.
#سرود
#میلاد_حضرت_معصومه
حاج سعید قانع 🎤
*
داده به ما چه آبرویی
عنایتِ موسی بن جعفر
روسرمون همیشه هستش
دست یه خواهر و برادر
یکی ابر و، یکی بارون
یکی سلطان، یکی خاتون
نمونده غصهای برامون
جای خدا شده دلامون
غم نداریم تا هست تو دنیا
شهر قم و شهر خراسون
یا معصومه، یا امام رضا مدد
عشق یه خواهر و برادر
تمومِ سرنوشتمونه
آی آدما همه بدونید
مشهد و قم بهشتمونه
یکی چشمه، یکی دریا
یکی حیدر، یکی زهرا
یکی ابر و، یکی بارون
یکی سلطان، یکی خاتون
ما که یه عمره بیقراریم
غلام این ایل و تباریم
از همه فخرمون همین که
رضا و معصومه رو داریم
یا معصومه، یا امام رضا مدد
**
با مدد این خونواده
رفته ز دل غمای بیحد
کاشکی یه شب تو قم بمیرم
دفن بکنن من رو تو مشهد
یکی خورشید، یکی مهتاب
یکی زینب، یکی ارباب
یکی ابر و، یکی بارون
یکی سلطان، یکی خاتون
یا معصومه، یا امام رضا مدد
.👇
1_2593338363.mp3
8.83M
#شور
#شب_جمعه
#امام_حسین
#حسین_طاهری 🎤
سرزمین بی حسین یعنی یه ویرونه
هرجا بوی حرمو میده یعنی خونه
زنده میمونه
تو رو بارون خدا اشکمو باور کن
این شبا تو بغلت حالمو بهتر کن
نگاه به نوکر کن
بغل وا کن که پناه خودمی
بغل وا کن تکیه گاه خودمی
معرفت یعنی خط به خط یعنی
عظمت یعنی ابی عبدالله
بی کران یعنی ضربان یعنی
مهربان یعنی ابی عبدالله
ای حسین جانم ابی عبدالله
باز میگم تو خونواده ی منی قطعاً
من از این خونه و خونواده ام حتماً
غبار خونت من
باز میگم که خاک سرده ولی تربت نه
که ترانه ها میمیرن ولی نوحت نه
مردم روضت نه
بغل وا کن دیگه رو سفید بشم
بغل وا کن که منم شهید بشم
این پریشانی مرثیه خوانی
روضه گردانی آبروی ما
خیمه نورانی مادرت بانی
خوان سلطانی آبروی ما
ای حسین جانم ابی عبدالله
اسمتو که میبرن میگم جنون آمیز
باز میگم فقط حسینه باده ی لبریز
شور رستاخیز
اسمتو که میبرن باز میگم آقایِ
ابی عبدالله بزرگترین سرمایه
ایشالله مشایه
بغل وا کن که دلم تنگه برات
بغل وا کن برسم کرب و بلات
بغل وا کن پیش دلبرم باشم
بغل وا کن اربعین حرم باشم
ای جهان آرا مهربان یارا
نعمتی ما را ابی عبدالله
نفست محیا مُحیی المَوتا
جانم ای آقا ابی عبدالله
ای حسین جانم ابی عبدالله
.
🎤پشت میکروفن ...
شب جمعه همه گردانها توی حسینیه بزرگ شهرک دارخوین جمع بودند و مشغول خواندن دعای کمیل بودند.
مداح با سوز و حال خاصی دعا می خواند و بچه ها حال خوشی داشتند در آن همهمه و گریه تقريباً وسط دعا بود که مداح بلند فریاد کشید:
آی گنهکار کجای این مجلس نشسته ای ... !!! ؟؟؟
که یکدفعه تو اون تاریکی از وسط حسینیه یکی از رزمندهای شیطون فریاد کشید:
“ پشت میکروفوووون ”
حسینیه رفت رو هوا و تا آخر 🤲✨دعای_کمیل با خنده تمام شد !!!
طنزجبهه
5. صوتی کامل.mp3
5.2M
#مدح_حضرت_معصومه
#نوحه_حضرت_معصومه
( سلام الله علیها )
#جواد_مقدم
هم دختر موسی و هم خواهر سلطانی
یا حضرت معصومه تو زینب ایرانی
تو ثانی زهرا و هم قبله ی حاجاتی
یا حضرت معصومه تو عمه ی ساداتی
صحن تو زده طعنه بر عرش برین بانو
در محضر تو از جان بی بی میزنم زانو
... یا حضرت معصومه ، یا حضرت معصومه ...
من تا به ابد هستم بر سفره ی تو سائل
در پیش تو ای بانو جانم نَبُوَد قابل
از صحن عتیق تو دل زائر زهرا شد
مجنون تو ای جانا محبوب دو دنیا شد
در روز قیامت ما دل بر کرمت بستیم
ما زائر و مسکین صحن و حرمت هستیم
... یا حضرت معصومه ، یا حضرت معصومه ...
از فیض نگاه تو صد مُرده شود زنده
بی بی همگی هستیم از لطف تو شرمنده
یا حضرت معصومه ای سایه ی رو سر
در باب کرم هستی تو از همه بالاتر
من کرب و بلا هامو از لطف شما دارم
وحشت نکنم از قبر تا هستی هوادارم
... یا حضرت معصومه ، یا حضرت معصومه ...
شاعر : #هاشم_محمدی_آرا
#حضرت_معصومه
#وفات_حضرت_معصومه
#شور
ویابه #سبک_ما_امام_رضاداریم
Moghadam.Haftegi990314.01.mp3
5.99M
.
#روضه_امام_حسین
#جواد_مقدم 🎤
میون نیزه و خنجر ، یه تنی افتاده بی سر
ناله ی غریبی میگه یا حسین غریب مادر
بر سر تلی پُر از غم آمدم بهر زیارت
کرده ام سوی مدینه وا پیمبر این اشارت
وا محمد ، وا علیا
وا غریبا وا غریبا
اینکه میبینی حسین است
کشته ای غریب و تنها
اومد بالای تل زینبیه نگاه کرد، چی دید زینب، دید شمشیر دار با شمشیر میزنه، نیزه دار با نیزه میزنه، اونایی هم که هیچی ندارن نه شمشیر و نیزه، دید دامنای عربی رو پُره سنگ کردن به بدن عزیز زهرا...، دستاشو رو سرش گذاشت صدا زد وا محمد وا علیا، زینب داره نگاه میکنه شمر روی سینه ی داداشش نشسته.
هلال بن نافع میگه، دیدم صدای اَلعطش اَلعطش پسر فاطمه بلنده، هی صدا میزنه اُسقونی شربةً مِنَ الماء، جگرم از تشنگی میسوزه. میگه سریع رفتم از فرات سپرمو پُره آب کردم اومدم سرازیری گودالو پایین برم دیدم شمر داره بیرون میاد. گفت هلال کجا داری میری، گفتم مگه نمیشنوی صدای اَلعطشش رو تشنشه، میخوام این دم آخری یه ذره آب بهش بدم. گفت هلال زحمت نکش خودم سیرابش کردم، گفتم چیکار کردی، یه وقت دامن عربی رو بالا زد سر بریده ی عزیز دل زهرا ...، دیدم بدنش داره میلرزه، گفتم تو که کار خودتو کردی چرا داره بدنت میلرزه. میگه هلال ترسیدم همچین که خنجر به حنجرش گذاشتم دیدم یه صدایی از گوشه ی گودال میاد، هی صدا میزنه غریب مادر حسین.
#امام_حسین
#شب_عاشورا
.
.
#حضرت_معصومه
خانهای که سایهاش موسیابن جعفر میشود
خوشبحال آنکه در این خانه دختر میشود
از زیارت نامهات پیداست بیش از آن ، رضا
از مقاماتت بگوید خلق کافر میشود
از سفارشهای آقایم رضا فهمیدهام
خوشبحال هرکه با تو او برادر میشود
باورش سخت است اما باورِ ما هست که..
زائرت با زائرِ زهرا برابر میشود
میشود امابیها هرکه نامش فاطمه است
دختر این خانه هم یک روز مادر میشود
در مقام زائرانت دیدهام این شأن را
هرکه از قم میرود مشهد کبوتر میشود
تکه سنگی بودم و گفتند باید قم روی
سنگ اگر عاشق شود در صحن مرمر میشود
میشود مرمر ولی نه ، چند وقتی بگذرد
زیر پای زائران یک تکه گوهر میشود
دانشآموز آمدند و عاقبت مرجع شدند
سنگ هم اینجا بیاید عاقبت زر میشود
هر کویری که تو را فهمید میگردد بهشت
هر بهشتی که به تو دل داد قمصر میشود
گاه در مشهد زمانی قم زمانی شهرری
خوشبحال ما که با تو عمرِ ما سر میشود
(#حسن_لطفی ۴۰۱/۰۳/۱۱)
.
.
انّا لله و انّا الیه راجعون
محمّد مختاری شاعر و ذاکر امام زمانی پر کشید
جوان خوب و بامعرفت
#محمد_مختاری که عصر چهارشنبه در غرفهی #محمل در حالی که چند ساعتی بود از سفر عتبات برگشته بود، ظهر دیروز یعنی پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲شمسی به دیدار سیّدالشّهدا علیهالسّلام برگشت.
دو جلد کتاب استاد #رستگار را در #نمایشگاه_کتاب از محمل خرید.
وقتی متوجّه شد، ۲۰۰ تومن شده، گفت از کارت، ۲۰۵ بکش. گفت عدد ابجد حضرت #رباب است.
این بیت از اوست:
یکی یکی همه رفتند و کم شدند از من
تو رفته رفته به جای همه زیاد شدی
#جواد_هاشمی_تربت✍
.
🎀 #هدیه_معنوی جمعه های کانال
⭕️ داستان واقعی _ دانشجویِ ایرانی مقیم اروپا
👈 وقتی #امام_زمان عج اتوبوس حامل مسافر را تعمیر می کنند👌
❄️ صدای #اذان از رادیو بلند شد، جوانی که صندلی کنار من نشسته بود بلند شد و رفت به #راننده گفت : نگه دار #نمازمان را بخوانیم.
راننده با بی تفاوتی جواب داد : الان که نمی شود، هروقت رسیدیم میخوانی، جوان با لحن جدی گفت :بهت میگویم نگه دار...، سر و صدا بلند شد، دستِ آخر نگه داشت، جوان نمازش را در #جاده خواند و آمد کنارم نشست...
⁉️پرسیدم از او چه #دلیلی دارد آنقدر مهم است برایت نماز اول وقت؟ جوان جواب داد : «آخر من به امام زمان ارواحنافداه #تعهد داده ام نمازم را اول وقت بخوانم»، تعجب کردم! پرسیدم چطور!؟
👈 جوان گفت :من در یکی از شهرهای #اروپا درس میخواندم،فاصله شهر محل سکونتم تا #دانشگاه زیاد بود،بالاخره نوبت آخرین امتحان ترم آخر رسید، برای #امتحان با اتوبوس راهی دانشگاه شدم، در میانه راه اتوبوسِ پر از مسافر ناگهان خراب شد، از آنجایی که خیلی امتحان مهمی بود نگرانی زیادی داشتم از اینکه به امتحان نرسم و زحماتم برباد برود، شنیده بودم وقتی به لحظه های #بحرانی میرسید که کاری از شما ساخته نیست به امام زمان عج #متوسل بشوید...
🙏در دلم گفتم یا امام زمان اگر کمکم کنید #قول می دهم به شما نمازم را تا آخر عمرم اول وقت بخوانم، در این هنگام #جوان بسیار زیبایی را دیدم که از دور نزدیک اتوبوس شد،با زبان و لهجه خودشان به راننده گفت چه شده، راننده جواب داد :خود به خود خاموش شد، جوان زیبارو مدت کمی مشغول به تعمیر موتور شد،بعد کاپوت را بست و به راننده گفت استارت بزن، اتوبوس روشن شد، همه مسافران خوشحال شدند...
🌀 ناگهـــــــــــان دیدم جوان آمد داخل اتوبوس، مرا به اسم صدا زد و گفت : « تعهدی که به ما دادی یادت نرود ! ، #نمازِ_اول_وقت» ،بعد از آن رفت و من متوجه شدم او امام زمان بود... گریه ام بند نمی آمد...
💚 جوان دانشجو یک عهدِ دلی با مولایش بست و پایبند ماند به آن ، اما مولا جان ببخش اگر عهدها بسته ایم با شما و شکسته ایم همه را، قبول داریم خوب نبودیم، اما هرجا هم که برویم برمی گردیم به سمت شما،مانند کبوتران جلدِ گنبد امام رضا، ببخش بی معرفتی هایمان را آقاجان، هر چه باشیم و به هر جا برویم دوست داریمت تورا «عشق جان...»
من رشته ی محبتِ تو پاره می کنم
شاید گِره خورد، به تو نزدیک تر شَوَم...
📚برداشتی آزاد از کتاب نماز و امام زمان عج صفحه ۸۵
.
#امام_زمان
يا ابْنَ السَّادَةِ الْمُقَرَّبِين!
هستیم تا پای فرج، ما پای ندبه
تا پای جان هستیم در نجوای ندبه
در سردیِ این روزهای غفلتْ آلود
محفوظمان دارد دَم ِ گرمای ندبه
هست اوّلینْ حُکم، انتظار خالصانه
در متنِ توضیحُ الْمَسائل های ندبه
ما آدمیم امّا همه، هستیم ماهی
وقتی که می اُفتیم در دریای ندبه
تا جمعه ای که آگَه از امرِ تو گردیم...
ساکت نمی گردد ز ما آوای ندبه
وقتی که در لحظه، ظهورت گردد امضا
پیش تو مأجوریم با امضای ندبه
امروز اگر با ندبه در سوز و گدازیم
در شادی و وَجدیم ما فردای ندبه
یک آن، کنار کعبه زیر پات باشیم!
یک جمعه ای، اِی کاش در اَثنای ندبه
#ندبه
#جمعه
#محمد_على_نوری ✍
جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۲