eitaa logo
مهجور ☫
127 دنبال‌کننده
268 عکس
59 ویدیو
3 فایل
هو‌ النور وصل‌ِتو کجا و من‌ِمهجور کجا..... مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان اللهم لاتکلني إلی نفسي طرفة عین أبداً @maroozbahani بله: https://ble.ir/maaahjor تلگرام: https://t.me/maaahjor
مشاهده در ایتا
دانلود
یا عٰالِمَ الْخَفیّٰاتِ
این روزها مچاله‌ام. روحم کلاف سردرگمی است که سر و ته احوالش درهم گره خورده، از آن گره‌های کور که هرچه تغلا می‌کنی باز که نمی‌شود، درهم‌تنیده‌تر می‌شود. به دندان پناه می‌بری، اما زور تیزی‌ آن هم به باز کردن گره نمی‌رسد.... این روزها حالم دم غروب جمعه‌ای دل‌تنگ در پائیزی ابری است، آسمانِ مه‌آلود و سرد و پر رِخوتش، میل باریدن دارد و نمی‌بارد. ابرها آمده‌اند بساط کرده‌اند در پهنای نیلگونش، هوا را غربت گرفته، دل آسمان باران می‌خواهد که ببارد و سبک شود از این حجم اندوه سربه‌فلک‌کشیده در پهنه‌اش، اما ابرها گردن نمی‌نهند به یاری و همدردی. و همین‌طور بغض‌خفه‌شدهٔ آسمان در گلویش می‌ماند و آنقدر شدت می‌گیرد که ماتمش پخش می‌شود در هوا و محیط ..... این روزها کودک خردسالی‌ام که در شلوغی بازار دست‌فروش‌ها، دستش رها شده از دست مادر و سیل جمعیت برده‌اش چند کوچه آن‌طرف‌تر، بی‌پناهی‌اش شده اشک و گریه و ناله که «مامان کجااایی؟» و هر چه بیشتر چشم چرخانده و داد زده «مامان»، بیشتر متوجه گم شدگی‌اش گشته و دلش هُری ریخته و اشک امانش را بریده.... این روزها دلقک سیرکی‌ام که غم چُمپاتمه زده در دلش را با صورت بزک کرده، با لب‌ها و لپ‌های گلی رنگین شده پنهان کرده تا شادی تصنعی را بریزد به جان اطرافیان که مباد کسی سر از غصه‌ٔ درونش درآورد و بچشد طعم تلخی روی لبی که کارش از گریه گذشته و پناه آورده به سرخوشی‌های دروغین... در این روزهای مچالهٔ مشوشِ چمپاتمه‌زده در خود، که مجال اشک شدن را هم دریغ داشته‌ام که مباد غبارِ غم، خاطر نازک عزیزانم را مکدر کند و سکوت و لپ‌های گلی و لب‌های کش‌آمده و شوخ‌و‌‌شنگی‌های مستانه را نقاب چهره‌ کرده‌ام... دلم دندانی می‌خواهد که زورش به گرهٔ کور کلاف درهم روحم کار کند.... ابری که دلش رضا دهد به بارش و آسمان را سبک کند از حجم بغض فروخفته در گلوی پت و پهنش را با یک دل سیر باریدن..... سایهٔ مادری که از دوردست می‌دود و می‌آید سمت کودک گمشده‌اش.... و لبریز شدن شادی نقاب‌شده دلقک از صورت بزک کرده به دلش، و نزدیکی ظاهر و باطن در شادی راستین..... این روزها دلم تو را می‌خواهد هرچه نزدیک‌تر و دستان پرمهر گره‌گشایت را هرچه پرزورتر... نزدیکی فراتر از حدس و گمانم، ای نزدیک‌تر از رگ گردن و ای مهربان‌تر از مادر..... مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان @maahjor
خدایا تو باشی و ما خجالت‌زدهٔ خلقت باشیم..... @maahjor
هو خیرالرّازقین
فرمایش معصوم علیه‌السلام است که؛ «أَیمَا مُسْلِمٍ لَقِی مُسْلِماً فَسَرَّهُ سَرَّهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ»
هر مسلمانی به مسلمانی برخورد کند و او را شاد گرداند، خدای عزوجل او را شاد می‌کند
.
(الکافی/ج۲/ ص۱۹۲) 
پستچی بسته‌ای آورد بی‌انتظار آمدنش، بسته را که باز کردم دیدم مبنا زحمتش را کشیده... ناخدای باخدای کشتی مبنا، لطف و عنایتش را کلمه کرده و کنار تحفه‌ای نفیس و ارزشمند روانهٔ کوی کم‌فروغ شاگرد ته‌کلاسش نموده، او خود را در آینهٔ وجود نه‌چندان شفاف شاگرد دیده که به لطف و مهر فرموده:
«خدا به نیت‌ها و زحمات و تلاش‌های‌تان برکت و أجر بیشتر بدهد که در زمانی درست مشغول کاری درست بودید.
من گرچه راهی به جبران زحمات شما ندارم اما صادقانه و خالصانه می‌گویم قدردان شما هستم و به همکاری با شما افتخار می‌کنم.»
اینکه استاد بزرگواری فرسنگ‌ها آن‌طرف‌‌تر حواسش به دل‌شاد‌کردن شاگردش بوده و دم عیدی در کمال سلیقه و مهربانی، برایش هدیه فرستاده، که همچون آبی زلال هُرم غم و اندوه را برای ساعاتی از دلش شسته و برده، اگر و نیست، چیست؟!
خواهی چو خلیل، کعبه بنیاد کنی
وان را به نماز و طاعت آباد کنی
روزی دو هزار بنده آزاد کنی
به زان نبود که خاطری شاد کنی
مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان @maahjor
هو الأبقی
_ : مامان! من نمی‌خوام بزرگ بشم. _ : چرا عزیزم، دوست داری همیشه بچه باشی و بازی کنی؟ _ : نه، آخه بزرگ شم تو پیر میشی! _ : خوب، بچه‌ها بزرگ میشن بزرگترا پیر میشن، اشکالی نداره که.... _ : آخه پیر بشی، می‌میری... من نمی‌خوام بمیری... 😭 اشک‌هایش را پاک می‌کنم و در آغوش می‌کشمش تا بغضش را در بغلم حسابی رها کند، آرام‌تر که شد می‌گویم؛ _ : کی گفته هر کی پیر شد، می‌میره. مامانا پیر هم بشن باز مواظب بچه‌هاشون، دختراشون هستن. _ : اما بابایی پیر شد، مُرد. _ : بابایی مریض بود، بخاطر همین زود از پیشمون رفت. _ : یعنی هرکی مریض بشه، می‌میره؟! خوب تو هم مریضی دیگه، همش سرت درد می‌گیره....😭 _ : نه عزیزم، هر مریضی که آدم نمی‌میره، بعضی مریضی‌ها اینطوره. _ : ولی من نمی‌خوام تو و بابا پیر بشین. بهش قول دادم مواظب خودم باشم تا پیر نشوم و او با خیال راحت بزرگ شود. @maahjor
مهجور ☫
هو الأبقی _ : مامان! من نمی‌خوام بزرگ بشم. _ : چرا عزیزم، دوست داری همیشه بچه باشی و بازی کنی؟ _
هو البصیر
اینجا دختری نگران بزرگ شدن و از دست دادن مادر است، آنجا دختران قبل فهمیدن مفهوم از دست دادن یا حتی بزرگ شدن، آن را تجربه می‌کنند..... اینجا مادرها و دخترها سر زندگی و زنده ماندن باهم چانه می‌زنند، آنجا مادرها و دخترها در آغوش هم زندگی را از دست می‌دهند و با هم بزرگ می‌شوند.... اینجا دغدغه‌ها کلمه می‌شوند و آنجا دغدغه‌ها جان می‌گیرند ..... @maahjor
بِعَلیٍّ الهی العَفو...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مهجور ☫
خدایا می‌شود غلاف دل ما را پاره کنی و بیایی بنشینی وسط درونی‌ترین قسمت دل و جانمان، توی جوف.... می‌
هو المُحْیِی
الهی فرموده‌ای؛ 
فَانْظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِكَ لَمُحْيِي الْمَوْتَى وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
به تأمل در نشانه‌های رحمتت بنگریم که چگونه زمین را بعد از مردنش، زنده
می‌نمایی. پس آن بی‌گمان زنده کردن مردگان است که به یقین تو بر هر چیز قادر و توانایی.
و نیز فرموده‌ای؛
شَهْرُ رَمَضانَ‌ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‌ وَ الْفُرْقانِ
قرآن را در ماه رمضان برای هدایت بندگانت نازل کرده‌ای تا دلیلی روشن بر تمییز حق و باطل باشد.
الهی هر ساله هنگام بهار، عنایتت بر متحول شدن طبیعت از ممات به حیات و تدبّرت بر تاریکی و روشنایی را شاهدیم.... واقفیم که گر تو تفضّل بفرمایی قلب‌ها و دیدگان منقلب خواهند شد به سمت نور و حال ناخوش به نیکوترین حال متحول ... یا فَالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوَی، اینک در بهارانیم، در تقارن بهار طبیعت با بهار معنویت که هر دو تأکیدی بر معجزهٔ یُخْرِجُ الحَىَّ مِنَ المَیتِ‌ات‌ هستند... حال در این تقارن مبارک، استدعا دارد به آبروی مولای متقیان عنایت بفرمایی و غلاف دلش را بشکافی و حیات و هدایتت را توأمان بر جوف قلبش تفضل بفرمایی تا أَرِنی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى! دری به روی من ای یار مهربان بگشای که هیچ کس نگشاید اگر تو در بندی   مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان @maaahjor
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَللّــهُمَّ بِعَلیٍّ بِعَلیٍّ بِعَلیٍّ بِعَلیٍّ بِعَلیٍّ بِعَلیٍّ بِعَلیٍّ بِعَلیٍّ بِعَلیٍّ بِعَلیٍّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
هو الأعلی
من عبدالله بودم و محب‌علی ع، همین. از همان اوایل که مجازی پا گذاشت روی زندگی‌مان تا دو سال پیش. در جمع‌های ناشناس، زیاده از این حد را نه صلاح می‌دانستم و نه لازم. در جمع‌ شناس‌ها هم که اسم و رسم شناسنامه‌ای و هویت و جنسیتم معلوم. حسینیه مجازی‌مان اما تنها جایی بود که من تلفیقی از این دو بودم... شناس‌ترها مرا به اسم کوچک صدا می‌زدند و برای ناشناس‌ترها هم محب‌علی ع بودم منتها با پیشوند خانم. اینجا هویت زنانه‌ام برملا بود و باکی از کشفش در حسینیه عقیله‌العرب نبود. حضورم در جاهای دیگر اما فرق داشت، یا گفتگوی علمی بود که هویت انسانی‌ام الویت داشت و یا بخاطر شغل مجازی‌ام بود که باز هویت انسانی‌ام کفایت می‌کرد. اسم و نشانم محب‌علی ع بود و کسی زیاده می‌پرسید جواب می‌شنید عبدالله. تمام سالهای فعالیتم در مجازی، مایل نبودم مرا به چیزی جز این بشناسند. و جنسیت، هویت فردی یا هر چیزی که سنجاق شده بهم محلی از اعراب داشته باشد. امید داشتم این هویت مجازی تسرّی پیدا کند در ماهیت حقیقی‌ام. و آنچه مجازاً به آن صدا زده می‌شوم بشود تشخّص حقیقت وجودی‌ام. صاف و ساده‌اش می‌شود تقلّایی برای جا زدن خود در خیل مشتاقان و دوستداران او، هرچند به حسب ظاهر. تا دو سال پیش که وارد جمع مبنایی‌ها به‌ویژه شدم. به پیشنهاد دوستان قرار شد نام کاربری با نام حقیقی یکی باشد تا هویت فردی مشخص باشد برای خطاب قرار دادن. بنا به این ضرورت اسم و نام کاربری‌ام بعد از حدود ۸-۹ سال تغییر کرد. تمام سال‌هایی که مجازاً محب‌علی ع بودم، آرزویم و دعایم این بود که روز محشر موقع حساب و کتاب که همه را به اسم صدا می‌زنند تا بیایند و حسابرسی شوند. مرا محب‌علی ع صدا بزنند. دلم می‌خواست آنقدر در این مجاز به این اسم مشهور شوم که حتی سرایت کند به أهالی آن دیار معنا. و آنجا بی‌بررسی اینکه لایق این اسم هستم یا نه، ناخودآگاه و به حسب شهرت محب‌علی ع صدایم بزنند. چرا که مطمئن و البته امیدوارم حتی اسم محب‌علی ع، مسمایش را نجات خواهد داد. حتی اگر مسما لایق آن نباشد و تهی باشد از این اسم و عنوان. اگرچه پیش‌تر از آن امیدوار که اسم در مسمّا اثر کند و حقیقتی جز حب علی ع و اولادش برایش نباشد. امشب آمده‌ام بنویسم تا بماند برای آن روز بی‌پناهی و درماندگی، گرچه بی‌ لایق بودنش. من عبدالله‌ام و محب‌علی ع، فقط همین و دیگر هیچ. به ذره گر نظر لطف بوتراب کند. به آسمان رود و کار آفتاب کند. . مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان @maaahjor