eitaa logo
مدح و متن اهل بیت
9.6هزار دنبال‌کننده
19.1هزار عکس
21.3هزار ویدیو
1.5هزار فایل
@Yas4321 ارتباط با ادمین @Montazer98745 ارتباط با مدیر
مشاهده در ایتا
دانلود
لذّت این نان ؛ به دو دنیا نمی‌دادند که قوّت راه معراج‌شان بود . . .
🌱🎋 وَ لَا تَکلْنِی إِلَی خَلْقِک مرا به خلق خود واگذار نکن 🔻همیشه اول دست به دامن همه میشیم، بعد که ناامید شدیم میریم دنبال خدا💔🔗Ꮺ .
  واقعا قشنگه حتماً  بخونید ...👌🏻 ⇜پس از آفرینش آدم خدا به او گفت : نازنینم آدم ... با تو رازی دارم اندکی پیشتر آی ... آدم آرام و نجیب آمد پیش زیر چشمی به خدا می نگریست محو لبخند غم آلود خدا دلش انگار گریست ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید) نازنینم آدم ... یاد من باش ، که بس تنهایم بغض آدم ترکید به خدا گفت : من به اندازه ی گلهای بهشت نه! به اندازه عرش نه...نه... من به اندازه تنهاییت ای هستی من ... دوستدارت هستم آدم ، کوله اش را برداشت خسته و سخت قدم بر می‌داشت راهی ظلمت پر شور زمین زیر لبهای خدا باز شنید ... نازنینم آدم ... نه به اندازه تنهایی من ... نه به اندازه عرش ... نه به اندازه گلهای بهشت ... که به اندازه یک دانه گندم تو فقط یادم باش نازنینم آدم ...نبری از یادم👌🏻❤️ 🍃🌺🌸🌺🍃
🔸هیچ دعایی بی پاسخ نمی ماند! 💠حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی: آنچه از ادب دعا به دور است این است که کسی با لجاجت بگوید: (خدایا!فلان چیز را به من بده) و به خیر بودن یا خیر نبودن آن توجهی نداشته باشد. توجه به این نکته ضروری است که به بیان امام ساجدان و زینت عابدان(ع) هیچ دعایی بدون پاسخ نمی ماند؛ چون یا حسنه ای به او عطا می شود یا همان خواسته او بر آورده می شود یا بلایی از او دفع می گردد. از این رو دستور داده اند که پس از دعا دست هایتان را به سر و صورت خود بکشید؛ زیرا دستی که به سوی خدا بلند می شود، خالی بر نمی گردد. 🍃🌺🌸🌺🍃
🌱 62 🌴 از تل زینبیه تا محل جنگ تو کربلا یه فاصله زیادی هست 🔹رفتید کربلا بگید بهتون نشون بدن اون فاصله رو . بعد برید بدوید .... حضرت زینب این فاصله زیاد رو دوید تا رسید بالای سر حضرت علی اکبر...😭😭 🌷 زینب همونیه که وقتی حسین علیه السلام صورت به صورت علی اکبر گذاشت ، دوان دوان از میان نامحرمان رفت و خودشو رسوند به حسین و علی اکبرش...😭 بعد بچه هاشو که آوردن جلوی خیمه اش حتی بیرون نیومد از خيمه..... 🔸شما نه زینب رو تا حالا دیدید . نه حسین رو دیدید. نه صداشونو شنیدید. نه تو این خانواده بودید ❣خیلی جالبه تحمل داغ تو این خانواده رو ندارید...مردها مثل کودکان اشک میریزند. زنان مثل مادر های بچه مرده اشک ميريزن😭 ❤️ حسین چیکار میکنی با دلهای ما یا ابا عبدالله این روضه رو ما آرام پیش بردیم یه فریاد هم آخرش بزنیم😭 🌷 هر شهیدی که روی زمین میفتاد فریاد میزد یا ابا عبدالله. ✨امام حسین علیه السلام سریع ميرسوند خودشو بالای سر اون شهيد و اون آرام شهید میشد تو بغل ابا عبدالله.....😭 🔹ولی وقتی خود حضرت روی زمین افتاد تنها بود و زینب کبری از بالای تل زینبیه نگاه میکرد حسینشو نمی دید چون نامردا دور تا دور حسينشو گرفته بودند.... 😭😭
✨ پیام‌های ناب قرآنی✨ 💟 با گناهان فاحش و کارهای زشت کاملاً فاصله گذاری داشته و وقتی عصبانی می شوید گذشت کنید. 📖شوری ایه۳۷ 💟 نسبت به نعمتی که به تو می رسد بی تفاوت نبوده و شکرگزار باش و در مشکلات و گرفتاری ها بی تابی نکن. 📖فصلت آیه۵۱ 💟هرکس به اندازه مصلحتش روزی می گیرد و اگر روزی شما گسترده شود، در زمین عصیان و طغیان می کنید. 📖شوری ایه۲۷ 💟 مشکلات شما، تنها بخشی از خلاف ها و کارهای بد خودتان است. البته خدا خیلی از گناهانتان را می بخشد. 📖شوری ایه۳۰ 💟ستم دیده موظف به دفاع از خود و مقاومت در برابر ظالم است و دیگران نیز موظف به یاری کردن مظلوم هستند. 📖شوری آیه۳۹ 💟 جواب بدی عین همان بدی است نه بیشتر. ولی بهتر است که از حق خود بگذرید و صلح و سازش کنید. 📖شوری آیه۴۰ 💟 ای مردم اینگونه نباشید که وقتی در نتیجه گناهانتان، سختی و بلایی دامن گیرتان می شود، کفر گویید. 📖شوری ایه۴۸ 💟 به مردم ظلم نکنید و به ناحق در جامعه زور نگویید که عذابی دردناک در انتظار شماست. 📖شوری آیه۴۲ 💟در قیامت کسی به داد کسی نمی رسد و نمی توانند هیچ کمکی به گناهکاران کنند مگر کسی که خدا به او رحم کند. 📖دخان آیات۴۱-۴۲ 🍀🌸🌺🌸🍀
مدح و متن اهل بیت
☘ سلام بر ابراهیم ☘ 💥 قسمت بیست و پنجم : کردستان ۲ ✔️ راوی: مهدي فريدوند 🔸روز بعد با برادر بروجر
☘ سلام بر ابراهیم ☘ 💥قسمت بیست و ششم : معلم نمونه ✔️ راوی : عباس هادی 🔸ابراهيم ميگفت: اگر قرار است انقلاب پايدار بماند و نسلهاي بعدي هم باشند. بايد در مدارس فعاليت کنيم، چرا كه آينده مملکت به كساني سپرده ميشود که شرايط دوران طاغوت را حس نكرده اند! وقتي ميديد اشخاصي که اصلاً انقلابي نيستند، به عنوان به مدرسه ميروند خيلي ناراحت ميشد. ميگفت: بهترين و زبده ترين نيروهاي انقلابي بايد در مدارس و خصوصاً دبيرستانها باشند! 🔸براي همين، کاري کم دردسر را رها کرد و به سراغ کاري پر دردسر رفت، با حقوقي کمتر! اما به تنها چيزي که فکر نميکرد ماديات بود. ميگفت: را خدا ميرساند. پول مهم است.کاري هم که براي خدا باشد برکت دارد. به هر حال براي تدريس در دو مدرسه مشغول به کار شد. دبير دبيرستان ابوريحان منطقه 14 ومعلم عربي در يکي از مدارس راهنمائي محروم منطقه 15 تهران. تدريس عربي زياد طولاني نشد. از اواسط همان سال ديگر به مدرسه راهنمائي نرفت! حتي نم يگفت که چرا به آن مدرسه نميرود! يک روز مدير مدرسه راهنمائي پيش من آمد. با من صحبت کرد و گفت: تو رو خدا، شما که برادرآقاي هادي هستيد با ايشان صحبت کنيد که برگردد مدرسه! گفتم: مگه چي شده؟! کمي مکث کرد و گفت: حقيقتش، آقا ابراهيم از جيب خودش پول ميداد به يکي از شاگردها تا هر روز زنگ اول براي کلاس نان و پنير بگيرد! 🔸آقاي نظرش اين بود که اينها بچه هاي منطقه محروم هستند. اکثراً سر کلاس گرسنه هستند. بچه گرسنه هم درس را نميفهمد. مدير ادامه داد: من با آقاي هادي برخورد کردم. گفتم: نظم مدرسه ما را به هم ريختي، در صورتي که هيچ مشکلي براي نظم مدرسه پيش نيامده بود. بعد هم سر ايشان داد زدم و گفتم: ديگه حق نداري اينجا از اين کارها را بکني. 🔸آقاي هادي از پيش ما رفت. بقيه ساعتهايش را در مدرسه ديگري پرکرد. حالا همه بچه ها و اوليا از من خواستند که ايشان را برگردانم. همه از و تدريس ايشان تعريف ميکنند. ايشان در همين مدت كم،براي بسياري از دانش آموزان بيبضاعت و يتيم مدرسه، وسائل تهيه کرده بود که حتي من هم خبر نداشتم. با ابراهيم صحبت کردم. حر ف هاي مدير مدرسه را به او گفتم. اما فايده اي نداشت. وقتش را جاي ديگري پر کرده بود. 🔸ابراهيم در دبيرستان ابوريحان، نه تنها معلم ورزش، بلکه معلمي براي اخلاق و رفتار بچه ها بود. دانش آموزان هم که از پهلوانيها و قهرمانيهاي معلم خودشان شنيده بودند شيفته او بودند. درآن زمان كه اكثر بچه هاي انقلابي به ظاهرشان اهميت نميدادند ابراهيم با ظاهري وكت وشلوار به مدرسه مي آمد. 🔸چهره زيبا و نوراني، کلامي گيرا و رفتاري صحيح،از او معلمي کامل ساخته بود.در کلاسداري بسيار# قوي بود، به موقع ميخنديد. به موقع جَذَبه داشت. زنگهاي را به حياط مدرسه مي آمد. اکثر بچه ها در كنارآقاي هادي جمع ميشدند. اولين نفر به مدرسه مي آمد و آخرين نفر خارج ميشد و هميشه در اطرافش پر از دانش آموز بود. در آن زمان که جريانات سياسي فعال شده بودند، ابراهيم بهترين محل را براي خدمت به انقلاب انتخاب کرد. 🔸فراموش نميكنم، تعدادي از بچه ها تحت تاثير گروههاي قرار گرفته بودند. يك شب آنها را به مسجد دعوت كرد. با حضور چند تن از دوستان انقلابي و مسلط به مسائل، جلسه پرسش و پاسخ راه انداخت. آن شب همه سؤالات بچه ها جواب داده شد. وقتي جلسه آن شب به پايان رسيد ساعت دو نيمه شب بود! 🔸سال تحصيلي 59 - 58 آقاي هادي به عنوان دبير انتخاب شد. هر چند که سال اول و آخر تدريس او بود.اول مهر 59 حكم استخدامي ابراهيم برای منطقه 12 آموزش و پرورش تهران صادر شد، اما به خاطر شرايط جنگ ديگر نتوانست به سر كلاس برود. درآن سال مشغوليتهاي ابراهيم بسيار زياد بود؛ تدريس در مدرسه، فعاليت در کميته، ورزش باستاني وكشتي، مسجد و مداحي در هيئت و حضور در بسياري از برنامه هاي انقلابي و...که براي انجام هر كدام از آ نها به چند نفر احتياج است! 📚 منبع : کتاب سلام بر ابراهیم 👉 شهید 🕊🌹 شادي روح پاکش صلوات 🌹 🌷
☘ سلام بر ابراهیم ☘ 💥قسمت بیست و هفتم : دبیر ورزش ✔️ راوی : خاطرات شهید رضا هوشیار 🔸ارديبهشت سال 1359 بود. ورزش دبيرستان بودم. در كنار مدرسه ما دبيرستان ابوريحان بود. ابراهيم هم آنجا معلم ورزش بود. رفته بودم به ديدنش. كلي با هم صحبت كرديم. شيفته و اخلاق ابراهيم شدم. 🔸آخر وقت بود. گفت: تك به تك واليبال بزنيم!؟ خنده ام گرفت. من با تيم ملي واليبال به مسابقات جهاني رفته بودم. خودم را صاحب سبك ميدانستم. حالا اين آقا ميخواد...! گفتم باشه. توي دلم گفتم: ضعيف بازي ميكنم تا ضايع نشه! سرويس اول را زد. آنقدر بود كه نتوانستم بگيرم! دومي، سومي و... 🔸رنگ چهره ام پريده بود. جلوي دانش آموزان كم آوردم! ضرب دست عجيبي داشت. گرفتن سرويسها واقعاً مشكل بود. دورتا دور زمين را بچه ها گرفته بودند. نگاهي به من كرد. اين بار آهسته زد. امتياز اول را گرفتم. امتياز بعدي و بعدي و... . ميخواست نشم. عمداً توپها را خراب ميكرد! 🔸رسيدم به ابراهيم. بازي به دو شد و آبروی من حفظ شد! توپ را انداختم كه سرويس بزند. توپ را در دستش گرفت. آمد بزند که صدائي آمد. الله اكبر... ندای ظهر بود. توپ را روي زمين گذاشت. رو به قبله ايستاد و بلندبلند اذان گفت. در فضاي دبيرستان صدايش پيچيد. 🔸بچه ها رفتند. عده اي براي وضو، عده اي هم براي خانه. او مشغول نماز شد. همانجا داخل حياط. بچه ها پشت سرش ايستادند. جماعتي شد داخل حياط. همه به او اقتدا كرديم. نماز كه تمام شد برگشت به سمت من. دست داد و گفت: آقا رضا رقابت وقتي زيباست كه با باشد. 📚 منبع : کتاب سلام بر ابراهیم 👉 شهید شادی روح پاکش صلوات 🌹
یقیناً جایِ امّا و ولی نیست کسی غیر از "علی" بر ما "ولی" نیست قسم بر باءِ بِسمِ الله، هرگز ِصِراطَ المستقیمی جز "علی" نیست
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃ذکری برای وسعت وقت و عمر؛ برای رفع گره ها 🎙حجت الاسلام والمسلمین استاد عالی
: بسم الله الرحمن الرحیم فراز هایی از وصیت نامه شهید دکتر مصطفی چمران ....خوشحالم که از این دنیا دل بریده ام.همه چیز را ترک کرده ام و علایق را زیرپا گذاشته ام و قید و بند را پاره کرده ام و دنیا و مافیها را سه طلاقه کرده ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم.از اینکه به لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشکلاتی سخت دست به گریبان بوده ام متاسف نیستم.از اینکه آمریکا را ترک گفته ام،از اینکه دنیای لذات و راحت طلبی را پشت سر گذاشتم،از اینکه دنیای علم را فراموش کرده ام،از اینکه از همه زیباییها و خاطره زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته ام متاسف نیستم.... به سه خصلت ممتازم:اول عشق که از سخنم و نگاهم،دستم و حرکاتم،حیات و مماتم عشق می بارد.درآتش عشق می سوزم و هدف حیات را جز عشق نمی شناسم.در زندگی جز عشق نمی خواهم و به جز عشق زنده نیستم.دوم فقر که از قید همه چیز آزادم و بی نیازم و اگرآسمان و زمین را به من ارزانی کنند تاثیری نمی کند.سوم تنهایی که مرا به عرفان اتصال میدهد و مرا با محرومیت آشنا می کند.... وصیت من درباره مال و منال نیست.زیرا میدانی که چیزی ندارم...از آنچه به دست من رسیده به خاطر احتیاجات شخصی چیزی برنداشتم و جز زندگی درویشانه چیزی نخواستم... « ۳۱خرداد ماه سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران گرامی باد برای شادی روح همه شهداء بالاخص این شهید عزیز