eitaa logo
كانال معارف الهي انصاري بحريني
480 دنبال‌کننده
36 عکس
49 ویدیو
9 فایل
فعاليتهاى فرهنگی (سخنرانی - کلاس - خاطرات - ادعیه - ذکر - مراسم)
مشاهده در ایتا
دانلود
حكومت داوودى.pdf
حجم: 233K
حكومت حضرت مهدى حكومت داوود وسليمان
🔸🔺🔸🔺🔸 خطبه‌ای با عنوان: «خانه و اهل آن… تأملی در مقام طهارت و هدایت» سپاس خدایی را سزاست که خانه را محل بازگشت مردم و جای امن قرار داد، و در هر زمان برای اهل این خانه، راهنمایان و کشتی‌های نجاتی مقرر فرمود؛ و درود و سلام بر آنکه خداوند او را در جایگاهی راستین نشاند، و مقام ابراهیم را به خاندانش به ارث داد؛ و بر خاندان پاک و پاکیزه‌اش، آنان که اهل بیت پیامبری‌اند، جایگاه رسالت‌اند، گنجینه‌های دانش‌اند، و محل نزول وحی‌اند، و جایی که اهل اسرار به سوی آن خانه معمور، پر می‌زنند. اما بعد، ای مؤمنان! ای آنان‌که در سخن خدا می‌نگرید، و در رازهای دعای اولیای الهی تدبر می‌کنید، امروز درنگی عقیدتی و ژرف بر جمله‌ای از دعای شریف ندبه خواهیم داشت، آنجا که امام می‌فرماید: «بعد أن بوأته مبوأ صدق من أهله، وجعلت له ولهم أول بيت وضع للناس.» پس، معنای این سخن چیست که خانه برای پیامبر و خاندان او قرار داده شد؟ و اینکه برای مردم نهاده شد یعنی چه؟ «مردم» چه کسانی‌اند؟ و اهل بیت چه کسانی‌اند؟ با شکافتن این عبارت آغاز می‌کنیم. فرموده است: «بوأته مبوأ صدق من أهله» یعنی خداوند متعال پیامبر را در جایگاهی والا نشاند، چرا که او از «اهل» آن جایگاه بود. نه به سبب نسب و خاندان، بلکه به سبب شایستگی ذاتی، به سبب صدق، قرب و طهارت. سپس فرمود: «وجعلت له ولهم أول بيت وضع للناس» یعنی خانه را ابتدا به پیامبر و خاندانش نسبت داد، پیش از آنکه بفرماید: «برای مردم نهاده شد.» پس آیا این خانه برای همه مردم است؟ آری، در ظاهر چنین است. اما در باطن، این خانه نخست برای اهل آن است؛ خداوند آن را برای آنان پاک گردانید، سپس مردم را بدان فراخواند. چنان‌که در قرآن فرمود: «وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ» آیا طواف‌کنندگان در این آیه، همه مردم‌اند؟ آیا عاکفان، زائران گذرا هستند؟ نه، ای برادران ایمانی، طواف‌کنندگانِ حقیقی آنان‌اند که با دل گرد خانه می‌گردند، آنان که از خدا، به‌سوی خدا، و در خدا می‌گردند. کسانی که خدا را پشت پرده نمی‌پرستند، بلکه او را با دل‌هایشان پیش از دیدگانشان می‌یابند. طواف در حقیقت، حرکت جسم نیست، بلکه سلوک روح است، سلوک اولیا، از خانه تا عرش، از خود تا ذات مطلق. و اما عاکفان، آنان‌اند که جز درگاه خدا را ننگریستند. چه کسی از علی عاکف‌تر، که روزها در خانه خدا معتکف بود؟ و چه کسی از محمد و خاندانش، طواف‌کننده‌تر، که لحظه‌ای از روی نادانی یا غفلت خدا را نپرستیدند؟ پس خداوند، چنان‌که در حج می‌گویید: «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ» به‌سوی چه کسانی؟ به‌سوی اهل بیت، نه فقط به‌سوی سنگ. کعبه، سنگی است؛ اما راهی است برای ارواحی که اهل آن را شناخته‌اند. اهل بیت، راز کعبه‌اند. آنان جان قبله‌اند. چنان‌که کعبه قبله‌ی بدن است، آنان قبله‌ی دل‌اند. از این رو می‌گوییم، ای دوستداران محمد و آلش: آنکه فرمود «برای مردم نهاده شد»، به این معنا نیست که مردم مالک آنند؛ بلکه این خانه برایشان گشوده شد، چنان‌که تالار پادشاهی را پس از نشستن پادشاه، به روی مردم می‌گشایند. خانه، از آنِ اهل آن است؛ سپس برای مردم. هدایت، از جایگاه عصمت آغاز می‌شود، و سپس به خلق می‌رسد. اهل بیت، آنان‌اند که خانه برایشان پاک گردید؛ آنگاه ندا آمد: «وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ» یعنی به مردم بگو: بیایید طواف کنید، اما بدانید که این خانه، صاحبانی دارد. چنان‌که حسین در روز عاشورا فرمود: «اگر دینی ندارید، دست‌کم آزاده باشید؛ و اگر عرب هستید، به اصل و نسب خویش بازگردید.» او با کسانی سخن می‌گفت که می‌خواستند کعبه را بی‌قبله، و دین را بی‌صاحب بخواهند. ⸻ ای دوستان، در این دعای عظیم تأمل کنید. ببینید که چگونه خدا میان «اول خانه‌ای که برای مردم نهاده شد» و «قرار دادن آن برای پیامبر و خاندانش» جمع کرد. یعنی خانه، قبله‌ی تن است، و اهل بیت، قبله‌ی جان. کسی که فقط گرد اولی گشت، و از دومی غافل ماند، طوافی نکرده است. و آن‌که به‌سوی کعبه سجده آورد، اما به فرمان خدا در ولایت اهل بیت سر فرود نیاورد، از راه به در شده است. ⸻ بارالها، ما را از طواف‌کنندگان بر گرد آنان، از معتکفان بر آستانشان، و از رکوع‌کنندگان و سجده‌کنندگان در محراب ولایتشان قرار ده. و ما را لحظه‌ای از ایشان جدا مکن. سپاس خداوند را، پروردگار جهانیان؛ و درود بر محمد و خاندان پاک و طاهر او. 🔸🔺🔸🔺🔸
خاطراتم در بهشت طوس در حضور امام رضا (علیه‌السلام) (قسمت دوم) بسم الله الرحمن الرحیم طوس... مقصدی برای روح‌هایی که جز قلبی خاشع چیزی ندارند زیارت امام رضا (علیه‌السلام) تنها یک سفر نبود، بلکه حجّی از نوعی دیگر بود... حجّی برای فقرا. و اینجا منظورم از فقر، فقط فقر مادی نیست، هرچند آن هم مطرح است، بلکه فقر وجودی است، فقر بندگی در برابر بی‌نیاز مطلق؛ چنان‌که خداوند فرموده است: «ای مردم! شما نیازمند به خدا هستید و خداوند بی‌نیاز و شایسته ستایش است» (فاطر: ۱۵). از این رو، زیارت امام رضا (علیه‌السلام) حج کسی است که جز دلش چیزی ندارد، و در معنای عمیق‌تر، حجّ عارفانی است که در عشق الهی فانی‌اند. 🕊️ گنج فقرا... در حضور امام رضا (علیه‌السلام) در دعای جوشن کبیر آمده است: «ای گنج فقرا» و فقرا گنج خود را کجا می‌توانند بیابند جز در آستانه امام؟ در کنار ضریح او، زائر احساس می‌کند تنها یک روح شکسته است که برای چیزی دعا می‌کند... چیزی که خریدنی نیست، بلکه هدیه‌ای الهی است: رحمت، معرفت، و قرب. در حدیث آمده است: «هرکس مرا در طوس زیارت کند، خداوند برایش ثواب هزار حج مقبول و هزار عمره پذیرفته می‌نویسد، و من و پدرانم شفیع او در روز قیامت خواهیم بود.» (بحار، ج۱۰۲، ص۳۱) آیا این، حجّ واقعی نیست؟ آیا این، کعبه‌ای نیست که ارواح به سوی آن حج می‌برند؟ 🕯️ طوس و مکه در مکه، اثر قدم حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) هست. و در نیشابور، «قدمگاه» است، جایی که امام رضا (علیه‌السلام) ایستاد و اثر قدم مبارکش را بر جای گذاشت؛ گواهی بر عبور او و قداست زمینی که پا بر آن گذاشت. در مکه، چشمه زمزم به برکت اسماعیل جوشید. و در نیشابور، چشمه‌ای به برکت امام رضا (علیه‌السلام) جاری شد، وقتی که برای وضو آب نیافت و از زمین به اشاره‌اش آب جوشید. آیا این‌ها تصادف‌اند؟ هرگز... این‌ها تجلیات یک حقیقت‌اند: کسی که رضا را زیارت می‌کند، با قلبش بر گرد حقیقت او طواف می‌کند، همان‌گونه که حاجی بر گرد کعبه طواف می‌کند. 🧕 وقتی مردم بر عشق تربیت می‌شوند نمی‌شود به طوس آمد و اثر انقلاب اسلامی را در مردمش ندید. در هر گوشه‌ای جوانان و دختران، پیر و جوان، عاشقانه در عشق به امام رضا (علیه‌السلام) می‌درخشند. شب نزدیک می‌شود و جمعیت در جریان است، موکب پشت موکب، با گریه و سینه‌زنی، سیاه‌پوشان با شال کُوفی، و صدای اشعارشان که شبیه هیچ چیز آشنا نیست، با عشق سرشته شده است: من گدایم، گدایم یا رضا... تویی گل شکفته برای زهرا عشق توست که به من ارزش داده... من چیزی ندارم، من خاری در کنار توام... این چه عرفانی است؟ این چه مدرسه‌ای است؟ آن جوانان اهل دنیا نبودند، اهل ولایت بودند... فرزندان انقلابی که فقیه، آنان را همانند پیامبر، امت خود را تربیت می‌کند. اینجاست که می‌فهمیم ولایت فقیه ادامه راه نبوت و امامت است، نه شعاری، بلکه اثری زنده در جان‌ها. 🛕 زیارت شهید یحیی بن زید... روح جهاد زنده در روز یکشنبه، ۲۷ جمادی‌الاول، به شهر «میامی» در خراسان، نزدیک مرز افغانستان رفتیم، جایی که نوه حسین، شهید یحیی بن زید، مدفون است. در اینجا طبیعت زیباست، حرم باشکوه، و دل‌ها خاشع. ضریح نقره‌ای و طلایی او توسط خیّری از کویت اهدا شده و با برکت زائران خلیج، توسعه یافته است. دعبل خزاعی گفت: «و دیگر در سرزمین جوزجان جایگاه اوست و قبری در باخمرا نزد غربیان» این زیارت تنها سیاحت دینی نیست، بلکه گواهی بر جاودانگی جهاد در مسیر اهل‌بیت (علیهم‌السلام) است. 🎙️ کارت دعوت به امام... عرفانی ساده، اما عمیق شبی وارد حرم شدم، صدای مردی را شنیدم که با سوز، مصیبت حضرت زهرا (س) را می‌خواند، در کنارش سیدی عمامه‌پوش با او همراهی می‌کرد. خطیب رسمی نبودند، اما صداقتشان اشکم را درآورد. یکی از آن‌ها گفت: «من قاری مقام یحیی بن زید نیستم، من قاری حرم امام رضا (علیه‌السلام) هستم. امشب مجلس زهرا در خانه‌ام است... شرکت می‌کنی؟» سپس کاغذ کوچکی را از جیبش درآورد و گفت: «این کارت دعوت به نام امام رضا (علیه‌السلام) است، آن را در ضریح می‌گذارم تا یحیی بن زید را دعوت کنم که در مجلسمان شرکت کند.» چه معرفتی! آیا این عرفان حقیقی نیست؟ این‌که باور داشته باشی شهید زنده است، تو را می‌بیند، صدایت را می‌شنود، و در مجلست شرکت می‌کند؟ این است آن‌چه مردم طوس از امامان خود آموخته‌اند، و آن‌چه انقلاب در روح فرزندان خود کاشته است. 🕌 نماز جمعه مشهد... میان سیاست و عبادت در روز جمعه، ۲۵ جمادی‌الاول، توفیق حضور در نماز جمعه مشهد مقدس را یافتم. نمازی با رنگ و بویی خاص در جمهوری اسلامی: نمازی که عبادت را با سیاست، دعا را با آگاهی، فرد را با جامعه پیوند می‌دهد. در این روز، سالروز انتصاب آیت‌الله طالقانی به‌عنوان اولین امام جمعه تهران پس از انقلاب بود؛ کسی که به «ابوذر زمان» شهرت داشت.
نماز جمعه در اینجا آیینی گذرا نیست، بلکه جلوه‌ای از اسلام زنده و ریشه‌دار در خط ولایت است. در قلب جمهوری اسلامی، جایی که نماز جمعه همچنان زنده، قوی و پویاست، مشهد مقدس یکی از مناره‌های برجسته آن بود، زمانی به امامت آیت‌الله شیخ ابوالحسن شیرازی، و پس از رحلت او، به آیت‌الله عبادی، معروف به «ابو الشهیدین»، که خود نامش حکایتی دارد. از برنامه‌های پیش از نماز، سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ نعیم‌آبادی، نماینده ولی فقیه در هرمزگان و امام جمعه آنجا بود. سخنرانی‌اش با عنوان «اهمیت شناخت علل» بیش از یک سخنرانی بود؛ فریادی از آگاهی در برابر رسانه‌های دروغین، و هشدار نسبت به توطئه‌ای پنهان. او با مثالی دردناک از تاریخ گفت: وقتی آیت‌الله فضل‌الله نوری به شهادت رسید، برخی از مردم فریب‌خورده، بر صورت او تف انداختند، گمان می‌کردند که او ضد اسلام است! و این بازتاب صحنه‌ای از تاریخ بود، آن‌گاه که خوارج، در شهادت امام علی (علیه‌السلام) گفتند: «علی نماز می‌خواند؟!» سبحان‌الله... تاریخ تکرار می‌شود، و جهل، سرنوشت را دوباره می‌سازد. سپس نوبت به خطبه آیت‌الله عبادی رسید، که نوری تازه درباره حقیقت عبودیت آورد، با الهام از آیه: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» او توضیح داد که بندگی خدا به معنای رهایی از هر چیز غیر از اوست، و سجده تنها زمانی صادقانه است که دل از زنجیرهای ناپیدا آزاد شود. کلام او رنگی دیگر یافت، وقتی با دلی سوخته از حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) سخن گفت: «فاطمه تنها مظلوم نبود... غریب بود. دنیا را ترک کرد در حالی که شوهر و دو فرزندش کنار او نبودند. به امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) خبر دادند، او در مسجد بود. با آنکه فاصله‌ای کوتاه بین مسجد و خانه بود، از شدت اندوه چند بار بر زمین افتاد...» در ایام فاطمیه، شیخ جواد محدثی نیز خطبه‌ای بلیغ ایراد کرد. او خطیبی توانا، نویسنده‌ای پرتلاش، و دوست قدیمی‌ام است؛ با هم از قم به تهران می‌رفتیم تا در دانشگاه تهران، معارف اسلامی تدریس کنیم. در بحث خود، رابطه عقیده و عمل را شرح داد و با دلایلی از قرآن و روایات، بر علم خداوند تأکید کرد. او مثالی لطیف از شیخ جعفر شوشتری، عالم و خطیب برجسته، نقل کرد: روزی شیخ می‌خواست وارد مسجد شود، دید الاغی بارش را زمین گذاشته و نشسته است، گوش‌هایش را بالا گرفته، سرش را تکان می‌دهد. شیخ گفت: «می‌دانید این الاغ چه می‌گوید؟ می‌گوید: ‘من بارم را به مقصد رساندم، تو... آیا بارت را به مقصد رساندی؟’»
به نام خداوند بخشنده مهربان میان شبهه و حقیقت: چرا زن در اسلام مورد هجمه قرار می‌گیرد؟ در روزگاری که پرسش‌ها فراوان شده و تریبون‌ها از شبهات لبریز گشته‌اند، اسلام نیز از سیل انتقادات بی‌نصیب نمانده است؛ به‌ویژه در رابطه با زن و جایگاه او در منظومه‌ی اسلامی. گویی تمام پروژه‌ی اسلامی، در چند مسئله محدود همچون ارث، طلاق، و حقوق زن و مرد خلاصه شده است. اما آیا می‌توان درباره‌ی ساختمانی که هنوز کامل نشده، قضاوت کرد؟ آیا می‌توان نظامی را که آن‌گونه که باید پیاده‌سازی نشده، نقد کرد؟ این‌جاست که داستان آغاز می‌شود و پاسخ نهفته است. شبهاتی ناقص در بنایی ناتمام بله، پرسش‌هایی فراوان مطرح می‌شود: چرا زن نصف مرد ارث می‌برد؟ چرا طلاق در دست مرد است؟ چرا زن از زمین یا ساختمان ارث نمی‌برد؟ چرا زن یک‌چهارم یا یک‌هشتم از ارث شوهر را می‌برد، اما مرد نیمی از ارث زن را؟ این پرسش‌ها ـ هرچند در ظاهر منصفانه به‌نظر می‌رسند ـ اما خارج از بستر درست خود مطرح می‌شوند. چرا که اسلام یک مجموعه‌ی پراکنده از قوانین نیست، بلکه یک نظام کامل و منسجم است؛ مجموعه‌ای واحد که عقیده و شریعت را در هم تنیده، و نمی‌توان آن را تکه‌تکه کرد یا جدا از هم بررسی نمود. افسوس که باید گفت: این نظام الهیِ کامل، تاکنون به‌طور کامل در هیچ کشور، شهر، و حتی روستایی پیاده نشده است. اسلام هنوز فرصتی برای اجرا شدن کامل نیافته. پس چگونه می‌توان نظامی را که به‌درستی پیاده نشده، مورد قضاوت قرار داد؟ چگونه می‌توان خانه‌ای را نقد کرد که هنوز تمام نشده؟ این مانند کسی‌ست که از کنار ساختمانی نیمه‌کاره می‌گذرد و می‌پرسد: "چرا رنگ دیوار این است؟" پاسخ ساده است: صبر کن! تصویر هنوز کامل نیست. وقتی تصویر کامل می‌شود نمونه‌ای واقعی را در نظر بگیرید: صحن حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) در نجف اشرف. سال‌ها مردم فقط زمینی گودبرداری‌شده را می‌دیدند و نمی‌دانستند چه قرار است در آن ساخته شود. امروز، با پایان پروژه، شکوه معماری و تلاش خارق‌العاده‌ای که با همت نخبگانی از اصفهان و دانشگاه‌هایی چون "صنعت شریف" شکل گرفت، آشکار شده است. آیا می‌شد آن پروژه را زمانی که تنها گودالی در زمین بود، ارزیابی کرد؟ اسلام نیز چنین است... تنها زمانی می‌توان درباره‌اش داوری کرد که در تمامیت خود پیاده شده باشد. قوّامیّت: سلطه نیست، مسئولیت است در نظام اصیل اسلامی، مرد مسئول تأمین هزینه‌های زندگی‌ست، نه زن. زن نه وظیفه‌ای برای کار کردن دارد و نه هزینه‌ای برای پرداخت. اگر هم کار کند، درآمدش متعلق به خود اوست. اما مرد موظف است تلاش کند، زحمت بکشد و خرج همسر و فرزندان را بدهد. در چنین معادله‌ای، طبیعی‌ست که سهم بیشتری از ارث به مرد اختصاص یابد. اما وقتی مسئولیت‌ها بر دوش زن گذاشته می‌شود و از او خواسته می‌شود که کار کند، خرج کند، و همزمان با مرد مقایسه شود، این قیاس، نه اسلام را زیر سؤال می‌برد، بلکه انحراف ما از اسلام را نمایان می‌سازد. خداوند می‌فرماید: "الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ، بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ، وَبِمَا أَنفَقُوا..." قوّامیّت در اینجا به‌معنای تسلّط نیست، بلکه مسئولیتی اقتصادی، اجتماعی و روانی است. ازدواج: آرامش و محبت، نه رقابت و دشمنی هنگامی‌که اسلام آن‌گونه که باید پیاده شود، رابطه‌ی زن و شوهر به رابطه‌ای از جنس آرامش و رحمت تبدیل می‌شود؛ نه رقابت و نزاع. خداوند می‌فرماید: "وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا، وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً" و نیز: "هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ" زن و شوهر برای یکدیگر لباسی هستند؛ نه دو رقیب یا دشمن. اما وقتی ارزش‌ها ریشه‌کن می‌شوند و ولایت از جایگاه خود کنار زده می‌شود، روابط دچار انحراف می‌گردد، رحمت ناپدید می‌شود، و پرسش‌هایی پدید می‌آید که در سایه‌ی حاکمیت عدالت و حقیقت، هرگز مطرح نمی‌شد. ولایت: قلب تپنده‌ی اسلام جوهر اسلام و راز استواری آن، ولایت است. و زمانی که ولایت غایب شود، معصوم نیز غایب است و حکومت عادلانه‌ای در کار نخواهد بود. در این وضعیت، هرج‌ومرج گسترش می‌یابد، توازن به‌هم می‌خورد، و پرسش‌ها یکی پس از دیگری مطرح می‌شود؛ نه به‌خاطر نقص اسلام، بلکه به‌خاطر این‌که ما به اسلام مجال اجرا ندادیم. اگر خواهان انصاف هستیم، باید به اسلام به‌عنوان یک کل نگاه کنیم، نه اجزایی پراکنده. و اگر خواستیم آن را داوری کنیم، پس بگذاریم نخست آن‌گونه که خدا خواسته، پیاده شود. در غیر این‌صورت، هر نقدی، ناقص خواهد ماند… همان‌طور که نقد ساختمانی ناتمام، کامل نخواهد بود. سخن پایانی پیش از آن‌که بپرسیم: "چرا زن نصف مرد ارث می‌برد؟" بیایید بپرسیم: "آیا اسلام واقعاً اجرا شده؟ آیا ما به عدالت عمل کرده‌ایم؟ آیا ولایت برپا شده است؟"
پیش از آن‌که دینی اجرا نشده را محاکمه کنیم، بیایید خودمان را محاکمه کنیم... شاید دریابیم که مشکل از اسلام نیست، بلکه از دوری ما از آن است. موعود جهانی تمام امید ما، طلوع آن روز موعود است... روز ظهور مهدی منتظر (عجل‌الله‌فرجه)، کسی که زمین را پس از آن‌که از ظلم پر شده، سرشار از عدالت می‌کند، شریعت اسلام را به‌طور کامل اجرا می‌نماید، روح دین را بازمی‌گرداند، کرامت انسانی را احیا می‌کند، و باطل را از چهره‌ی حقیقت کنار می‌زند، تا احکام الهی آن‌گونه که در کتاب خدا و بر زبان پیامبرش آمده، تحقق یابد. نویسنده: ابراهیم الأنصاری البحرانی
بسم الله الرحمن الرحيم بخشی از درس دوازدهم (ناگفته هاى مهدوى) پیش از آن‌که به میدان نبرد قدم گذارد، به سوی خیمه‌ها آمد و از خواهرش زینب خواست تا پیراهنی کهنه و پاره برایش بیاورد، لباسی که کسی در آن طمع نکند. زینب با شگفتی پرسید: چرا پیراهن خود را پاره کرده‌ای؟ و او سلام الله عليه پاسخ داد: (تا کسی در آن طمع نورزد، چرا که من کشته‌ای هستم که لباس از پیکرم ربوده خواهد شد سپس، جامه‌ای از خز تیره‌رنگ و عمامه‌ای گلدار بر تن کرد.) آن پیراهن پاره، زیر آن جامه‌ها، همانند کشتی‌ای است که بنده‌ی صالح (خضر) آن را سوراخ کرد تا به دست ستمگران نیفتد. و این معنا، از رموز پنهان ولایت است. چرا که آن کشتی، روزیِ مردمانی مؤمن و ساده‌دل را در خود داشت، و خدا خواست تا شکافته شود تا مبادا در چنگال غاصبان افتد. حسین علیه‌السلام، زمانی که آن پیراهن کهنه، پاره و فرسوده را بر تن کرد، نه از سر فقر بود و نه غفلت، بلکه می‌خواست کشتی ملک عظیم را از ظاهر بدَرَد، تا غارت نشود کشتی خداوندی، کشتی پادشاهی و تمکین، آن پادشاهی که از آدم تا خاتم، در خاندان محمد علیهم‌السلام به ارث رسیده است؛ همان که در پیراهن یوسف تداوم یافت. و اینجاست که حقیقتی بر تو آشکار می‌شود: پاره کردن، حفظ کردن است؛ پنهان کردن، تمکین است؛ بیرون آمدن از ملک ظاهری، گذر به سوی ملک عظیم مهدوی است. مُلك أهل بيت پایان نیافته است، بلکه از امامی به امام دیگر منتقل شده، تا سرانجام به دست امام مهدی (عجّل الله فرجه) برسد؛ اوست که کشتی را ترمیم خواهد کرد، و پیراهن (ملك عظيم) را بازخواهد گرداند. ــ ابراهیم الأنصاری
بسم الله الرحمن الرحيم خفايا مهدوية در قعر چاه درس دوازدهم: گستره حکومت مهدوی معرفت در عصر غیبت: در دوران غیبت کبری برای امام مهدي (عجل الله فرجه الشريف)، ما بیش از هر زمان دیگری به شناخت و معرفت نیازمندیم. اما سؤال اساسی این است: شناخت چه چیزی؟ اول: باید امام را به صورت عمومی بشناسیم و سپس امام مهدي را به شکل خاص و ویژه. زیرا در روایت آمده است: «مَنْ ماتَ وَلَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مِيتَةً جاهِلِيَّةً» هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. دوم: لازم است دولت امام و ویژگی‌ها و شاخصه‌های آن دولت را بشناسیم تا بتوانیم دست‌کم تصوری ابتدایی از آن داشته باشیم و پیش از ورود به دولت کریمه، با مفاهیم و زبان تعامل با ارکان آن آشنا شویم. این شناخت با تدبّر در آیاتی که نمونه‌هایی عملی از آن دولت را بیان می‌کنند به دست می‌آید. در این زمینه، سوره یوسف بهترین سوره‌ای است که این وظیفه بزرگ را به دوش می‌کشد، زیرا اشارات و معانی فراوانی درباره دولت امام مهدي دارد. این وظیفه به دو بخش تقسیم می‌شود: 1. ورود به عرصه معرفت و شناخت. 2. حرکت به سوی میدان عمل. یکی از بزرگ‌ترین حقیقت‌هایی که بر دولت امام مهدي (ارواحنا فداه) سایه افکنده، "ملک و حکومت" است. اساس آن دولت نیز همین ملک است. پس حقیقت ملک چیست؟ منظور از "ملک مهدوی" که همان ملک عظیم و پایدار است، چیست؟ بر همین اساس، هنگامی که به سوره یوسف می‌نگریم، برخی آیات، نمونه‌های عملی مربوط به آن ملک و دولت را بیان می‌کنند و برخی دیگر، مفاهیم و اصول حاکم بر آن دولت را روشن می‌سازند. در این میان، وقتی از ملک مهدوی سخن می‌گوییم و به سوره یوسف می‌نگریم، درمی‌یابیم که "پیراهن" که محور این سوره مبارکه است، نقش کلیدی در شناخت ملک امام مهدي دارد. پس سزاوار است درباره موضوع "پیراهن" ژرف‌تر شویم تا راز آن را که بر همه امور و حقایق در دولت مبارک حکمفرماست، کشف کنیم. بر همین اساس، باید بدانیم که پیش از ظهور و هنگام ظهور چه اتفاقاتی می‌افتد و سپس به رمز و راز پیراهن شگفت‌انگیز یوسف علیه‌السلام پی ببریم. این مقدمه را آوردم تا آماده ورود به این عرصه باشیم و بگویم: ____________________________________ پیراهن من: بی‌شک، سخن یوسف علیه‌السلام که فرمود: ﴿اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا﴾ (یوسف: ۹۳) «بروید و این پیراهن مرا ببرید و بر چهره پدرم بیفکنید تا بینا شود.» این سخن هرگز نشانه خودخواهی نیست؛ بلکه بیانگر شرافت و ولایت است، همان‌گونه که خداوند فرمود: ﴿وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ﴾ (بقره: ۱۲۵) یوسف می‌خواهد بگوید: «من متولی و حامل راز این پیراهنم، واسطه الهی‌ام که این پیراهن به دست شایستگانش برسد.» چگونه چنین نباشد، در حالی که این پیراهن از بهشت بر جدش ابراهیم علیه‌السلام نازل شده است، چنان که امام صادق علیه‌السلام فرمود: «كانَ القَمِيصُ الَّذِي أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ مِنَ الجَنَّةِ فِي قَصَبَةٍ مِنْ فِضَّةٍ...» و نیز فرمود: «إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَمَّا أُوقِدَتْ لَهُ النَّارُ أَتَاهُ جِبْرَئِيلُ عليه السلام بِثَوْبٍ مِنْ ثِيَابِ الْجَنَّةِ وَأَلْبَسَهُ إِيَّاهُ، فَلَمْ يَضُرَّهُ مَعَهُ رِيحٌ وَلا بَرْدٌ وَلا حَرٌّ...» «هنگامی که برای ابراهیم آتش افروخته شد، جبرئیل جامه‌ای از بهشت آورد و به او پوشاند، پس هیچ باد و سرما و گرمایی به او آسیب نرساند...» و باز فرمود: «كل نبي ورث علماً أو غيره فقد انتهى إلى محمد وآله.» «هر پیامبری که علمی یا غیر آن را به ارث برده باشد، نهایتاً به محمد و خاندانش رسیده است.» و در کتاب «کمال الدین و تمام النعمة» آمده است: «إِذَا خَرَجَ القَائِمُ عليه السلام يَكُونُ عَلَيْهِ قَمِيصُ يُوسُفَ، وَمَعَهُ عَصَا مُوسَى، وَخَاتَمُ سُلَيْمَانَ عليهم السلام.» «هنگامی که قائم (علیه‌السلام) قیام کند، پیراهن یوسف بر تن اوست و عصای موسی و انگشتر سلیمان نیز با اوست.» شایان ذکر است آنچه در این دو حدیث شریف وارد شده است: ۱. از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است: «كان في القميص من ريح الجنة، وكان إذا لبسه نبيٌّ عَلم ما يحتاج إليه من العلم.» (تفسیر قمی، ج۱، ص۳۸۰) ۲. و نیز از ایشان نقل است که فرمود: یعقوب گفت: «إني لأجد ريح يوسف» یعنی بوی بهشت را هنگام آوردن پیراهن استشمام کرد، زیرا آن پیراهن از بهشت بود. می‌گویم: شاید این روایت در صدد بیان بهشت ظهور باشد که یکی از مصادیق بهشت است. بر اساس این دو حدیث درمی‌یابیم که این پیراهن ارتباطی با علم لدنی، فیض ربانی و نفَس نبوت، ولایت و حکومت دارد. آری! این همان پیراهنی است که سفر خود را با خلیل‌الله ابراهیم علیه‌السلام آغاز کرد، سپس به فرزندش اسحاق رسید، از او به یعقوب، و سپس به یوسف علیه‌السلام رسید. در نزد یوسف، یکی از بزرگ‌ترین معجزات
بسم الله الرحمن الرحیم خَفایای مهدویّه در قعر چاه درس دوازدهم: گستره حکومت مهدوی معرفت در عصر غیبت: در دوران غیبت کبری، بیش از هر زمان دیگر، محتاج شناخت و معرفت به حضرت ولی‌عصر (عجل الله فرجه الشریف) هستیم. اما پرسش بنیادین این است: این شناخت، نسبت به چه چیز باید حاصل شود؟ نخست: شایسته است که امام را در مفهوم عام آن بشناسیم و سپس، امام مهدی را به گونه‌ای خاص و ویژه دریابیم؛ چرا که در روایت آمده است: «مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً» هر که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. دوم: لازم است دولت امام و شاخصه‌ها و ویژگی‌های آن را نیز بشناسیم تا تصویری—even اگر ابتدایی—از آن در ذهن داشته باشیم و پیش از ورود به دولت کریمه، با مفاهیم و زبان تعامل با ارکان آن آشنا گردیم. این شناخت، با تدبّر در آیاتی که نمونه‌های عملی از آن دولت را بازمی‌نمایانند، به دست می‌آید. در این میان، سوره یوسف از بهترین سوره‌هایی است که این وظیفه بزرگ را بر دوش دارد، چرا که اشارات و معانی فراوانی درباره دولت امام مهدی (عج) در دل خود نهفته است. این وظیفه به دو بخش تقسیم می‌شود: ۱. ورود به عرصه معرفت و شناخت؛ ۲. حرکت به سوی میدان عمل. از عظیم‌ترین حقیقت‌هایی که بر دولت امام مهدی (ارواحنا فداه) سایه افکنده، «مُلک و حکومت» است. بنیاد آن دولت نیز بر همین اساس استوار است. پس، حقیقت ملک چیست؟ و مقصود از «ملک مهدوی» که همان ملک عظیم و پایدار است، کدام است؟ در تأمل بر سوره یوسف، برخی آیات، نمونه‌هایی عملی از آن مُلک و دولت را ترسیم می‌کنند و برخی دیگر، مفاهیم و اصول حاکم بر آن دولت را روشن می‌سازند. در این مقام، وقتی از مُلک مهدوی سخن می‌گوییم و به سوره یوسف می‌نگریم، درمی‌یابیم که «پیراهن»، که محور این سوره مبارکه است، نقشی کلیدی در شناخت مُلک امام مهدی (عج) دارد. پس سزاوار است درباره موضوع «پیراهن» ژرف‌تر بیاندیشیم تا راز آن را که بر تمامی امور و حقایق در دولت مبارک حکم‌فرماست، کشف کنیم. از این رو، باید بدانیم که پیش از ظهور و هنگام ظهور چه رویدادهایی رخ می‌دهد و سپس به رمز و راز پیراهن شگفت‌انگیز یوسف (ع) پی ببریم. این مقدمه را آوردم تا آمادگی ورود به این عرصه را بیابیم و بگویم: پیراهن من: بی‌گمان، سخن یوسف (ع) که فرمود: ﴿اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا﴾ (یوسف: ۹۳) «بروید و این پیراهن مرا ببرید و بر چهره پدرم بیفکنید تا بینا شود.» این سخن، نه نشانی از خودخواهی است، که نشانه شرافت و ولایت است؛ چنان‌که خداوند فرمود: ﴿وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ﴾ (بقره: ۱۲۵) یوسف می‌خواهد بگوید: «من متولی و حامل راز این پیراهنم؛ واسطه الهی‌ام که این پیراهن باید به دست شایستگانش برسد.» چگونه چنین نباشد، حال آنکه این پیراهن از بهشت بر جدّش ابراهیم (ع) نازل شده است، چنان‌که امام صادق (ع) فرمود: «كانَ القَمِيصُ الَّذِي أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ مِنَ الجَنَّةِ فِي قَصَبَةٍ مِنْ فِضَّةٍ...» و نیز فرمود: «إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَمَّا أُوقِدَتْ لَهُ النَّارُ أَتَاهُ جِبْرَئِيلُ (ع) بِثَوْبٍ مِنْ ثِيَابِ الْجَنَّةِ وَأَلْبَسَهُ إِيَّاهُ، فَلَمْ يَضُرَّهُ مَعَهُ رِيحٌ وَلا بَرْدٌ وَلا حَرٌّ...» و باز فرمود: «کل نبی ورث علماً أو غیره فقد انتهى إلى محمد وآله.» «هر پیامبری که دانشی یا غیر آن را به ارث برده باشد، سرانجام به محمد و خاندانش رسیده است.» و در کتاب «کمال الدین و تمام النعمة» آمده است: «إِذَا خَرَجَ القَائِمُ (ع) یَکُونُ عَلَیْهِ قَمِیصُ یُوسُفَ، وَمَعَهُ عَصَا مُوسَى، وَخَاتَمُ سُلَیْمَانَ (ع)» شایان ذکر است، آنچه در این دو حدیث شریف آمده است: ۱. از امام صادق (ع) نقل است: «کان فی القمیص من ریح الجنة، وکان إذا لبسه نبیٌّ علم ما یحتاج إلیه من العلم.» (تفسیر قمی، ج۱، ص۳۸۰) ۲. و نیز از ایشان نقل است که فرمود: یعقوب گفت: «إنی لأجد ریح یوسف»؛ یعنی بوی بهشت را هنگام آوردن پیراهن استشمام کرد، زیرا آن پیراهن از بهشت بود. می‌گویم: شاید این روایت در صدد بیان بهشت ظهور باشد که یکی از مصادیق بهشت است. بر اساس این احادیث درمی‌یابیم که این پیراهن پیوندی با علم لدنی، فیض ربانی و نفَس نبوت، ولایت و حکومت دارد. آری! این همان پیراهنی است که سفر خویش را با خلیل‌الله، ابراهیم (ع)، آغاز کرد؛ سپس به اسحاق، از او به یعقوب و آنگاه به یوسف (ع) رسید. نزد یوسف، معجزه‌ای عظیم رخ داد؛ چرا که این پیراهن بینایی را به پیامبری که از اندوه نابینا شده بود، بازگردانید. این جامه، که از بهشت نشأت گرفته و پیامبران الهی آن را در آغوش گرفته‌اند، اثرش امتداد یافته تا سرانجام، طلوع رهایی نهایی را نیز دربرگیرد. درخور تأمل است که قداست این پیراهن، نه زاده لحظه‌ای خاص و نه منحصر به شخصیت یوسف (ع) است؛
ه قداستی انباشته و زنجیره‌ای است که از عبور هر پیامبر بر آن، بر نور و سرّ آن افزوده می‌شود. قوانین ملکوتی: مأموریت عظیمی که بر دوش امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نهاده شده، در تداوم همان خط الهی است که پیامبران و اولیای الهی در طول تاریخ پیموده‌اند. و آن، همانا «خروج مردم از تاریکی‌ها به سوی نور» است. چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾ (بقره: ۲۵۷) و این معنا به روشنی در ابتدای سوره ابراهیم نیز آمده است، آنجا که خداوند هدف نزول کتاب و بعثت پیامبر اکرم (ص) را چنین می‌فرماید: ﴿الر ۚ كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَىٰ صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ﴾ (ابراهیم: ۱) این «اخراج» تنها به معنای رهایی از تاریکی‌های حسی نیست، بلکه خروج از تاریکی غفلت، گرفتاری در طبیعت و دوری از خداوند را نیز دربر می‌گیرد. پیامبران و پس از آنان اولیا، آمده‌اند تا انسان را از این تاریکی‌ها برهانند و او را به عالم نور، یعنی حقیقت و قرب الهی، متصل کنند. ولایت برای خداست و این ولایت، در پیامبران و اولیای الهی تجسم یافته است. از همین رو، آنان را «اولیا» نامیده‌اند؛ زیرا هدایت و خارج ساختن مردمان از ظلمت به سوی نور را عهده‌دارند. در این معنا، تفاوتی در اصل مأموریت میان پیامبران و اولیا نیست؛ چرا که همه بر یک هدف گرد آمده‌اند: رساندن انسان به کمال ممکن. اما امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ممتاز است؛ چرا که خداوند خواسته است پروژه الهی را به دست او به اوج رساند و او خود، دولت نور را برپا کند؛ دولتی که صرفاً یک نظام سیاسی نیست، بلکه تمدنی کامل است که انسان در آن، نور الهی را عینیت یافته می‌یابد و به اوج رشد و کمال می‌رسد. در این دولت مبارک، انسان به شایستگی‌ای که برای آن آفریده شده، می‌رسد و به بالاترین مرتبه وجودی خویش دست می‌یابد. این مرحله، مرحله کشف حقیقت و ظهور باطن است؛ جایی که انوار الهی بر دل‌ها می‌تابد، حجاب‌ها از میان می‌رود و ملکوت و قوانین آن آشکار می‌شود. از ویژگی‌های این دولت، فراگیری اثر آن است؛ نه تنها بر انسان، که بر همه موجوداتی که با او پیوند دارند: حیوان، گیاه، زمین و آسمان؛ همه در پرتو نور نهضت مهدوی به تعالی و درخشش می‌رسند. و این، نیازمند شناخت نام الهی است که بر این رشد و عروج و تعالی سایه افکنده؛ و آن نام: الواسع العلیم: «الواسع» از اسماء حسنای الهی است که بر وسعت رحمت خداوند دلالت دارد و معمولاً در آیاتی به کار می‌رود که با مُلک و حکومت پیوند دارند، همانند این آیه شریفه: ﴿وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا... وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ﴾ (بقره: ۲۴۷) و این صفت، در دولت امام مهدی (ارواحنا فداه) به عالی‌ترین مرتبه ظهور می‌یابد، چنان‌که قرآن می‌فرماید: ﴿وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ﴾ (بقره: ۱۱۵) یعنی، انسان به مقامی می‌رسد که دیگر نیازی نیست رو به راست یا چپ کند تا وجه خدا را بیابد؛ چرا که وجه خدا، همان امام مهدی (ارواحنا فداه) است، چنان‌که امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»؛ ایشان بقیت‌الله‌اند، همان مهدی (عج) که در فرجام این نگاه، خواهد آمد و زمین را از عدل و قسط لبریز خواهد ساخت، چنان‌که از ظلم و جور انباشته شده است. وسع کرسیه: بدان که تمامی آیاتی که درباره این وسعت سخن می‌گویند، ذیل آیه‌الکرسی قرار دارند: ﴿... وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ﴾ (بقره: ۲۵۵) و نیز فرموده است: ﴿...وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ...﴾ (اعراف: ۱۵۶) و در دعای کمیل آمده است: «اللهم إنی أسألک برحمتک التی وسعت کل شیء» رحمت، راز نخستین در خلقت اشیا و جان جاری در هر موجود است، بلکه حتی در جمادات نیز جاری است. این همان رحمت رحمانیه خداوند است که همه چیز را فراگرفته است؛ بی‌هیچ استثنا و بی‌نیاز از شایستگی. هر آنچه به ذهن می‌رسد—از جماد و نبات، ملک و انسان—همه به واسطه این رحمت، وجود یافته‌اند، چراکه هستی‌شان بر آن استوار است. اما رحمت رحیمیه، خاص اهل ایمان است؛ همان لطف و مهر و گرمای قرب الهی. و از امر ما رشدی: در مورد خود انسان، وسعت به معنای رشد و عروج بی‌پایان به سوی بالاست؛ رشدی که نهایتی بر آن متصور نیست و این، همان آرزوی مؤمن عارف است. چنان‌که قرآن می‌فرماید: ﴿إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا﴾ (کهف: ۱۰) در اینجاست که معنای «ا
لواسع» به نهایت فراگیری می‌رسد، مقامی که حتی ملک مقرب نیز بدان دست نمی‌یابد، چنان‌که جبرئیل گفت: «لو دنوتُ قید أنملة لاحترقتُ». این سیر و عروج، تنها در دولت حق، یعنی حکومت امام مهدی (ارواحنا فداه)، محقق می‌شود. دقت کن آنگاه که خداوند می‌فرماید: «لا إکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی»، این سخن یعنی برداشتن اجبار از انسان و دادن آزادی کامل در انتخاب راه. اما این آزادی، پایان راه نیست، بلکه آغاز مسیر است؛ چرا که تبین رشد، معنای کامل شدن آن نیست، بلکه نمایان شدن مسیر رشد است. از اینجا، سفر آغاز می‌شود: از وضوح به ژرفا، از ظاهر به باطن، از آشکار به اوج. چون خداوند فرموده است: «وسع کرسیه السماوات والأرض»، این یعنی میدان ادراک و بینش و شناخت تا بی‌نهایت باز است. رشد، گرچه تبیین شد، اما بی‌نهایت وسعت دارد؛ و هرگاه سالک به نقطه‌ای برسد، همان نقطه آغاز مرحله‌ای والاتر است؛ سفری بی‌انتها. پس تو، تا زمانی که رشد را دریافتی، در آن توقف مکن؛ بلکه در آن مسیر به صعود ادامه ده، که ایستادن در مرتبه تبیین رشد، رکودی پنهان است که شبیه توقف در مسیر گمراهی است؛ چرا که جایی که باید حرکت کنی، ایستاده‌ای. اینجاست که انسان، اگر راه رشد را آگاهانه و بی‌اجبار برگزیند و در مدارج قرب و معرفت به عروج ادامه دهد، می‌تواند به مقامی برتر از ملائک رسد؛ چراکه آن‌ها اهل اطاعت‌اند، اما انسان، خود انتخاب و مجاهده کرده و به اوج رسیده است. از مُلک تا ملکوت: اینک پرسشی پیش می‌آید: غیر از انسان، حیوان، گیاه و جماد را چه می‌شود؟ بدیهی است که حکومت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، صرفاً یک نظام سیاسی عادلانه نیست؛ بلکه نقطه عطف تحوّل کیهانی فراگیر است. همان‌گونه که انسان به کمال خویش می‌رسد، همه موجودات نیز به گونه‌ای به تحول و تعالی می‌رسند؛ اما نه به معنای رشد انسانی، بلکه از باب وسعت وجودی، زیرا تحت سیطره این آیه قرار دارند: «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ» این وسعت، صرف گستردگی مکانی و زمانی نیست؛ بلکه ظهور باطن ملکوتی اشیاست: «فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ» (یس: ۸۳) در دولت امام، حقایق نهان آشکار می‌شود، اسراری که در پس پرده طبیعت پنهان بود، برملا می‌گردد و هر آنچه در جهان هستی نهفته و پنهان بود، به برکت نور ولایت مهدوی، از پرده خفا به صحنه ظهور درمی‌آید. هر ذره‌ای از هستی با انوار قدسی و شعاع رحمت آن دولت مبارک، جلا و تعالی می‌یابد. پس ماده و معنا، هر دو به هم آمیخته و جوهر هستی از آلودگی و زنگار طبیعت، تطهیر می‌شود و به اصل فطرت خویش بازمی‌گردد؛ همان فطرتی که با نور ولایت معنا می‌یابد. در این دولت قدسی، ساختمان‌های ظاهری و مواد خارجی، صرفاً آجر و سنگ و گل نیست؛ بلکه هویت و حقیقت اشیاء، از نور و سرّ الهی سرشار است. حتی جماد و نبات و حیوان، چون در دایره قُدس و کرامت قرار گرفته‌اند، حقیقتی فراتر از ظاهر طبیعی می‌یابند و باطنشان در پرتو ولایت، متجلی و شکوفا می‌گردد. از این رهگذر، معنای دقیق شریعت و راز دقت و وسواس در مسائل حلال و حرام نیز آشکار می‌شود؛ زیرا شریعت، زمینه‌ساز ظهور ملکوتی و آماده‌ساز بستر دولت نور است و هر چه مانع تجلی حقیقت و بروز ملکوت باشد، با شریعت زدوده می‌گردد تا سرانجام زمین و زمان، برای ظهور امام مهیّا شود. و در این دولت، همه چیز مُهر و نشان فاطمی دارد؛ چرا که "مبارکه"، نام حضرت زهرا علیهاالسلام است و دولت موعود به برکت ایشان، تقدس و قداست می‌یابد و با نام و یاد آن بانوی بی‌همتا، رنگ و بوی بهشتی می‌گیرد. پیراهن؛ میراث انبیا، رمز ولایت: در میان همه این رموز و اسرار، "پیراهن" جایگاه ویژه و ممتاز خود را دارد. این پیراهن، نه تنها میراث پیامبران و حامل راز ولایت است، بلکه ظرف ظهور و بروز حکم الهی بر زمین می‌باشد. از همین رو، امام مهدی (عجل الله فرجه) آن را همچون گنجی گران‌بها، حفظ و نگهداری می‌کند. دولت کریمه بر تبرک اشیاء و انسان‌ها بنا نهاده شده است؛ هر چیزی که در این دولت به کار رود، مقدس است و در مسیر الهی به کار گرفته می‌شود. حتی جمادات، نباتات و حیوانات، چون در مسیر نور و قُدس قرار می‌گیرند، باطنی الهی و برکت‌یافته می‌یابند. چون قداست به بالاترین درجه رسد، دولت نور تحقق می‌یابد و زمینه ظهور امام مهدی (علیه‌السلام) آماده می‌گردد. سخن واپسین: اینک ای عزیز، بدان که معرفت مهدوی، تنها دانستن نام و نسب یا حفظ روایات و اقوال نیست. معرفت حقیقی، راهی است از ظاهر به باطن، از لفظ به معنا، از معرفت به حضور؛ راهی که با تدبر در آیات و روایات و پیروی از ولایت، آغاز می‌شود و با سلوک عملی و تهذیب نفس، به اوج می‌رسد. باید جان را آماده پذیرش نور کرد، دل را تطهیر نمود، و جان را ظرف سرّ ولایت ساخت تا آن روز که نسیم ظهور وزیدن گیرد، شایسته درک دولت کریمه باشیم. در آن هنگام است که انسان، حیوان، نبات،