اسباببازیهای ما همهاش وسایل خانه بود.
یک چراغ خوراکپزی فتیلهای یک نفره، یک دیگ مسی کوچک و تعدادی هم ظروف چینی. مادر به ما برنج و گوشت چرخ کرده قلقلی شده میدادند و میگفتند بروید برای خودتان غذا بپزید. به پسرها هم وسایل و ابزار کار میدادند. مادرم خیلی علاقهمند بودند پسرها کارهای فنی را یاد بگیرند.
گوشهی حیاط با خاکهای باغچه گِل تهیه میکردیم. بعد با جعبههای کبریت، آجر میساختیم. توی آفتاب خشکش میکردیم و روی هم میچیدیم و خانه میساختیم. وقتی کار تمام میشد، مادر برای دیدن خانهمان میآمدند و عیب و ایرادهایش را میگفتند. مثلا می گفتند راهرو ندارد، دستشویی ندارد و...
گاهی با همان گِلهایی که داشتیم مُهر میساختیم و رویش می نوشتیم «یاحسین».
مادر این مهرها را از ما میخریدند و خودمان هم با همان مهرها نماز میخواندیم.
مادر به ما یاد داده بودند که چطور برای خودمان دمپایی درست کنیم. دمپایی هایی که کَفَش مقوا بود و دوتا کِش به حالت ضربدری روی مقوا وصل میشد. از صبح تا شب با همین دمپایی راه میرفتیم و خوشحال بودیم. چون ساخته دست خودمان بود. تمام روزِ ما با این کارها گرفته میشد و خیلی هم لذتبخش بود.
#کتاب_ماه
#خانم_مربی
#چند_خط_از_کتاب
#مامان_باید_اهل_مطالعه_باشه
#مدارمادرانانقلابی *"مادرانه"*
* [وبگاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) | [روبیکا](https://rubika.ir/madare_madari)*
چون پسرها در سالهای قبل از انقلاب در معرض آسیب بودند، مادرم برای اینکه برادرهایم زیاد از خانه بیرون نروند، همهی امکانات بازی و تفریح را در خانه فراهم کرده بودند. توی حیاط تور والیبال داشتیم و یک تاب که طول طنابش حدود سه متر بود. اسباببازیهای مختلف و حتی شطرنج داشتیم. شطرنج آن موقع شاید از نظر خیلیها حرام بود، ولی یکی از بازیهایی بود که در خانه ما معمول بود. مادر میگفت ما با این شطرنج که قمار نمیکنیم. آسیبی هم به خودمان و دیگران نمیزند. فقط یک جور بازی فکری است. پس اگر پسر من در خانه بنشیند و این بازی را بکند، بهتر است از اینکه برود توی خیابان و پایش کشیده بشود سمت کابارهها و مشروبفروشیهایی که تعدادشان کم هم نبود. این فکر مادرم بود که براساس مطالعاتشان به آن رسیده بودند. وقتی بعد از پیروزی انقلاب، امام خمینی هم اعلام کردند شطرنج حرام نیست، خیلی خوشحال شدند که فکرشان اشتباه نبوده.
#کتاب_ماه
#خانم_مربی
#چند_خط_از_کتاب
#مامان_باید_اهل_مطالعه_باشه
#مدارمادرانانقلابی *"مادرانه"*
* [وبگاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) | [روبیکا](https://rubika.ir/madare_madari)*
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
از همان شروع زندگی مشترک پدر و مادرم، عموها و پدرم تصمیم میگیرند هر روز صبح، خانهی یکیشان مراسم روضهخوانی برگزار شود. روزهای سهشنبه هم نوبت خانهی ما بود.
روضهها یک سخنران داشت و یک مداح. یک طرف مجلس، زنها مینشستند و یک طرف مردها.
روضه را گوش میدادند و سخنرانی را میشنیدند. آخر سر هم صبحانه میخوردند. بعد از اینکه روضههای سهشنبهها تمام میشد همهی مردها میرفتند دنبال کارشان، مادر میگفتند: [ تا حالا شنیدیم، از این به بعد باید عمل کنیم. اهداف امام حسین (ع) را دنبال کنیم و کار مردم را راه بیندازیم. ]
شروع میکردند به حل کردن یک سری مشکلات فامیلی. دو نفری را که باهم قهر بودند، آشتی میدادند. اگر یکی بدهکاری داشت یا یکی میخواست طلاق بگیرد، مادر سعی میکردند هر اندازه که میتوانند و با کمک خانمهایی که اطرافشان بودند مشکلات را حل کنند. کمکم روضههای مادر از جمع فامیل فراتر رفت و محله و دوست و آشنا را هم در بر گرفت. در نتیجه تعداد کسانی هم که برای مشکلاتشان مراجعه میکردند بیشتر شد. به همین علت، بعد از روضه به این مشکلات رسیدگی میشد. از وقتی زیرزمین خانهمان شد حسینیه، همهی این کارها همانجا انجام میشد و همه آنجا جمع میشدند.
کمکهای مالی به نیازمندان، همیشه در ازای انجام دادن کار و فعالیتی در حد توانایی افراد نیازمند بود. همیشه میگفتند: «باید کار کنید.» دوست نداشتند گداپروری کنند.
وقتی مادر از دنیا رفتند، وصیت کرده بودند که ما بچهها روضههای سهشنبه را تا ده سال ادامه بدهیم. ماهم با سهم ارثی مان جای دیگری را برای برپایی حسینیه خریدیم و به وصیت مادر عمل کردیم. ادامهی روضهها یعنی ادامهی همهی آن کارها و ادامهی ارتباط با همهی آن آدمها. الان چند سال است از آن ده سالی که مادر تعیین کرده بودند گذشته است، ولی ما هیچ کدام مان دلمان نمیآید از آن دست بکشیم. مادر خیلی هوشمندانه وصیت کرده بودند.
#کتاب_ماه
#خانم_مربی
#چند_خط_از_کتاب
#مامان_باید_اهل_مطالعه_باشه
#مدارمادرانانقلابی *"مادرانه"*
* [وبگاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) | [روبیکا](https://rubika.ir/madare_madari)*
از اداره آموزش و پرورش تماس گرفتند که بیایید برای مصاحبه. آزمونی هم دادیم و بعد وارد آموزش و پرورش شدیم. ما جزء اولین گروههایی بودیم که گزینش شدیم. به ما میگفتند «گروه گزینشی ها». یعنی انتخاب شدهی خودشان بودیم، نه اینکه خودمان داوطلب شده باشیم. ما را فراخوان کردند. بعد هم کلاسهای فشردهای گذاشتند و شروع به کار کردیم. من آن موقع اصلا نمیخواستم وارد کار اداری بشوم و توی این فکرها نبودم. اما چون مسألهی انقلاب بود قبول کردم؛ فقط برای اینکه کاری برای انقلاب کرده باشم. آن موقع همه چیزِ ما شده بود انقلاب؛ خانه، زندگی، شوهر، بچه، چون برای رسیدن به این انقلاب سختی کشیده بودیم. هر روز فکر میکردیم میخواهند آن را از ما بگیرند، پس باید با چنگ و دندان نگهاش میداشتیم و از آن دفاع میکردیم. موقع مصاحبه بهشان گفتم: «حالا که انقلاب نیاز دارد کار میکنم، ولی اگر فردا نیاز نداشت میخواهم بروم سر خانه و زندگیام.»
حتی از آن نیروهای اولیه تعهد میگرفتند که رایگان خدمت کنند و حقوقی نخواهند. ما هم با رضایت کامل این تعهد را دادیم. آن زمان اگر به ما پول میدادند، خیلی بهمان بَرمیخورد. بزرگترین توهین به ما این بود که در ازای کار فرهنگی پول بدهند. این جور هم نبود که کسی لازم نداشته باشد، ولی روحیه، روحیهی دیگری بود. فکر، فکر دیگری بود.
#کتاب_ماه
#خانم_مربی
#چند_خط_از_کتاب
#مامان_باید_اهل_مطالعه_باشه
#مدارمادرانانقلابی *"مادرانه"*
* [وبگاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) | [روبیکا](https://rubika.ir/madare_madari)*
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
🔹 یکبار که دیگران دربارهی علت رفتنش به سوریه پرسیدند، جواب داد: «برای چی ۱۴۰۰ ساله داریم روضه میگیریم؟ برای اینکه به ائمه و شیعیان توهین نشه. برای اینکه اصالت اسلام باید حفظ بشه. کاری که امام حسین در عاشورا کرد، زنده نگه داشتن دین پیغمبر بود و با اسلامی که معاویه عَلَم کرده بود جنگید. پس وظیفهی شرعی من اینه که برم. من که هیچ، زن و بچه و تمام جدّ و آبادم فدای یک کاشی حرم حضرت زینب!»
🔸 با مجروحیت شدیدتری به تهران برگشت. در همان عملیاتی که مجروح شده بود، بیشتر نیروهایشان شهید شده بودند. پهلو و ریهی چپ مصطفی آسیب دیده بود. دکتر به او گفت: «به اندازهی یک دم و بازدم با مُردن فاصله داشتی!» مصطفی هم جواب داده بود: «شما به اندازهی یه دم و بازدم میبینید. اون کسی که باید شهادت رو میداد، یه کوه گناه دیده!»
🔹 یک روز که حسابی از کارهای خانه و بچهها خسته و کلافه بودم، داشتم زیر لب غر میزدم که مصطفی آمد کنارم و دست دور گردنم انداخت و به عادت همیشگی گونهام را بوسید و گفت: «آبجی میدونم خستهای، اما یه وقت بابت کارایی که انجام میدی سر شوهرت منّت نذاری. اون خودش میفهمه که تو چقدر زحمت میکشی!» با خستگی گفتم: «ولی کلا مدل آقایون با خانوما فرق میکنه. شاید واقعا متوجه خیلی چیزا نباشن!» خندید و گفت: «اتفاقا ما آقایون همیشه حواسمون هست. اگه چیزی رو نمیگیم دلیل بر ندیدنش نیست. تو هم اگه بابت زحمتی که میکشی منّت بذاری، اجر کار خودت خراب میشه. حتی ظرفای خونه رو هم بهخاطر خدا بشور؛ اینطوری اجرشم بیشتره!»
#قرارِ_بی_قرار
#کتاب_ماه_مادرانه
#چند_خط_از_کتاب
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#مامان_باید_اهل_مطالعه_باشه
#مدارمادرانانقلابی *"مادرانه"*
* [وبگاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) | [روبیکا](https://rubika.ir/madare_madari)*
🔸 به نوجوانها خیلی بها میداد و سعی میکرد به بچهها مسئولیت بدهد. گاهی که به کارهایش اعتراض میکردند با خنده و قربان صدقه جواب میداد: «عزیزم، نوجوانها را دریابید!»
🔹 پدرش میگفت: «مصطفی به مادرش گفته شما دعا کن من موثر باشم، شهید شدم یا نشدم مهم نیست!»
🔸 یک روز با کلی خستگی رفتم پیش او و از مشکلات و کمبودهایمان گفتم. حرفم که تمام شد، لبخندی زد و گفت: «کِلاش داری؟» گفتم: «آره!» زد روی شانهام و گفت: «مُهمّاتم داری؟» گفتم: «آره!» گفت: «بقیهی چیزا رو ول کن. فقط به فکر پیروزی بر کُفر باش، مشکلات قابل حلّه!»
در تمام دو سالی که سیدابراهیم را میشناختم ندیدم و نشنیدم حتی یکبار هم غیبت کسی را بکند. همیشه در ماشین صوت قرآن گوش میداد، هیچ شبی قرائت سورهی واقعهاش ترک نمیشد.
🔹 یک روز از سیدابراهیم پرسیدم: «تو چرا اینقدر دوست داری شهید بشی؟ الان به جَوونای انقلابی امثال شما نیازه. هروقت که وقتش برسه خدا تو رو به مراد دلت میرسونه!» سیدابراهیم سری تکان داد و با لبخند گفت: «اگه جنگ تموم شه و ما از این سفره استفاده نکنیم، دوران خاکبرسری ماست. من به نَفْس خودم اعتماد ندارم!»
*#قرارِ_بی_قرار*
#کتاب_ماه_مادرانه
#چند_خط_از_کتاب
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#مامان_باید_اهل_مطالعه_باشه
#مدارمادرانانقلابی *"مادرانه"*
* [وبگاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) | [روبیکا](https://rubika.ir/madare_madari)*
🔸 اگر انسان شناخته شود، خیلی از مسائل حل میشود. اساس کار و برنامهریزیِ تعلیم و تربیت به انسانشناسی برمیگردد. باید اول فلسفهی انسان را مشخص کنیم که انسان کیست و چه رسالت و هدفی دارد تا متناسب با آن، دستورهای لازم تربیتی در کانون خانواده رعایت شود.
🔹 تربیت، دقیقا همسایهی دیوار به دیوار انسانشناسی است. اگر کسی در انسانشناسی ذوق پیدا کند، بلافاصله در مسئلهی تربیت، صاحبنظر میشود. امام خمینی(ره) میفرمود: «اگر کسی بخواهد اسلامشناس بشود، باید انسانشناس باشد.»
🔸 راحتیِ دنیا دقیقاً مشابه آب زلال است. انسان در راحتیها چون خودش را میبیند، از همه بیخبر میشود و حاضر هم نیست باخبر شود؛ لذا میمانَد و میگندد و میگنداند. اگر کسی بخواهد نگندد و نگنداند، باید امروزش از دیروزش بهتر باشد. واقعاً اگر قاعده این باشد، همهی ما، بیتعارف، گندیدهایم! اما احساس نمیکنیم و علتش این است که «همه» گندیدهایم؛ زیرا کسی بوی گندیدگی را احساس میکند که خودش نگندیده باشد. مرحوم شهید بهشتی میگفت: «بهشت را به بها میدهند، نه به بهانه»؛ یعنی بهشت را در ازای چیزی میدهند که پیش خدا ارزشی داشته باشد. دو رکعت نماز و مطالعهی چند کتاب، بهانهی بهشت رفتن نمیشود! البته انسان نباید ناامید شود.
#تربیت_دینی_کودک
#چند_خط_از_کتاب
#کتاب_ماه_مادرانه
#مامان_باید_اهل_مطالعه_باشه
#مدارمادرانانقلابی *"مادرانه"*
* [وبگاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) | [روبیکا](https://rubika.ir/madare_madari)*
🔹حقیقتِ تربیت، شکوفا شدن انسانیت و مرتبط شدن انسان به حقیقتِ خودش است.
🔸نوعِ علمی که انسان کسب میکند، در نوع پرورش او تأثیر میگذارد.
🔹کارِ مربی، بیدار کردن فطرت است. استاد، یک روز هست و روز دیگر نیست، باید آن چیزی که در درون فرد است، درست شود.
🔸هدفِ تربیت، دستیابی به انسان ایدهآل است. چگونه این کار امکان دارد؟ راه، این است که انسان چون استعداد ارتباط با خداوند دارد، میتواند اخلاقش را در رابطه با خدا دگرگون کند. وقتی فرد به خدا حُسنظن پیدا کند، آنچه در اختیار او و مردم است را کوچک، و آنچه از جانب خدا و در حمایت اوست را وسیع میبیند و در عین فقر، احساس غنا میکند. غنایی که مومنِ فقیر دارد، از غنای غیرِ مومن بسیار بیشتر است. شجاعتی که نتیجهی احساس ارتباط با خداوند و قدرت نامحدود او باشد، باعث میشود هرچه مشکلات انسان فراوانتر شود، بیشتر آرامش پیدا کند.
#تربیت_دینی_کودک
#چند_خط_از_کتاب
#کتاب_ماه_مادرانه
#مامان_باید_اهل_مطالعه_باشه
#مدارمادرانانقلابی *"مادرانه"*
* [وبگاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) | [روبیکا](https://rubika.ir/madare_madari)*
🔹مربیِ مومن، چون رابطهاش با خدا محفوظ است، کلامش ارزش پیدا میکند و هر دلی که این کلام در آن جای بگیرد، رشد میکند.
🔸متأسفانه بعضی از مربیها وقتی میخواهند شاگردان را تربیت کنند، قبل از اینکه آنها را به نور برسانند، نور خودشان را از دست میدهند.
🔹اگر انسان راه را درست انتخاب کند، ساختن و ساخته شدن توأم خواهد بود؛ در حالی که شاگرد را در تربیتش کمک میکند، خودش هم ساخته میشود.
🔸پدر، مجری و واسطهی امر الهی در خانواده است. او از قِبَلِ خدای تعالی به کودکش نان میدهد. او از باب اینکه واسطهی بین خدا و طفل است، باید مواظب باشد که کودک به رازق کنونیاش یعنی پدر، جسور نشود؛ زیرا در صورت جسارت، این خطر در آینده به وجود میآید که به رازق اصلیاش یعنی خدا، جسور شود. در طفولیت، پدر باید چنان با کودک رفتار کند که دوست دارد فرزندش در آینده با خدا چنین کند. پدر اگر بتواند اعتماد فرزند را جلب کند، فرزندش را برای اعتماد به خدا آماده کرده است. رفتاری که فرزند امروز با پدر دارد، فردا همان را با خدا خواهد داشت.
🔹محبت حقیقی، در فرزند خشیت ایجاد میکند. اگر محبت باشد و خشیت نباشد، معلوم میشود که محبت، حقیقی نبوده است.
#تربیت_دینی_کودک
#چند_خط_از_کتاب
#کتاب_ماه_مادرانه
#مامان_باید_اهل_مطالعه_باشه
#مدارمادرانانقلابی *"مادرانه"*
* [وبگاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) | [روبیکا](https://rubika.ir/madare_madari)*
🔹 پدر و مادری که میخواهند فرزندشان در آینده انسان مولّدی بشود، باید بین تولید و مصرف او رابطهای منطقی برقرار کنند. وقتی فرهنگِ عزّت بیاید، اقتصادِ عزّت هم به دنبالش میآید. اقتصاد عزّت، اقتصاد تولید است و اقتصاد ذلّت، اقتصاد مصرف.
🔸 طفل هر چیزی را که بدون کمک مربی نتیجهگیری کند، متعلّق به خودش میداند و به آن عقیده پیدا میکند؛ اما وقتی نتیجهاش را برایش بگویند، هم او را ضعیف کردهاند و هم اینکه او آن را به شخصیت مربیاش منسوب میداند.
🔹 خوارج، فرزند تربیتهای نادرست و یکطرفه بودند. مشکل آنها جامعیت نداشتن بود. خوارج دیدِ یکبُعدی داشتند و ابعاد مختلف دین را نمیفهمیدند. ما که گذشته را دیدهایم، باید برای آیندهی اولادمان فکری کنیم که سَبُکاندیشه نشوند.
🔸 در خانهای که تحملِ صداقت فرزند را نداشته باشند، کار فرزند به مخفیکاری و تظاهر کشیده میشود.
🔹 تربیت فرزند مثل پرورش گُل است. گل را آب میدهند و در نور میگذارند و همهی زمینهها را برای شکفتن آن فراهم میکنند تا خودش باز شود. اگر انسان بخواهد با دستش به باز شدن گل کمک کند و به آن شکوفایی مصنوعی بدهد، آن را خراب کرده است.
#تربیت_دینی_کودک
#چند_خط_از_کتاب
#کتاب_ماه_مادرانه
#مامان_باید_اهل_مطالعه_باشه
#مدارمادرانانقلابی *"مادرانه"*
* [وبگاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) | [روبیکا](https://rubika.ir/madare_madari)*