاشتند و متّحد میشدند. مقابله با امریکا، یکی از وسایل وحدت این ملت بوده است. اینها میخواهند با این جنجالها، همین وسیله وحدت را، به وسیله اختلاف تبدیل کنند. این علیه آن، آن علیه این. این بگوید مذاکره، آن بگوید مذاکره چه فایده‌ای دارد؛ آن یکی بگوید چه ضرری دارد؟ یک عدّه از این طرف بحث کنند، یک عدّه از آن طرف بحث کنند! واینها هم این وحدت عظیم ملی را که ملت ایران در مقابله با حضور دشمن دارد، به اختلاف ملت ایران تبدیل کنند. رهبر شهید _۱۳۷۶/۱۰/۲۶
هدایت شده از بر پا
نظام انقلابی ❗️اگر این متن را تا آخر نمیخوانید، اصلا نخوانید. 🔹آیا ممکن است به رهبری چیزی تحمیل شود؟ آیا ممکن است چیزی مخالف خواست او باشد و اجرا شود؟ 🔹به یک معنا به همه رهبران الهی، امور تحمیل میشود. یعنی چی؟ همه رهبران امت را رشد میدهند، تصمیماتشان متناسب با میزان توان امت است. این مدارا و مراعات در دل خود همراه نوعی سختی و رنج برای رهبران است. خیلی ها جمله "ما اوذی النبی مثل ما اوذیت" از پیامبر اکرم ص را اینگونه معنا کرده اند. 🔹اجبار به معنای گول زدن رهبران، کنار گذاشتن آنها به نحوی که رهبری نکند عملا، اجبار به معنای زور گفتن به رهبری به نحوی که بی خاصیت شود، اینها ممکن نیست، رهبران الهی هیچگاه دست بسته نمیشوند، مشغولترین انسانها هستند و در پازل دشمن قرار نمیگیرند، بلکه همواره این دشمن است که در پازل آنها است. 🔹حاج آقا! روشن و مشخص بگو، در جمهوری اسلامی ممکن است نظرات رهبری را عمل نکنند و نظر خودشان را بر او اجبار کنند؟ مدیریت در سطح جهتگیری کلی امت را رهبری شرعا و عقلا اجازه نمیدهد کسی مخدوش کند، لذا جهت همیشه درست است. اما مدیریت در سطح کلان و امور جزئی، بله ممکن است. او بسیاری موارد نظرش را علنا میگوید، علنا هم رعایت نمیشود، خیلی وقتها نظرش را در جلسات میگوید، مخالفت میشود، او با نظرات دیگران، همراهی هم گاهی میکند و اجازه میدهد کار آنها در امور اجرایی آنطور که میخواهند پیش برود. 🔹خوب چرا؟ همه تابع شوند، چرا به او اجبار میکنند؟ این اجبار نیست، چون سبک مدیریت الهی اینگونه است. همراه رشد عقلها است، همراه فرصت دادن به اندیشه ورزی ها است. مهمترین معجزه سیدعلی خامنه ای، حقیقتی بود به نام "نظام انقلابی". بارها خود ایشان گفت برخی فکر میکنند فقط امام و امت است که کار را پیش میبرد، این خطا است. امام است و امت است و نظام یا تشکیلات. 🔹چه بسیار روح الله خمینی نظری داشته مسوولین نظر دیگری، به آنها گفته نظر من این است اما شما نظر خودتان را اجرا کنید، چه بسیار رهبری شهید نیز. چون وجود نظام و تشکیلات برایشان بسیار ارزشمند تر از نظر شخصی خودشان بوده. ولایت فقیه یک پادشاهی عمامه به سر نیست. حقیقتا جمهوری اسلامی است که اصل است و رهبران ما نظراتشان را ذیل این چارچوب پیش میبردند و لذا خودشان نظر شخصی خودشان را در اموری که گفته شد، اولویت نمیدادند تا قانون اجرا شود مگر اساس مسیر حرکت جامعه منحرف و مخدوش شود، اینها جزء بینات راه رهبری شهید ما است. 🔹خوب ما چه کنیم؟ آیا اصل را بگذاریم سوء ظن به تصمیمات و بی اعتمادی به آن یا اصل و اساس بر تبعیت از تصمیمات نظام و ایجاد اعتماد و امید به آن است؟ آیا برویم در پستوی نظام ، کد و کدکشی کنیم و اندرونی جلسات را بیرون بکشیم و بخواهیم ثابت کنیم خیلی ولایی هستیم؟ 🔹خیر. چنین وظیفه ای نداریم. معمولا اخباری که از اندرونی نظام نقل میشود ، کامل نیست، یک جمله به آن اضافه شود، یک اطلاعات کم و زیاد شود همه چیز تغییر میکند. بارها شده به آدمهای مختلف به دلیل همین خبرهای ناقص اجحاف کرده ایم. خطا بوده این روش. معنای ولایت پذیری هم این بازیها نیست. 🔹اما نکات روشن رهبری را چطور، مطالبه کنیم؟ بله مطالبه کنیم. چه اشکالی دارد. بلکه باید تلاش کنیم بر پایه فهم منظومه اندیشه نظری و عملی درست انقلاب، راه را بشناسیم و نگفته های اماممان را هم تشخیص دهیم و مطالبه کنیم. نظر بدهیم، فکر بکنیم، پیشنهاد بدهیم. خیلی هم خوب است مطلوب است اساسا. 🔹اما مراقب باشیم ، محکمات را تبدیل به متشابهات نکنیم. اختلاف نسازیم. مردم را ناامید نکنیم. مردم را بی اعتماد نکنیم. حتی در جمعهای خصوصیمان خصوصا در هنگام جنگ مجموعه فرماندهی را تضعیف نکنیم. (رهبری شهید در سخنرانی عمومی خود میگوید ما در جوانیمان نسبت به رفتار با بنی صدر با حضرت امام ره اختلاف داشتیم و البته ایشان درست میگفت او حکیم بود) اینها تجربه انباشته ما در جمهوری اسلامی است. و... رهبری شهید شد، اما نظام اسلامی مهمترین دستاورد او است، این حقیقت را باید پاسداری کنیم. 🔹حفظ این نظام از حفظ جان رهبران آن بلکه از حفظ جان امام زمان عج واجبتر است. این را فراموش نکنیم. (این جمله را بارها رهبران ما توضیح دادند و تاکید کردند) @ali_mahdiyan
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این تذکر حضرت آیت‌الله عابدینی تذکر سهمگینی است که می‌فرمایند «ایجاد ناامیدی از روی غیرت هیچ فرقی با بی‌غیرتی ندارد. جمهوری اسلامی اسباب‌بازی ما نیست بلکه ثمرۀ خون همه انبیا و اولیا است» اما ایجاد ناامیدی تنها این‌گونه نیست که کسی علناً پرچم «ما نمی‌توانیم» را بالا بیاورد که این گناه را غرب‌گدایان می‌کنند. بلکه یأس نتیجۀ احساس ضعف است. کسی که خودی را تضعیف کرده یا ضعیف می‌پندارد بأی نحو در حال تولید ناامیدی است. اما بیایید به تذکر استاد با تمام دلالت‌هایش دقت کنیم. مهم‌ترین کانون تأکید در بیان استاد راجع به یأس خود «جمهوری اسلامی» است. من اینگونه این فرمایش را به بیان دیگر ترجمه می‌کنم: هر کس به‌هر شکلی تشکیلات ولایی امام جامعه را تضعیف کند، غیرت‌مندانه یا ناغیرت‌مندانه تولید یأس و ترس کرده است. 🥀 مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
جایگاه خیابان در منطق تشکیلاتی جنگ فقدان چه چیزی موجب ناهماهنگی خیابان، میدان و دیپلماسی و رهبری شده است؟ (بخش اول) بدون منطق تشکیلاتی نمی‌شود کار خیابان را توضیح داد. خیابان یک بخش مهم از یک تشکیلات منسجم ‌است. این منطق برای توضیح خیابان به دو نکته توجه می‌کند. اولاً می‌پذیرد که اداره و فرماندهی جنگ در ‌حلقه‌های تودرتو به مرکزیت رهبری انجام می‌شود و عالی‌ترین سطح فرماندهی احتمالاً حلقۀ بسته و ‌محدودی است که فرماندهی کل قوا را برای شخص رهبری مهیا می‌کند. این حلقه‌های تودرتو با رهبری در ‌چند سطح تعامل می‌کنند.‌ نخست فرمان مستقیم و دستور تخلف‌ناپذیر ایشان است. این سطح فصل‌الخطاب و لازم‌الاتباع است. دوم ‌حلقۀ اصلی فرماندهی است که تصمیم‌های مهم در اینجا با دخالت مستقیم رهبری اما با خرد جمعی ‌گزینش‌شده شکل می‌گیرد. سوم طرح راهبردی کلانی است که جهت‌گیری کلی و نقشۀ عمل تشکیلات را ‌مشخص می‌کند. چهارم خط‌مشی و منظومۀ تفکری رهبری است که روح حاکم و مبنای اصولی سه سطح ‌قبلی است. پنجم تفویض و انتشار اراده و تصمیم و تشخیص در دل ساختارهای مدیریتی و فرماندهی ‌است. در ادامه هم کلیت ساختار حکومتی مطابق ماهیت وجودی و شرح وظایف ثابت و اختصاصی امور ‌کشور و جنگ را اداره می‌کنند.‌ ما به‌عنوان مردم با چنین سطوحی از ادارۀ کشور مواجه هستیم که از مرکز تا پیرامون نقشه عملیاتی منتشر ‌و عمل می‌شود. دو ساحت دیپلماسی و میدان نظامی در این سطوح پخش هستند و از بسته‌ترین حلقه تا ‌عمومی‌ترین لایه قرار می‌گیرند. نسبت مای خیابان یا مردم به معنای خاص کلمه، با میدان و دیپلماسی ‌حسب چنین طرح‌واره‌ای مشخص می‌شود.‌ در سطح اول دستور مستقیم رهبری نصب‌العین کلیت تشکیلات است و هیچ‌کس حق تخلف ندارد. خیابان ‌در این سطح باید دستور‌های مستقیم جنگی را به‌عنوان بازیگر سوم تشکیلات فریاد بزند و به تحقق آن ‌فشار بیاورد. نه حق تقدم وجود دارد و نه تأخر. ‌ در سطح دوم نقشه‌های سرّی پرداخت می‌شوند. ما به این سطح دسترسی نداریم و ضرورتی هم ندارد ‌محتوای این سطح انتشار عمومی پیدا کند. اینجا اولین لحظۀ نمایان‌شدن ضرورت «ایدۀ اعتماد» است. ‌طبیعتاً باید به این سطح اعتماد کرد چون شخص رهبری در اینجا حاضر است. اما اعتماد کافی نیست و ‌چون در این سطح اولین جایی است که رهبری به‌تنهایی تصمیم نمی‌گیرد و در بستر یک خرد جمعی کار را ‌پیش می‌برد، اینجا همچنین اولین سطح نگرانی هم هست. کاری که در این سطح لازم است این است که ‌پس از تثبیت اعتماد اولیه، حسب فرامین مستقیمی که از رهبری داریم، خیابان برای ضریب دادن به ‌موضع رهبری در جمع حلقۀ ارشد باید فریاد اجتماعی بزند. کدکشی، بدبینی، خائن‌نمایی، دخالت و نفوذ، ‌افشاگری در این سطح خطاست.‌ در سطح سوم که طرح راهبردی امام است، هم ما و هم دیپلماسی و میدان ضرورتاً با نص و دستور معین ‌مواجه نیستیم اما این طرح منطق عملیاتی ما را مشخص می‌کند. امام طرحش را دستور نمی‌دهد، حتی از ‌ورود به مصادیق هم حذر می‌کند، اما آن را به‌عنوان «قاعدۀ تشخیص» تبیین می‌کند و مراقب خروج از آن‌ ‌است. ما باید این طرح را بفهمیم و نسبت خود را با آن مشخص کنیم. این طرح مشخص می‌کند ما چگونه ‌می‌جنگیم، اولویت‌ها و خطرات چیست، پیروزی یعنی چه و شکست یعنی چه، بایسته‌ها و خط‌قرمز‌های ‌تشکیلاتی چیست و پایان‌بندی جنگ با کدام منطق و چگونه مشخص می‌شود. امام طرح راهبردی‌اش را ‌حتی به دیپلماسی و میدان هم دستور نمی‌دهد و حتی میزانی آزادی و امکان تشخیص هم برای آن‌ها مهیا ‌می‌گذارد. حتی در حلقه‌های نزدیک به مرکز فرماندهی هم همه‌چیز بخش‌نامه‌ای نیست و دیپلماسی و میدان ‌در این سطح باید حسب تشخیص خود بر مبنای طرح امام عمل کنند. بنابراین اینجا دومین موقعیت ‌ضرورت خیابان است. باید طرح امام گفتمانی شود و مصداق‌یابی آن در تعامل سه‌جانبۀ دیپلماسی و ‌خیابان و میدان مشخص شود. دوباره در این سطح هم اعتماد معنا پیدا می‌کند و هم فریاد و مطالبه. ‌اخباری‌گری، اتهام، ساده‌سازی، جزئی‌نگری در مقابل کلان‌بینی، امنیتی‌سازی در مقابل تبیین خطاست.‌ 🥀 مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
جایگاه خیابان در منطق تشکیلاتی جنگ فقدان چه چیزی موجب ناهماهنگی خیابان، میدان و دیپلماسی و رهبری شده است؟ (بخش دوم/آخر) سطح چهارم منظومه اندیشۀ امام است. کار خیابان در این سطح تبدیل کردن این منظومه به هنجارها، ‌رویاها و شعارهایی است که بتواند دعوت‌کنندۀ آحاد مردم باشد. بدون عمومی‌شدن منظومۀ اندیشۀ امام، ‌هم کار تحقق‌بخشی به طرح عملیاتی جنگ پیچیده و مخدوش می‌شود و هم زمینه برای گفتمانی‌شدن مبانی ‌غلط و رقیب، طرح‌‌های راهبردی موازی، عجولانه یا سازش‌کارانه و نتیجتاً افزایش احتمال نفوذ به حلقه‌های ‌اصلی فراهم می‌شود.‌ سطوح بعدی هم تعامل جاری خیابان با ارگان‌ها و نهادهای عمومی ادارۀ کشور است. خیابان در این سطح ‌باید از خروج این سطح از تشکیلات از موضع جنگی، نقشۀ کلان جنگ و سپهر فرهنگی و اجتماعی ‌جنگ جلوگیری کنند. خیابان در این سطح باید «علیه بازگشت روزمرگی» بجنگد. زندگی غیر از روزمرگی ‌است. روزمرگی انکار جنگ را تجویز و تزریق می‌کند.‌ در یک کلام، پیش‌فرض اصلی این صورت‌بندی این است که خیابان (مردم به‌معنی‌الاخص) خودش یک ‌بازیگر و همکار و هم‌دوش در جنگ است. اینکه باید خیابان در نتیجۀ جنگ (مذاکره یا نبرد) مؤثر باشد ‌یعنی دیپلماسی و میدان حق ندارند به‌تنهایی و لابشرط از موضع خیابان برای جنگ تعیین‌تکلیف کنند. در ‌این منطق تشکیلاتی اگرچه نوعی «سلسله‌مراتب عمل» وجود دارد اما خبری از «سلسله مراتب فکر» ‌نیست. خیابان مستقیماً و بدون هیچ سلسله‌مراتبی به لحاظ فکر، مبنا، طرح و رابطۀ شخصی به رهبر ‌متصل هستند. به همین دلیل فهم خیابان باید در نتیجۀ عمل و البته در جای خودش به‌عنوان یک بازیگر ‌‌(بلکه بازیگر اصلی) تعیین‌کننده باشد. کار خیابان غیر از کار دیپلماسی و میدان است و خلط این‌ها ‌خلاف منطق تشکیلاتی است.‌ خیابان هم اگر مراتب اعتماد را به‌درستی تثبیت نکند شاکلۀ تشکیلات و فرماندهی آسیب می‌بیند و هم اگر ‌فشار و مطالبه را در جای اشتباهی و به اندازۀ اشتباهی سرریز کند، نتیجه معکوس خواهد شد. در این ‌صورت‌بندی نه احتمال نفوذ و نفاق و جام زهر نادیده گرفته می‌شود، نه تجربۀ برجام (که البته ما از جهات ‌بسیاری در شرایط متفاوتی هستیم) فراموش می‌شود و نه با تقلیل بعثت از کل تشکیلات به خیابان، مراتب ‌فرماندهی با حلقه‌های تودرتویش زیر سوال می‌روند.‌ نکتۀ پایانی و مهم اما پاسخ به این سوال است که در کل این تشکیلات کدام نقطه تا امروز خصوصاً پس ‌از سکوت نظامی، موجب اعوجاج و تشتت شده است؟ پاسخ من این است که چون «طرح راهبردی ‌جنگ» (سطح سوم) زبان ندارد و نتوانسته به خیابان راه پیدا کند، خیابان از دو عنصر دیپلماسی و میدان ‌تا حدی جدا افتاده است و این جداافتادگی زمینۀ بسیاری سوءتفاهم‌ها، تردید‌ها و البته احتمال‌های واقعی ‌را فراهم کرده است. اندیشیدن به جایگاه مهم این سطح، حکم می‌کند باید انگار کنار ساحات سه‌گانه، به ‌ساحت رسانه و تبلیغات جنگ به‌عنوان ساحت چهارم تشکیلات عمیقاً فکر کنیم؛ زبان اجتماعی جنگ در عالی‌ترین سطح به شفاف شدن طرح راهبردی جنگ نیاز دارد. اگر به وحدت فکر ‌می‌کنیم، آنچه که وحدت ساحات جنگ را رقم می‌زند نقشه‌های سری حلقه‌های بسته، کدکشی و سرک‌کشی ‌به خیمۀ امام، صرف شروط ده‌گانه یا مبانی و منظومۀ اندیشۀ انقلابی نیست. نخ تسبیح جنگ «طرح ‌راهبردی جنگ» است که نسبت اجزاء را با جنگ مشخص کند و زمینۀ تداخل یا ناهم‌افزایی را از بین ببرد. ‌وحدت خیابان با خود و وحدت با فرماندهان و مسئولان صرفاً در سطح دستور مستقیم رهبری خلاصه ‌نمی‌شود. وحدت باید علاوه بر شخص و فرامین مستقیم امام، حول تمام این سطوح تنظیم شود. اما سطح ‌‌«طرح راهبردی جنگ» عنصر اصلی تقویت وحدت است و به تبیین تخصصی تا روایت عامه نیاز دارد تا ‌بدانیم اکنون در چه مرحله‌ای هستیم و افقی که باید دنبالش بگردیم کجاست.‌ 🥀 مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
هدایت شده از بر پا
همه جنگ متمرکز در یک نقطه برخی به غلط وضعیت امروز (یعنی سکوت جنگ) را با دوران پس از جنگ دوازده روزه (یعنی نه جنگ و نه صلح) مقایسه میکنند. این مقایسه خطا است. در آنجا ایران زیر فشار تهدید جنگ بود و مشغول ترمیم و تکمیل سبک نبرد نظامی خود و مهیا میشد برای خلاص شدن از اهرمهای فشار اقتصادی مثل تحریم و تبعات نوسنات ارز توسط دشمن و امثالهم. زمان البته به نفع اسراییل نبود، دلیلش هم تقویت مقاومت و وخامت حال رژیم بود، خروج اسراییل از جنگ فروپاشی داخلی را تسریع میکرد و تقویت محاصره را. فشارهای دشمن کمترین دریچه را که گشود داعشی های وطنی بیرون ریختند و بیش از دو روز هم البته دوام نیاوردند اما همان مدت دو روز را پاسداشتند و کشتند و غارت کردند و جنایت کردند و صحنه را مهیای حمله دشمن کردند. اما الان در چه وضعی هستیم، الان اهرم فشار ما بر دشمن خیلی متفاوت‌تر از وخامت حال رژیم در بیرون و درون سرزمینها است. الان ایران لااقل دو بازوی مهم و جدید دارد اول آنکه تهدیدهایش معتبر شده، همه کاملا شیرفهم شده اند که آنچه میگوییم انجام میدهیم بی ملاحظه، خوب کدام تهدید؟ یکی بستن تنگه باب المندب دوم زدن خطوط لوله برای خروج نفت و گاز از منطقه و زیر ساختهای مختلف منطقه، اینها یعنی فشاری چند برابر اینکه هست. دومین بازوی جدید ایران که فعال است، تنگه هرمز است که بستن آن باعث شده قیمت نفت برنت در همین روزها به حوالی ۱۲۰ دلار برسد. مذاکرات بی نتیجه شد، آیا قابل پیش بینی نبود؟ چرا بود. دلیلش هم خیلی روشن است. خیلی خیلی روشن. شرایط دنیا عوض شده، دقیقا در نقطه عطف و پیچ تاریخ هستیم، به تعبیر رهبری عزیزمان در طلیعه ابرقدرت شدن ایرانیم و این یعنی ورود به دوران جدید. مذاکرات قرار بود یک خروجی داشته باشد و آن اینکه آمریکا اعتراف کند به این نقطه عطف، قطعا او چنین نمیکند، هنوز خیلی ها باور نکرده اند این تغییر مهم تاریخی را، چطور مانع اصلی این رخداد زودتر از همه چنین اعترافی کند. خوب پس چه فایده ای بر مذاکرات مترتب بود؟ برای ایران دست پر ما برای بالاتر رفتن سطح درگیری، چگونه؟ این جنگ نامتقارن باید اینگونه پیش برود که مشروعیت جنگ با ما باشد، آمریکا عامل جنگ باشد، تا فشار ما بر گلوی نظام اقتصادی دشمن موثر واقع شود. البته همزمان همه دنیا موضع مقتدر ما را درک خواهند کرد. حالا همه چیز آماده است. نقطه کانونی جنگ فعلی کجا است؟ مقاومت دو طرف، باید ببینیم کانونهای ثروت و قدرت در دنیای مادی بیشتر تحمل فشار افزایش قیمت نفت را دارند یا مردم ایران بیشتر تحمل شرایط دشوار اقتصادی طبیعی جنگ را خواهند داشت. همه معتقدند ایران تحملش را نشان داده و طبیعتا بیشتر تحمل خواهد کرد. اما دشمن همه اهرمهای فشار به معیشت ایران را فعال خواهد کرد، احتمال حمله دشمن به سفره مردم کم نیست. اما بیش از همه باید نگران چه بود؟ اعتراض ، اختلاف، تشتت، هر روزنه ای از این قبیل را دشمن نیاز دارد. کوچکترین نشانه ای از این قبیل را مثل تشنه ای در بیابان میقاپد از شما. اختلافات در ساختار حاکمیت و فرماندهی آمریکا کم نیست، شکاف سنا و کنگره، اخراج و استعفاهای مکرر در بالاترین سطوح مدیریت و فرماندهی، لحن تند مدیران با رسانه ها و نسبت به یکدیگر. اما کوچکترین صدای اختلاف یا احساس اختلاف در مسوولین و مردم ما را به سرعت سر دست میگیرند. این یعنی منتظرند. احتمالا افزایش قیمت ها و دست بردن در بازار طلا و ارز و امثالهم را هم ببینیم. تلاش برای ایجاد مشروعیت جنگ را هم خواهند داشت. احتمال جنگ هم هست به گونه ای که بتوانند فشار معیشتی بر مردم را تشدید کنند. راه حل چیست؟ تلاش مدیران برای اداره کشور که انصافا تا امروز ستودنی بوده و رهبری عزیز نیز در پیامهایشان به این نکته اشاره نموده این باید حفظ و تقویت شود. هر نوع پراکندن بی اعتمادی به دولت دست او را برای اداره کشور میبندد. اما دومین نکته کمک مردم به یکدیگر است، مواسات، مدد به زندگی یکدیگر و دستگیری و نصرت باید گسترش جدی پیدا کند، خصوصا کسانی که شغل و درآمدشان ضربه جدی خورده. این نیز در پیام رهبری عزیز چند بار تاکید شد. باید این شور و خیزش انقلابی موجود این ضلع جدی را هم پیدا کند‌. این خود مراقبتی ایران قدرت صبر را شدید میکند و دست دشمن را برای رسیدن به اهدافش میبندد و دست ایران را برای شکستن گردن و کمر طاغوت باز میکند. @ali_mahdiyan