در دل از داغ تو انگار شرار افتاده
پرده از روضه جانسوز کنار افتاده
ذهن شاعر نرسیده ست به ادراک غمت
باز در قاب غزل عکس تو تار افتاده
چادرت آیهی نور است و بر این آئینه
حق نداریم بگوئیم غبار افتاده
شانه ی عرش تکان خورد به هق هق دیدند
شانه از دست تو مادر دو سه بار افتاده
(بشکند دست کسانی که شکستند تو را)
دستت از ضربه ی آنروز ز کار افتاده
روضه را چند ورق زد غزلم جایی رفت
که در آنجا علم از دوش سوار افتاده
آه از آهوی شش ماهه، بلاتشبیه، آه
ظهر شد حرمله دنبال شکار افتاده
گل در آتش
از مجموعه شعر ریحانه بهشت
-----------
باغبان در باغ بود و باغ را آتش زدند
باغ را در پیش چشم لاله ها آتش زدند
آه ازین غم کشتی اَمن ولایت را خَسان
در میان موج خون با ناخدا آتش زدند
آتش افروزان گلچین در حصار شعله ها
غنچه را چیدند و گل را هم جدا آتش زدند
هست و بود مرتضی یک لاله بود آن هم بسوخت
یعنی آن که هرچه بود از مرتضی آتش زدند
کاش می آمد ، وَ می پرسید از آنان مصطفی
مَهْبَط وَحیِ الهی را چرا آتش زدند
خانه ی زهرا به یثرب سوخت امّا بنگرید
خیمه ی اولاد او را کربلا آتش زدند
باغ را در سوختند آنگاه «یاسر» بی امان
نخل هستی را ز کین سر تا بپا آتش زدند
#روضه_وداع_حضرت_زهرا_صلوات_الله_علیها
باز دلهای پریشان را پریشانتر مکن
با وصایایت، علی را اینهمه مضطر مکن
حرف از رفتن مزن، آتش به قلبِ من مزن
نا امیدم از خودت ای روحِ پیغمبر مکن
آتشِ دیوار و در، یکبار ما را سوخته
بارِ دیگر، شعله بر جان و دل حیدر مکن
حرفی ای بانوی اطهر، از حلالیَّت مگو
با علی، صحبت از این شرمندگی دیگر مکن
اشک میریزی برایم، باز هم یارم شوی
اینهمه خود را فنای غربتِ رهبر مکن
لابد از غسلِ شبانه، هست منظوری ترا
صورت و بازوی خود را، مخفی از همسر مکن
عاقبت با من نگفتی از شکستِ بازویت
وقتِ غسلت، مبتلا بر نالهاَم آخر مکن
آیتاللهِ علی، آیاتِ تو از هم گسست
بیش از این، محروممان از سورهی کوثر مکن
تو فقط، یکبار کردی از برای خود دعا
اینهمه عجل وفاتی زیر لب یکسر مکن
یک دعا بهر علی کن، تا خدا صبرم دهد
مرتضی را با عروجِ خویش، بی یاور مکن
مجتبای خویش را دریاب، جان فاطمه
محرمِ سِرّ خودت را زود، بی مادر مکن
هِق هِقَت، این آخرین ساعات زجرم میدهد
با صدای گریهی خود، با خبر دختر مکن
هر سفارش را که از بهر حسینت میکنی
از عطش حرفی به پیش دیدهی خواهر مکن
6_1152921504607377192.mp3
1.98M
ارزش وصله چادر حضرت زهرا (س)
🏴 | سخنان دلنشین و معنادار آیتالله مصباح یزدی (قدس سره) درباره ارزش چادر حضرت زهرا (س)
#فاطمیه | #علامهمصباح
CQACAgQAAx0CVc35HwACd6ZjkjMrYZVQb9Kjby6gJGj_3-BCGwACOQ4AApkqkVBYOzo9rphQIisE.mp3
1.66M
🏴 #ایام_فاطمیه
♨️از حضرت زهرا(س) کم نخواه
👌 #سخنرانی بسیار شنیدنی
🎤حجت الاسلام #عالی
🏴 السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ
┅❅⊰𑁍⊱⊰⊱⊰𑁍⊱⊰⊱⊰𑁍⊱❅┅
◾️ خداوند از خشم حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به خشم میآید. این، گواه عصمت آن حضرت است.
«برای بيان عصمت حضرت زهرا(سلام الله علیها)، بهتر از این تعبیر - که فريقين نقل کردهاند - ممکن نيست: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى لِرِضَاهَا» (خداوند متعال از خشم فاطمه(سلام الله علیها) به خشم میآید و از خشنودیاش خوشنود میشود).
بعضي فرمودهاند که اين تعبير، لطيفتر از اين است که گفته بشود: «إنّ فاطمة تَغضِبُ لِغَضبِ الرّب و ترضی لِرِضاه». این هم، عصمت را میفهماند ولی آن تعبير [تعبیر روایت]، از این هم لطيفتر است».
#استاد_میرباقری
از فاطمیه تا مهدویت ۳.mp3
40.08M
🎙 #از_فاطمیه_تا_مهدویت
📌 جلسه 3
◀️ به تشخیص رسیدن و بیدار کردن مردم، ارزش هر نوع هزینه دادن توسط خدا و اولیاء خدا را دارد.
◀️ بیدارگری مسلمانان، از خود ظهور مهمتر است. چون بعداز تشخیص حق و باطل، انسانها خود را در جایگاهی که باید، قرار میدهند، و ظهور اتفاق میافتد.
◀️ تبیین، بخش بسیار مهم دین اسلام، و وظیفه تک تک افراد جامعه است.
◀️ وظیفه ما، تشخیص جایگاه انسانی و قرار گرفتن در مسیر خلیفةاللهی و هدایت دیگران به این سمت است.
◀️ سبک دینداری راحت طلبانه، دلیل غیبت هزار ساله امام زمان است.
◀️ دلیل تأخیر ظهور، آماده شدن و آگاه شدن مردم، از نقش خود در حکومت عدل الهی است.
◀️ بیشترین آیات قرآن مختص ولایت است. ولایت سکه دورو است، یک روی آن تولی و روی دیگر آن تبری.
◀️ بی بصیرتی و راحت طلبی امروز ما، بسیار خطرناکتر و پرهزینهتر از دوران امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه است.
✅شنیدن صوتها برای آقایان بلامانع می باشد.
از غدیر تا سقیفه 2.mp3
44.93M
🎙 #از_غدیر_تا_سقیفه
📌 جلسه 2
◀️ مشکل یهود نه با ظواهر که با مغز دین یعنی ولایت است.
◀️ لزوم مخفی بودن سه ساله اول نبوت پیامبر، جهت حفظ جان پیامبر و پرورش و تربیت یاران خالص، در این زمان.
◀️ عده زیادی بواسطه جریان نفوذ وارد به اسلام شدند. و آنقدر علاقه و اعتماد مردم را جلب کردند که کلام آنها از کلام پیامبر باارزشتر شمرده میشد.
◀️ از جمله تلاشهای جریان نفوذ، اسلام منهای پیامبر و جدا کردن شأن و مقام و کلام پیامبر از خداوند بود.
◀️ توحید: راه رسیدن به خدا فقط اهل بیت هستند.
◀️ علت بیعت اجباری اهل سقیفه در غدیر...
◀️ هدف جریان نفوذ، انحراف اسلام مانند دین مسیحیت و کشتن جانشینان پیامبر بود.
◀️ جنگاوری امیرالمؤمنین، کینه و حقد ایشان در دل مسلمانان، جوان بودن، و ماندن ایشان در مکه بعد هجرت، از دلایلی بود که مردم بی بصیرت ابوبکر را انتخاب کردند.
✅شنیدن صوتها برای آقایان بلامانع می باشد.
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_صد_هشتم🎬:
کاهن شاه از راه مخصوص و پنهانی که بین معبد و کاخ پادشاهی تعبیه شده بود و جز کاهن اعظم و چند کاهن مورد اطمینان، کسی از این راه اطلاعی نداشت وارد کاخ شد.
کاهن شاه بر تخت طلاکوبش تکیه داده بود که نگهبان به او خبر داد مشاور اعظم قصد ورود دارد و اجازه ورود مشاور صادر شد.
مشاور با عصایی کنده کاری شده که روی آن سر یک بز با شاخ های بلند به چشم می خورد وارد شد و گفت: جناب کاهن شاه، تنی چند از بزرگان درخواست دیدار دارند و در بین آنها سرور زنان این شهر خانم صدوب، بیش از دیگران اصرار به دیدار دارد.
کاهن شاه سری تکان داد و گفت: به همه بگو داخل شوند، مشاور اعظم چشمی گفت و بیرون رفت و بعد از لحظاتی تعدادی از بزرگان شهر که عموما جزء دسته کاهنان بودند وارد شدند.
کاهن شاه از زیر چشم نگاهی به همگان انداخت و سپس نگاهش روی چهره صدوب که بیشتر از همیشه آرایش داشت و زیباتر از بقیه وقت ها جلوه می کرد خیره ماند و گفت: چه چیزی باعث شده که شما قصد دیدار ما را کنید؟!
صدوب تعظیمی کرد و قدمی پیش گذاشت و گفت: درود بر شاه شاهان، کاهن شاه بزرگ، راستش همانطور که می دانید، مدتی ست که جوانکی گستاخ به نام صالح ادعای پیامبری می کند، او در کوچه و بازار می گردد و بر خلاف اعتقادات ما سخن می گوید، او از خداوند یکتا حرف می زند و به بت های ما اهانت می کند و مردم را به سمت اعتقادات و مقدسات دین خودش که یکتاپرستی ست دعوت می کند و این را هم بگویم که این تبلیغات مختص این شهر نیست و به ما خبر رسیده که صالح شهر به شهر و ده به ده و آبادی به آبادی می چرخد و اعتقاداتش را در کوی و برزن جار می زند و از این بدتر اینکه تعدادی از مردم قوم ثمود که مانند ما بت های قدرتمند را می پرستیدند، دست از پرستش الهه های معبد برداشته و مجذوب صالح شده اند...
صدوب اندکی سکوت کرد و بعد از اینکه نفسی تازه کرد ادامه داد: برای من بسیار گران می آید، زنان و مردانی که قبلا روی حرف من حرف نمی زدند، اینک به سخنان من بهایی نمیدهند، انگار نفوذ کلام من در بین اطرافیان وحتی بردگانم کم شده و من میترسم که این وضعیت تا آنجا ادامه پیدا کند که دامان معبد و کاهنانش را بگیرد و روزی برسد که هیچ کس حرف کاهنان را نیز نشنود و همه دل به سخنان صالح دهند، آن زمان نفرین خدایان دامان من و شما را خواهد گرفت، چرا که در وقتی که می بایست اقدامی موثر برای نابودی صالح کنیم نکردیم...
سخنان صدوب که به اینجا رسید، جمعی که همراه او شده بودند، شروع به تایید حرفهای او کردند و همهمه ای بر پا شد.
کاهن شاه سخت در فکر فرو رفته بود و بزرگان شهر هم به او چشم دوخته بودند.
بعد از گذشت دقایقی، کاهن شاه صدایش را بالا آورد و رو به مشاور اعظم که جلوی در ورودی ایستاده بود کرد و گفت: سخنان این جوانک که ادعای پیامبری می کند به گوش ما هم رسیده، اما فکر نمی کردم با آنهمه اعجاز که هفتاد بت معبد انجام میدهند، کسی به سمت صالح و خدای نادیده اش گرایشی داشته باشد، حالا که اوضاع چنین است، بگویید که سالن بزرگ جلسات معبد را برای جلسه ای فوری آماده کنند و کاهنان مخصوص که عهده دار بت ها هستند نیز حضور داشته باشند.
کاهن شاه از جا برخاست و همانطور که به سمت در دیگری که روبه روی در خروجی بود میرفت، به عقب برگشت و رو به صدوب گفت: خانم زیبا! شما هم در این جلسه که تا ساعتی دیگر برگزار می شود حضور داشته باشید، باید تصمیمی بگیریم که صالح را در بین مردم رسوا سازیم و اعتقادات برباد رفته مردم را نسبت به بت ها به جایگاه اولش برگردانیم.
صدوب درحالیکه با ناز و عشوه ای زنانه لبخند می زد گفت: چشم، بنده هم در جلسه حاضر میشوم و از این بابت مباهات دارم.
ادامه دارد...
📝به قلم:ط_حسینی
🌕✨🌕✨🌕✨🌕