eitaa logo
موسسه معنا
1.5هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
129 ویدیو
77 فایل
معنا | مطالعات بنیادین و فلسفی علم پژوهش در قلمرو علوم انسانی و علوم پایه 🔹 فلسفه و تاریخ علم؛ از ریشه‌های اندیشه تا تحولات امروز 🔹 منابع، آثار و چهره‌های علمی 🔹 رویدادها و اخبار اثرگذار علمی https://manainstitute.ir🌐 📞 ادمین: @vahidshahab
مشاهده در ایتا
دانلود
✅ پیدایش تاریخی علوم شناختی دین(بخش اول) 🔘 علوم شناختی دین؛ دستنامه‌ی آکسفورد 🔵 اهمیت مطالعه تطبیقی دین (comparative religion studies)، از دیرباز در نتیجه مواجهه با تفاوت‌های آشکار و نهان ایده‌ها و اعمال دینی جوامع بیگانه مورد توجه بوده است. در قرن 16 و در تقابل مسیحیت کاتولیک و پروتستان، نه‌تنها در راستای تشخیص مسیحیت راستین، بلکه در نتیجه کاوش در جغرافیای غیراروپایی، پرسش از حقانیت ادیان به طور کلی اهمیت دوچندان یافت. در آغاز کوشش‌ها اغلب به ترجمه سنت‌های دینی دیگر معطوف گشت و به موازات آن و با توصیفات قوم‌نگارانه مردم‌شناسان اطلاعات تکمیل می‌شد. 🔵 در قرن بیستم و درنتیجه‌ی انباشته شدن داده‌ها درباره ادیان، مطرح شدن سوالات مرتبط با روش‌شناسی مطالعه تطبیقی طبیعی می‌نمود. در نتیجه، چهار ملاحظه در سیر تحقیقات محوریت یافتند؛ مطالعه تطبیقی دین می‌بایست به‌لحاظ تاریخی صحیح باشد، یعنی بتواند به درستی ریشه‌ها و توسعه‌ی هر سنت دینی را توضیح دهد. به‌لحاظ فرهنگی دقیق باشد به این معنا که در ترجمه بر نارسایی‌های زبانی فائق آید. به‌لحاظ تفسیری واضح باشد، یعنی بتواند معنای ایده‌ها و اعمال دینی را معین کند. همچنین در نهایت مطالعه تطبیقی باید بتواند یک طبقه‌بندی منطقی در خصوص اعمال و ایده‌های دینی پیچیده به دست دهد. 🔵 چنان‌که پیداست مطالعه تطبیقی از این تاریخ، بر فهم و تفسیر درست از ادیان متمرکز است و بررسی صدق و کذب مدعیات دینی به فلسفه واگذار شده‌است. دیگر این‌که گرچه فهم صحیح در اولویت است اما معین کردن فایده و کارکرد دین نیز مورد توجه بوده‌است. با این وجود، غلبه نگاه هرمنوتیکی در توضیح اعمال و ایده های دینی بدون پرداختن به تبیین علّی مکفی از چگونگی پیدایش، انتقال و تداوم آن اعمال و ایده ها، فقدانی بود که کوشش برای جبران آن در نیمه دوم قرن بیستم به پیدایش علوم شناختی دین (CSR) منجر شد. 🔵 پیدایش CSR 🔸 از نیمه دوم قرن بیستم به بعد انباشت داده‌های جدید در مطالعه‌ی قوم نگارانه‌ی انسان‌شناسان بر جوامع کوچک، مطالعات بینافرهنگی روان‌شناسان، نیز رویکرد جدید مطالعه فرایندهای شناختی دخیل در ابرازات و اظهارات شناختی مختلف، از جمله اظهارات دینی، منجر به آن شد که به‌طور روزافزون مطالعات تطبیقی ناچار از رویکرد پشت میزنشینی خود فاصله گرفته و از طریق آزمون‌های تجربی به سنجش اعتبار فرضیه‌هایش بپردازد. برای نمونه نظریه گرامر جهان‌شمول (universal grammar) چامسکی (Chomsky, 1965) را در نظر آورید. طبق این نظریه مکانیسم های شناختی جهانشمولی وجود دارند که یادگیری و پایداری (stability) زبان در افراد را تسهیل می‌کند. اگر چنین باشد، تفاوت‌های زبان به‌دلیل تفاوت‌های فرهنگی خواهد بود و قواعد جهان‌شمول مشترکی بر زبان‌های مختلف حاکم است. حال سوال این‌که چرا نتوان به قواعد جهان‌شمول مشترکی بین ادیان قائل شد؟ 🔸 در پاسخ به این پرسش دن اسپربر (Sperber, 1975) بیان می‌کند که در تبیین تفکر سمبولیک به‌صورت کلی ازجمله تفکر دینی، برخلاف رویکرد هرمنوتیکی نباید سمبول ها را دربرگیرنده معانی پنهان مشخص و ثابت دانست، بلکه تداعی‌های مبتنی بر تجارب شخصی، آموزه‌های فرهنگی، همچنین ویژگی‌های شناختی جهان‌شمول نظیر طرز کار حافظه، چگونگی طبقه‌بندی اطلاعات در ذهن انسان و ... آن چیزی است که تفکر سمبولیک را به گونه ای که هست مبدل ساخته است. به عبارت دیگر، تبیین گزاره‌ی سمبولیک وابسته به شناخت تداعی های (associations) مرتبط به آن است. این چنین بود که محوریت یافتن مطالعه ابزارهای ذهنی مشترک، آغازگر مطالعاتی شد که به پیدایش CSR انجامید. 🔵 برخی از مسائل کلاسیک CSR 🔸 رفتارهای مناسکی (ritualized behaviors): ایده ها و اعمال مشترکی بین سنت‌های دینی مختلف قابل مشاهده اند. از جمله‌ی آنها، رفتار اجتناب از آلودگی و ناخالصی روحانی و اعتقاد به اهمیت تلاش برای تطهیر خود از این آلودگی‌های هرچند نامرئی است‌‌. در راستای برآوردن این هدف، اعمالی نظیر شستشوی مداوم بدن، لباس‌ها و محل سکونت درحالی‌که به‌لحاظ عرفی آلوده محسوب نمی‌شوند نمونه‌ هایی فراگیرند. 🔸 بویر و لیِنارد (Boyer & Lienard, 2006) در تبیین به این نتیجه رسیدند که همانند پاسخ درونزاد تکاملی (built-in evolutionary response) دربرابر مخاطرات قریب‌الوقوع، همان پاسخ های آشنا نظیر گریز، ستیز و یا میخ‌کوب شدن، که تهدیدهای به‌وضوح قابل رؤیت منجر به بروز آنها می‌شود، در برابر بسیاری از مخاطرات پنهان، پاسخ های تکاملی دیگری بروز می‌یابند که همان رفتار مناسکی است. 📚 منبع: Lawson, E. T. (2022). The historical genesis of the Cognitive Science of Religion (pp. 13-26). Oxford: Oxford University Press. _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
✅ سریال نشست‌های علوم اجتماعی رایانشی 🔵 کارگاه تحلیل شبکه‌های اجتماعی 🔷 زمان: دوشنبه، ۱۸ خرداد ماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۵ 🔶 مکان: دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تالار گفت‌و‌گو پیوند مجازی نشست: https://fanotech.ir/cici1 پیوند ثبت‌نام: https://survey.porsline.ir/s/uH5DE5eg _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
✅ ویلیام کریگ: خداباوری و جهان شناخت فیزیکی 🔘 خاستگاه مهبانگی جهان( بخش چهارم ) 🔵 زمان بر مبنای یک نسبت یگانه ( تقدم و تأخر، یا) مقدم بر/ موخر از، و همچنین به حق بر مبنای نسبت های گذشته/ آینده با حال، تنظیم می شود. بنابراین مکان و زمان ذاتا متمایز از هم اند. بر این اساس، تبدیل کردن زمان به بعدی از مکان یا قول به اینکه مکان قابل تبدیل شدن به زمان است، و این همان کاری است که الگوی هاوکینگ می‌کند، دقیقا ( مصداق) مابعدالطبیعه ناصواب است. جالب اینکه، این نقادی فلسفی در مورد همه الگوهای گرانش کوانتومی صدق می‌کند، زیرا وجه مشترک همه آنها این است که معتقدند زمان _ مکان واقعی از یک حوزه مکانیکی کوانتومی که نوعی مکان چهار بعدی مشتمل بر زمان موهومی است، ناشی می شود، البته اگر چنین الگویی را به شیوه ناواقع گرایانه تفسیر کنیم، هیچ اشکال مابعدالطبیعی بدان وارد نمی‌شود. ولی در آن صورت، چنین الگویی به هیچ وجه نیاز به آفریدگار را منتفی نمی سازد.قول به اینکه خداوند عالم را آفریده است، انبوهی از پرسش های فلسفی مهم پیش می‌آورد.دو مورد از آنها را به اختصار بیان می‌کنم: 🔷 اولا از آنجا که علت باید تقدم زمانی بر معلول داشته باشد و پیش از تکینی جهان شناسانه آغازین، زمان وجود ندارد، چگونه ممکن است خداوند ارتباط علی با مهبانگ داشته باشد ؟ خداباوران در پاسخ به این پرسش می توانند بگویند خدا قبل از مهبانگ در زمان مابعدالطبیعی که متمایز از زمان های فیزیکی اثبات شده در نظریه جهان‌شناسانه است، موجود بود. ولی چرا فکر می‌کنیم که علل باید تقدم زمانی بر معلول های خود داشته باشند. علت مهبانگ می توانسته است هم زمان با آن باشد. بر طبق یک نظریه نسبت مندانه درباره زمان می توان تصور کرد که خدا به صورت بی تغییر و در نتیجه بی زمان بدون آفرینش موجود است و در لحظه آفرینش وارد در زمان می شود. 🔷 ثانیاً چرا باید فکر کرد که آغاز داشتن عالم مستلزم آن است که عالم حقیقتا با مهبانگ به وجود آمده و بنابراین نیازمند علت است؟ این پرسش مشعر به دیدگاهی درباره زمان است که به حسب آن تمایز میان گذشته، حال و آینده صرفاً یک ویژگی سوبژکتیو آگاهی است و صیرورت زمانی، توهم است. بر طبق این دیدگاه عالم هرگز واقعا به وجود نیامده است، بلکه صرفاً به صورت یک کل چهار بعدی، فارغ از گذشته، حال و آینده، قوام دارد.لازمه این نوع مابعدالطبیعه زمان آن است که باید همه تجربه های ما درباره گذشته، حال و آینده و نیز صیرورت زمانی، هم در درکمان از عالم خارج و هم در حیات درونی نفس، را موهوم دانست و این نتیجه ای است شبیه به انکار واقعیت حرکت از سوی زنون. به علاوه این سخن تناقض آمیز به نظر می رسد، از این جهت که حتی توهم ما در خصوص صیرورت زمانی مستلزم نوعی صیرورت عینی در محتویات آگاهی است و درنتیجه باید گفت صیرورت زمانی( همچنان پابرجاست و) حذف نشده است. 🔵 لازم است مطالب بسیار بیشتری ذیل این عنوان گفته شود، ولی این پرسش لااقل می تواند پیوند نزدیک میان جهان شناسی و مسائل مابعدالطبیعی عمیق در فلسفه زمان و مکان را روشن سازد. 📚 منبع: کتاب دانشنامه فلسفه دین، جمعی از نویسندگان ( ویلیم پی. آلستون، السدر مک اینتایر، روبرت‌ام. آدامز...) (مترجم و گردآورنده: انشاءالله رحمتی) _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
1_27640591335.pdf
حجم: 999.9K
✅ معرفی مقاله: بررسی تطبیقی «اتصال جسم طبیعی» در فلسفه اسلامی با مفهوم «میدان» در فیزیک جدید 🔵 جسم نزد بسیاری از فیلسوفان یونانی همچون ارسطو و حکمای اسلامی همچون ابن‌سینا، سهروردی و ملاصدرا پیوسته «متصل» است که البته این دیدگاه، نظر ذره‌گرایان را که قایل به گسستگی جسم هستند، نفی می‌کند. 🔵 با توجه  به اینکه آخرین یافته‌های فیزیک جدید نیز با دیدگاه پیوستگی جسم مقارنه دارد، ما در این مقاله برآنیم وجوه تقارن میان دیدگاه غالب در فلسفه اسلامی و فیزیک جدید در خصوص پیوستگی جسم طبیعی را کاوش کنیم. این وجوه عبارت‌اند از: پیوستگی میدان‌های بنیادین طبیعت در مدل استاندارد ذرات بنیادی، وجود حد یا جزء مشترک در مفهوم فلسفی «اتصال» و نیز «میدان» در فیزیک جدید که در قالب انتگرال فوریه یا جمع پیوسته امواج و میدان‌های ساده جزئی قابل تبیین است. 🔵 علاوه بر این در این خصوص نیز بحث خواهد شد که مفهوم خلأ کامل (هیچ یا عدم) که بر اساس دیدگاه ذره‌گرایی است، هم در فلسفه اسلامی و هم در فیزیک جدید- که در آن خلأ موجودی نه تنها خالی بلکه پیوسته و غنی است- طرد می‌شود. ✍️ نویسندگان: فرید حجتی، مهدی منفرد، حبیب الله رزمی، عسگر دیرباز _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
1_27629246047.pdf
حجم: 265.6K
✅ در پیرامون کورت گودل 🔘 قضایای ناتمامیت (بخش دوم) 🔵 حسابی‌سازی فراریاضیات 🔷 پس از معرفی عددگذاری گودل نوبت به حسابی‌سازی فراریاضیات می‌رسد. او نشان می‌دهد که گزاره‌های فراریاضیاتی درباره‌ی ویژگی‌های ساختاری عبارت‌های حسابِ صوری می‌توانند در خودِ حساب به‌طور دقیقی بازتابیده شوند. 🔷 از آنجا که هر عبارتی در PM دارای یک عدد گودلی منحصر است، یک گزاره‌ی فراریاضیاتی درباره‌ی عبارت‌های صوری و روابط حروف‌چینی‌شان می‌تواند چون گزاره‌ای درباره‌ی اعداد گودلی متناظر و روابط حسابی‌شان تفسیر شود... ✍️ دکتر مرتضی متولی (محقق و پژوهشگر موسسه معنا) 👈 یادداشت قبلی _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
✅ ویلیام هاسکر: خداباوری و زیست شناسی تکاملی 🔘 تکامل و بی غرضی طبیعت 🔵 یک اشکال اولیه به طرح تفسیر دینی از تکامل، در این مدعا نهفته است که علم بما هو علم ملتزم است به دیدگاهی درباره طبیعت که بر طبق آن طبیعت «بی غرض» یا «عاری از قصد و غایت»، است. به اعتقاد ژاک مونو « شالوده روش علمی، این فرض مسلم است که طبیعت بی غرض است. به عبارت دیگر، (شالوده روش علمی) انکار روشمند این معنا است که معرفت حقیقی از راه تفسیر پدیده ها به حسب علل غایی _ یعنی به حسب قصد و غایت دست نمی دهد». 🔵 در ادامه می‌گوید که این فرض مسلم، « هم ذات با علم است»، رها کردن این اصل به معنای «فاصله گرفتن از حریم خود علم است». مونو ریشه این نظر را به تقریر اصل لختی (یا ماند) از سوی گالیله و رنه دکارت می رساند. به اعتقاد مونو لازمه اصل وی آن است که نه فقط باید علل غایی را از فیزیک کنار گذاشت_که در حقیقت سهم گالیله و دکارت این بود _ بلکه هرگز نمی توان هیچ چیز را در طبیعت بر حسب هیچ گونه قصد و غایت، به حق تبیین کرد. 🔵 ولی این فرض هرگز در میان دانشمندان قبول عام نیافته است و امروزه به خصوص در حوزه زیست شناسی که حوزه خود مونو است، مرتب نقض می شود.( یکی از اهداف اصلی کتاب وی حل و فصل این «تناقض معرفت شناسانه » است.). اگر اصل مونو در شکل شامل و جامع آن پذیرفته شود، البته طرح تفسیر خداباورانه درباره تکامل، از آغاز محکوم به شکست است، ولی آیا دلیل موجهی برای قبول آن وجود دارد ؟ 📚 منبع: کتاب دانشنامه فلسفه دین، جمعی از نویسندگان ( ویلیم پی. آلستون، السدر مک اینتایر، روبرت‌ام. آدامز...) (مترجم و گردآورنده: انشاءالله رحمتی) 👈 بخش قبلی _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
حقوق بشر در آیینه ادیان شرقی؛ از مبانی الهیاتی تا چالش‌های عملی 🔰گروه علمی فلسفه حقوق، جلسه ۷۵ 🎤 خانم دکتر طاهره سادات نعیمی ناقد علمی: دکتر قاسم بابایی 🗓یکشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۱۷؛ ساعت ۱۸ 📲جلسه به صورت مجازی برگزار می‌شود. 💻لینک حضور در جلسه: https://vc2.hekmateislami.com/rooms _ـ_ــ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا و بله دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
✅ موفقیت دانشجو؛ از نمره تا تحول وجودی 🔵 در اغلب نظام‌های آموزشی، موفقیت دانشجو با شاخص‌هایی مانند معدل، رتبه، مدرک، اشتغال و درآمد سنجیده می‌شود. هرچند این شاخص‌ها اهمیت دارند، اما پرسش مهم‌تری وجود دارد: آیا موفقیت فقط به آن چیزی مربوط است که دانشجو «به دست می‌آورد» یا به آن چیزی که دانشجو «می‌شود» نیز ارتباط دارد؟ 🔵 این پرسش ما را به یکی از عمیق‌ترین دیدگاه‌های فلسفی در سنت اسلامی، یعنی حکمت متعالیه ملاصدرا، هدایت می‌کند. ملاصدرا انسان را موجودی ایستا و ثابت نمی‌داند. از نگاه او، نفس انسان در تمام طول زندگی در حال حرکت و تکامل است. این نظریه که به «حرکت جوهری» مشهور است، بیان می‌کند که تغییر فقط در رفتار یا ویژگی‌های ظاهری انسان رخ نمی‌دهد، بلکه خودِ حقیقت وجودی انسان نیز در حال شدن و تحول است. 🔵 بر اساس این نگاه، تعلیم و تربیت صرفاً انتقال دانش نیست؛ بلکه فرایندی است که باید به رشد وجودی انسان منجر شود. در چنین دستگاه فکری، موفقیت دانشجو معنای متفاوتی پیدا می‌کند. موفقیت فقط قبولی در آزمون یا دریافت مدرک نیست؛ بلکه عبارت است از: «افزایش مرتبه وجودی انسان از طریق علم، اراده، عمل و اخلاق.» به بیان دیگر، پرسش اصلی دیگر این نیست که: «دانشجو چه چیزی یاد گرفته است؟» بلکه این است که: «دانشجو پس از این آموزش، به چه انسانی تبدیل شده است؟» 🔵 اگر دانشجویی حجم زیادی از اطلاعات را حفظ کند اما همچنان فاقد نظم، مسئولیت‌پذیری، خودآگاهی و هدفمندی باشد، از منظر حکمت متعالیه نمی‌توان او را موفق دانست. در مقابل، دانشجویی که علاوه بر رشد علمی، در اراده، نظم، مسئولیت‌پذیری، تفکر و خودشناسی نیز رشد کرده باشد، مسیر موفقیت حقیقی را طی کرده است. بر این اساس، آموزش باید از سطح انتقال اطلاعات فراتر رود و به بستری برای تحول انسان تبدیل شود. شاید مهم‌ترین پیام حکمت متعالیه برای نظام‌های آموزشی امروز این باشد که: موفقیت واقعی زمانی رخ می‌دهد که آموزش به تغییر در شخصیت، هویت و کیفیت وجودی انسان منجر شود. ✍️ خانم زهرا گودرزی (مدرس و دانش آموخته فلسفه) _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
قرآن و مبانی علم 🔰گروه علمی فلسفه دین، جلسه۱۷۷ 🎤 حجت‌الاسلام دکتر جواد قلی‌پور 🗓 سه‌شنبه ۱۴۰۵/۰۳/۱۹، ساعت ۲۰ 📲جلسه به صورت مجازی برگزار می‌شود. 💻لینک حضور در جلسه: https://vc2.hekmateislami.com/rooms _ـ_ــ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا و بله دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
✅ معرفت شناسی دکارت 🔘 بخش دوم 🔵 دکارت ابتدا کوشیده است یک عقیده پایه بیابد که سنگ بنای فلسفه اش باشد و در مرحله دوم سعی کرده است معلوم کند در این عقیده پایه چه خصوصیتی وجود دارد، یا به تعبیر دیگر ذاتیات این عقیده چیست، تا به کمک آن به معیاری برای تشخیص عقاید یقینی دست پیدا کند و بتواند معرفت خویش را توسعه دهد. دکارت این باور پایه را همان قاعده معروف « می اندیشم پس هستم» دانست و معیاری هم که از طریق این باور پایه برای تشخیص دیگر باورهای یقینی حاصل کرده است همان معیار وضوح و تمایز است. 🔵 دکارت در تامل دوم، در پی آن است که یک نقطه ارشمیدسی بیابد تا بر مبنای آن کل نظام معرفتی خویش را پی بریزد. در پی یک نقطه ثابت و پایدار یعنی تنها یک امر یقینی و تردید ناپذیر است. توجه دارد که پیش از این همه چیز را مشکوک شمرده و این احتمال را در میان آورده است که چه بسا همه آنچه در عالم موجود است، فریبی حساب شده باشد. اما می گوید در حالیکه خود را درباره مشکوک بودن هر چیزی در عالم قانع ساخته بودم، درباره وجود نداشتن خود مطمئن نبودم. چرا که « اگر من درباره چیزی اطمینان یافته باشم یا صرفاً درباره چیزی اندیشیده یاشم، بی گمان می بایست وجود داشته باشم». با این حال هنوز احساس می کند که یک موجود فریبکار بسیار توانا دست اندرکار فریب اوست. 🔵 دکارت: اما نمی دانم که کدام فریبکار بسیار توانا و بسیار تردست است که همواره تمام مهارت خود را برای فریفتن من به کار می برد. در این صورت وقتی این فریبکار من را فریب می‌دهد، بدون شک من وجود دارم و هر قدر در فریفتن من بکوشد، هرگز نمی تواند کاری کند که من در همان حال که فکر می‌کنم چیزی هستم معدوم باشم. بنابراین بعد از امعان نظر در تمام امور و بررسی کامل آنها سرانجام باید به این نتیجه رسید و یقین کرد که این قضیه «من هستم »، «من وجود دارم» هر بار که آن را بر زبان می‌آورم یا در ذهن تصور می کنم، بالضروره صادق است.(دکارت) 🔵 این حقیقت، مسلم ترین حقیقتی است که از شک فراگیر دکارتی، در وهله نخست جان به سلامت می برد. در واقع در این مورد وضع به گونه ای است که از نفی آن وجودش لازم می‌آید. 📚 منبع: کتاب دانشنامه فلسفه دین، جمعی از نویسندگان ( ویلیم پی. آلستون، السدر مک اینتایر، روبرت‌ام. آدامز...) (مترجم و گردآورنده: انشاءالله رحمتی) 👈 بخش قبلی _ـ_ــ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا و بله دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
✅ سلسله یادداشت‌های معادلات پنهان نبرد؛ بررسی سنن الهی در جنگ امروز 🔘 معادلات پنهان نبرد (۱۲) | ترازوی مطلق هستی؛ کالبدشکافیِ «سنت عدالت» و «سنت یاری مظلوم» 🔵 نظام هستی، برخلاف تصورِ مکاتبِ مادی که آن را عرصه‌ی تنازع بقا و بی‌رحمیِ کور می‌دانند، بر پایه‌ی دقیق‌ترین محاسباتِ «حکمت» و «عدالت» بنا شده است. هیچ سنتی در عالم جاری نمی‌شود مگر آنکه روحِ عدالتِ الهی در کالبدِ آن دمیده شده باشد. درکِ این دو سنت (عدالت و یاری مظلوم)، بزرگ‌ترین پشتوانه‌ی روانی و شناختی برای جبهه حق است. 🔷 ۱. هندسه‌ی مفهومیِ عدل و ظلم؛ نگاهِ ژرفِ علامه طباطبایی: برای فهم سنت عدالت، ابتدا باید تعریف درستی از «عدل» و «ظلم» داشته باشیم. علامه طباطبایی (ره) با عبور از تعاریفِ سطحی و اجتماعی، تعریفی «تکوینی و هستی‌شناسانه» ارائه می‌دهند که گره‌های ذهنیِ بسیاری را باز می‌کند: 🔶 حقیقت ظلم: شخص، کار یا تصرفی انجام دهد که حقِ او نیست و در دایره‌ی «مالکیت» او قرار ندارد. 🔶 حقیقت عدل: شخص در محدوده‌ای تصرف کند که مالکِ حقیقیِ آن است. با این فرمولِ دقیق، رفتار خداوند در هستی تحلیل می‌شود. خدای سبحان، مالکِ مطلق و بی‌قیدوشرطِ تمامِ عوالمِ هستی است و وجودِ همه‌ی اشیاء، از تمام جهات وابسته به اوست. هیچ موجودی از خود استقلالی ندارد. بنابراین، هرگونه تصرفی که خداوند در عالم تکوین انجام دهد — خواه آن موجود خوشش بیاید یا بدش بیاید، به نفعِ ظاهری‌اش باشد یا به ضررش — ظلم نیست، بلکه عینِ عدل است؛ زیرا تصرفِ مالکِ حقیقی در مُلکِ خویش است. خداوند هر حکمی را که اراده کند، بر اساس مالکیتِ تکوینی‌اش صادر می‌نماید. (المیزان، ج15، ص324) در عین حال، علامه تأکید می‌کنند که سنتِ خداوند بر این جاری شده که رفتارش کاملاً با «عقلِ سلیم» تطابق داشته باشد. یعنی خداوند کاری را اراده می‌کند که اگر بر عقول عرضه شود، نام «عدالت» بر آن می‌نهند و هرگز فعلی از او سر نمی‌زند که عقل آن را «ظلم» بداند. (المیزان، ج14، ص97) 🔷 ۲. ریشه‌ی هلاکت‌ها؛ ستمِ الهی یا خودزنیِ تاریخی؟: یکی از شبهات در میدان نبرد این است که چرا خداوند گاهی اقوام و جبهه‌های باطل را با عذاب‌های سخت ریشه‌کن می‌کند؟ آیا این با مهربانی و عدالت سازگار است؟ قرآن کریم به صراحت می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ» (نساء/40) (قطعاً خداوند به اندازه وزن ذره‌ای ظلم نمی‌کند). و در آیات متعدد دیگری (مانند: وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ (فصلت/46)، وَ ما كُنَّا ظالِمِينَ(شعراء/209)) هرگونه ستمی را از ساحتِ ربوبی نفی می‌کند. پس ماجرای نابودیِ اقوامی چون نوح، عاد و ثمود چه بود؟ علامه طباطبایی در شرح این سنت بیان می‌کنند که هلاکتِ دشمنان، ستمِ خداوند به آن‌ها نیست، بلکه نتیجه‌ی «ظلم به خویشتن» است (وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ). (المیزان، ج9، ص337-338) مکانیسمِ این عدالت چنین است: 🔶 ۱_ خداوند با ارسال پیامبران و نشانه‌های روشن، حق و باطل را کاملاً مشخص می‌کند (اتمام حجت). 🔶۲_ قومِ باطل، آیاتِ خدا را مسخره کرده و سرگرمِ لذایذ دنیا می‌شوند. 🔶۳_ قانونِ عدل الهی ایجاب می‌کند که باطنِ این لجاجت و فسق، به شکلِ «عذاب و هلاکت» ظاهر شود. بنابراین، سننِ عقاب و پاداش، مستقیماً از دلِ «سنت عدالت» می‌جوشند (پاداش برای اهل ایمان و عذاب برای فاسقین). 🔷 ۳. سنت یاری مظلوم؛ مداخله‌ی قطعیِ خالق: در کنار ترازوی دقیق عدالت، یک قانونِ امیدبخشِ دیگر در هستی تعبیه شده است و آن «سنت یاری مظلوم» است. در نبردِ نابرابرِ ظالم و مظلوم، سیستم هستی بی‌تفاوت نمی‌ماند. علامه طباطبایی در تبیینِ فلسفه‌ی این نصرتِ الهی، به یک قاعده‌ی زیبای تکوینی اشاره می‌کنند: «سنت خدا بر این جریان یافته که همواره یکی از دو متضاد و مزاحم را بر دیگری غلبه دهد؛ همان‌طور که همواره روز را بر شب، و شب را بر روز غلبه می‌دهد.» (المیزان، ج14، ص401) از آنجا که خداوند ذاتِ شنوا و بینای مطلق است، آه و ناله‌ی مظلومی را که حقش پایمال شده می‌شنود و وضعیت او را می‌بیند. تقابلِ ظالم و مظلوم، تقابلِ دو جریانِ متضاد است و اراده‌ی خداوند بر این تعلق گرفته که در نهایت، جبهه‌ی مظلوم را بر ظالم غلبه داده و او را یاری کند. 🔵 جمع‌بندی؛ سکینه‌ی قلب در میانه‌ی طوفان: رزمنده‌ای که هندسه‌ی نبرد را بر اساس این دو سنت (عدالت و یاری مظلوم) درک کند، هرگز دچار تزلزل نمی‌شود. 🔶 او می‌داند که جود و کرمِ خداوند به جبهه باطل (همان سنت اعطاء که در یادداشت دهم ذکر شد)، منافاتی با عدالتِ او ندارد.
🔶 او یقین دارد که در دستگاهِ محاسباتیِ خداوند، به اندازه‌ی ذره‌ای (مثقالذرةمثقال ذرةمثقالذرة) ظلم به کسی روا نمی‌شود. 🔶 و مهم‌تر از همه، باور دارد که اگر در مسیرِ حق مورد ظلم واقع شد، خداوند به عنوان شنوا و بینای مطلق، طبقِ قانونِ قطعیِ جابجاییِ شب و روز، سرانجام روزِ روشنِ نصرت را بر شبِ تاریکِ ظلم غلبه خواهد داد. ✍️ دکتر مجید تقی نجات (محقق و پژوهشگر موسسه معنا) 👈 یادداشت قبلی _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute