eitaa logo
مهجور ☫
127 دنبال‌کننده
268 عکس
59 ویدیو
3 فایل
هو‌ النور وصل‌ِتو کجا و من‌ِمهجور کجا..... مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان اللهم لاتکلني إلی نفسي طرفة عین أبداً @maroozbahani بله: https://ble.ir/maaahjor تلگرام: https://t.me/maaahjor
مشاهده در ایتا
دانلود
هُوَ أَهْلُ ٱلْمَغْفِرَةِ
پیام بعدی حاوی قدری طنز و فکاهه و جفنگیات است، حوصله‌اش نیست بگذارید و بگذرید. بعداً مدیون وقت هدر دادن‌تان نشوم که بار معاصی سنگین است و کمرم خم گشته و دیگر تاب بار افزون‌تر ندارد.... 🤧
مهجور ☫
هو الرزاق آن‌چه از دوست رسد، نیکوست.... و اگر «دعوت به یک چالش و حرکت یک‌ساله، خیلی ساده و خیلی سخ
هو الجبّار
سال ۰۳ که به چالش برادر بزرگوارم پیوستم تا من نیز یک سال آستانهٔ تحمل درد کتاب‌خوانی‌‌ام را محک بزنم، فکر نمی‌کردم آخر سال شکست ناگوارم در این چالش را با دلی اندوهبار و قلبی مالامال از رنج و غم اعلام کنم. لابد اینکه امسال دخترم کلاس اولی است و پسرم کنکوری و رفیق بیست‌و‌چند ساله‌ام به مشکلات کاری مبتلا شده و ذهنم بابتشان حسابی مشوش است، چیزی از قصورات و تقصیراتم کم نخواهد کرد و صرفاً بهانه‌تراشی تلقی خواهد شد؟! بله متأسفانه درست است! بهانه و توجیهی است برای کم‌کاری و بی‌برنامگی‌ام. ولی چاره چیست! من نیز به عنوان یک ایرانی آریایی موظفم به وقت خراب‌کاری‌هایم مقصرها را ردیف کنم و خودم را آش‌و‌لاش اشتباهات آنان جا بزنم تا لابد کمی از بار فشار وجدان دردم سبک شود و آلامم التیام یابد. القصه من میان آن همه خوبان که ردیف‌اند در کتابخانه‌ام، ۵۰ را برگزیدم و صد افسوس که آن لامروت‌های بی‌عاطفه، مرا پس زدند و نخواستند که چالشم سامان بگیرد..... اما حقیر به هر ضرب و زوری شده خودم را به چهل و اندی رساندم، ناگفته پیداست چقدر دمغ شده‌ام که اندی را درست درمان رصد نکردم که بالأخره این اندی چندی است؟! البته خواهشاً این اندی را با آن اندی معلوم‌الحال قیاس نفرمایید که حسابی مع‌الفارق است و نعوذ بالله که ما منظورمان آن اندی باشد.... علی ایهاالحال، ما ماندیم و شکست ناخوش چالش ولی از آنجا که ما هیچ از بعضی مسئولین گرام یاد نگرفته باشیم، سنگ پا بودن را از نوع قزوینی‌اش خوب فهم کرده‌ایم، وقتش رسیده درس پس دهیم و ما نیز به نان گندمی که نخورده‌ایم و دست ایشان دیده‌ایم متمسک شویم و با همان روی و رویه که مختص ایشان است، باز عرصه را خالی نکنیم و احساس تکلیفی که بر ما مستولی شده را قدر نهیم و پا بگذاریم به میان کارزار . خلاصه ما امسال هم آمده‌ایم به میدان و این بار نیز بسان سال قبل ۵۰ تن عزیز کتاب را ان‌شاءالله خواهیم چشید و نوشید و هضم کرد به لطف و عنایتش... 🤲 شما نیز دعوتید. می‌شوید با ما؟! همتم بدرقهٔ راه کن ای طائر قدس که دراز است ره مقصد و من نو سفرم . مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان @maahjor
هدایت شده از [نگاهِ تو]
‌ ‌ 🌱 فرمود: «طَلَبُ‏ الْعِلْمِ‏ فَرِیضَةٌ». نفرمود طلب علم واجب است؛ نفرمود طلب علم فریض است؛ فرمود: «طَلَبُ‏ الْعِلْمِ‏ فَرِیضَةٌ». این «تاء» تای مبالغه است؛ یعنی تا جان دارید باید بفهمید. یعنی خیلی خیلی خیلی فهمیدن بر شما واجب است. فهمیدن فریضه است، نه فرض. واجب نیست، واجب واجب واجب است، چون جامعه‌ای که نفهمد پیش نمی‌رود! @Negahe_To
هدایت شده از مهجور ☫
يَا شَاهِدَ كُلِّ‌ نَجْوَى چه خوش است راز گفتن به حریف نکته‌سنجی که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد... @maahjor
📚 حاج آخوند:
«بچه‌ها کتاب مقدس مسیحی‌ها و یهودی‌ها دربارهٔ قوس‌و‌قزح داستان دلکشی دارد. هیچ‌وقت از یاد نمی‌برید. می‌گوید: قوس‌و‌قزح نشانهٔ عهدی‌ست که بین خداوند و
انسان‌هاست. این کمان خداوندست که لای حریر ابرها پوشیده و پنهان شده و با تابش آفتاب و بارش باران آشکار می‌شود. وقتی
نوح با مردم و حیوانات از سیلاب گذشتند، خداوند به نوح گفته بود وقتی قوس‌و‌قزح پدیدار شود، او نجات پیدا می‌کند.»
آیا کتاب مقدس مسیحی‌ها و یهودی‌ها، دربارهٔ اجساد بچه‌هایی که روی لباسشان قوس‌و‌قزح نقش بسته، نیز داستان دلکشی دارد؟! که هیچ‌وقت از یاد هیچ انسانی نرود؟! مثلاً این صحنه را چطور نشانهٔ عهدی بین خداوند و انسان‌ها معرفی کرده؟! از جسد نحیفی که لای حریر لباسش پوشیده شده و در بغل مادرش آرام گرفته حرفی زده؟! از رذالتی که با بازتاب دئانت و بارش باران گلوله آشکار شده؟! آیا هنوز در کتاب‌هایشان، خداوند به نوح می‌گوید وقتی قوس‌و‌قزح پدیدار شود، نجات پیدا می‌کنید؟! آیا وقتش نرسیده نوح قبیلهٔ ما نیز از راه برسد، و ما را از سیلاب این زمانهٔ لاکردار به سلامت نجات دهد؟! و هنوز زمان تابش آفتاب حقیقت در پس گریه‌های مظلومان عالم و پدیداری قوس‌و‌قزح نجات‌بخش، نرسیده است؟! مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان @maahjor
هدایت شده از مهجور ☫
هو الأعلی
هر از گاهی برایم مِنوی سفر می‌فرستی! لابد فهمیده‌ای یکی از آرزوهایم سفررفتن است. مثلاً ایران‌گردی که تمام شد بعدش جهان‌گردی. چقدر باهوشی تو! درست است وقتی عرصه تنگ شود، سفر تنها چاره است. شگفت‌انگیز است از کجا می‌فهمی سفر لازمم! ذهن‌خوانی بلدی یا غیب می‌دانی؟! تا بو می‌کشی که اوضاع پیچیده بهم، فرصت را غنیمت شمرده و سریع دست به کار می‌شوی. شرایطش را فراهم می‌کنی، آن هم قسطی و هرجور که دلم بخواهد. چقدر تحسین‌برانگیز است سخاوتت ! خوب بگو ببینم چه لقمه کردی‌ای برایم. عجب!! چرا منوی سفرت فقیر است! خودت را به آن راه زدی یا نمی‌دانی وقتی سفرلازمم یعنی دلم غنا و ثروت و افزودگی می‌خواهد. کاربلد بودی که؟! نمی‌دانستی وقتی دل‌تنگ باشم و سفر لازم، دلم هرم آفتاب صحن، روبروی ایوان‌ طلا را می‌خواهد. مثل آن دفعه که شدت آفتاب همه را زیر سایه تارانده و من مانده بودم و او، در گرمای آفتاب آسمانش و هرم حریم آستانش. نمی‌دانی باید بروم آنجا که دردهای تلنبارشده‌ی روح و روان و حتی جسم سبک می‌شود. آنجا که درد می‌خرند و درمان می‌فروشند. باهوش بودی که! نه، از تو آبی گرم نمی‌شود. باید منتظر دعوتنامه‌ی خودش بمانم که بیا اینجا. می‌دانیم سفرلازمی. عجله کن زودتر بیا. امروز خیلی خوب است، فردا هم بدک نیست یا حتی تا یک هفتهٔ دیگر، ولی دیرتر نه، از دست می‌روی آخر. مطمئنم می‌فرستد. هم غیب می‌داند و ذهن و دل می‌خواند، هم مرا خوب می‌شناسد. و هم أمیر البررة است. @maahjor
مهجور ☫
هو الأعلی هر از گاهی برایم مِنوی سفر می‌فرستی! لابد فهمیده‌ای یکی از آرزوهایم سفررفتن است. مثلاً ا
زل زده‌ام به راه که بخوانی‌ام ... و هنوز منتظرم نیست نای از جای برخواستنم مگر به دستانت که هنوز منتظرم...
هو 
ا
لخبیر «هر کتابی به شیوه‌ای وارد دنیای ذهن و زندگی انسان می‌شود.» 📚 حاج آخوند: سید عطاء‌الله مهاجرانی @maahjor
هو 
الهادی
«هفت خان، هفت شهر عشق است. رستم مرحله به مرحله هفت شهر را در هفت خان گذراند. هر انسانی در زندگی خود هفت خانی را در پیش دارد. تا روشنایی پیدا کند و چشم دلش بیدار شود. رستم می‌دانست که دارد پسرش را می‌کشد! بین پسرش و ایران، ایران را انتخاب کرد. رستم مثل ابراهیم بود و سهراب هم اسماعیل او. آزمونی که اتفاق افتاد. او عاطفه پدری را در پیش پای آرمان ایران قربانی کرد! اگر از هفت خان گذر نکرده بود که نمی‌توانست!» 📚 حاج آخوند: سید عطاء‌الله مهاجرانی @maahjor
هو 
ا
لأعلی
«مگر نگفته‌اند گنج در ویرانه است. خودمان را ویران کنیم تا گنج‌مان را پیدا کنیم. خود مصنوعی‌مان را ویران کنیم تا خود طبیعی و الهی‌مان را بیابیم. هیچ‌وقت در عمرمان خودمان را از دیگری بهتر ندانیم.» 📚 حاج آخوند: سید عطاء‌الله مهاجرانی @maahjor
هو 
ا
لأ
علم
«شک در معاد و زنده شدن مردگان شکی خردمندانه است. مگر ابراهیم در این باره شک نکرد؟ از خداوند پرسید چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟ خداوند پرسش را با پرسشی دیگر پاسخ داد. گفت مگر ایمان نداری؟ گفت چرا می‌خواهم قلبم آرام بگیرد. از این گفتگو می‌فهمیم که اگر فرد در حد ابراهیم خلیل هم باشد با ایمان، اطمینان قلبی پیدا نمی‌کند. دوست دارد دلیلی برای ایمان خویش جستجو کند. چه موقعی ما در جستجوی دلیل هستیم؟ وقتی که شک می‌کنیم؟ شک کردن یک مرحله بالاتر از فکر کردن است. حقیقت، نه در مرحلهٔ پیش از تفکر است و نه در مرحلهٔ پیش از شک خردمندانه.» 📚 حاج آخوند: سید عطاء‌الله مهاجرانی @maahjor
مهجور ☫
هو الأعلم «شک در معاد و زنده شدن مردگان شکی خردمندانه است. مگر ابراهیم در این باره شک نکرد؟ از خداو
هو ذوالعرش
کنه خردم درخور اثبات تو نیست واندیشه من به‌جز مناجات تو نیست من ذات تو را به واجبی کی دانم داننده ذات تو به جز ذات تو نیست @maahjor