نشناختی مارا و در این جهل ماندی
تاریخ را یك بار هم از رو نخواندی
نامی از ایـران ظاهراً بردی دوباره!
ای بیخرد گویا شکر خوردی دوباره؟
ما آهنین عزمیم در آتش نسوزیم...
باید دهان یاوه گویت را بدوزیم
این نسل خواهد دید تیپا خوردنت را
با حسرت تسلیم ایـران،مردنت را
بسوز ای سعیِ باطل،پرچم ایران نمیسوزد
نمیدانی مگر در شعله ها ایمان نمیسوزد؟!
گمان بردی كه اینبار این حکایت فرق خواهد کرد؟
خدا فرعون را یک بار دیگر غرق خواهد کرد
هر آنچه داشتی رو کردی،این آخرین برگ است
سر جان شرط میبندم قمار آخرت مرگ است،
ولی ما وعده حقیم و از باطل نمیترسیم
شهادت آرزوی ماست از قاتل نمیترسیم
ازم میپرسی «چی مهم تره؟زندگی خودم یا زندگی تو؟»
و من میگم زندگیِ خودم؛تو میری و بدون اینکه بفهمی زندگی من تویی.