-مغموم-
🙂🤍
رفیقم نبود دوستمم نبود یه اشنا بود
از یه رفیق حرف زد و منو شکوند بهش
گفتم مغزم ترکید با یاد اوری
بعد منو با یه شیرینی و بغل اکلیلی کرد🤍
-مغموم-
من که هر شب این حوالی در غزل میبوسَمَت جانِ دل وقتی که خوابی بوسه را حس میکنی؟
غزلهایی که بر رویَت اثر گفتی ندارد را...
برای ماه میخواندم نظر میکرد پایین را!
باشه ولی بارون؟!
اونم جمعه و دلگیری؟!
اونم شکست بابا؟!
اونم تنهایی؟!
هیچ وقت اینقدر به بغل نیاز نداشتم..
هدایت شده از 𝑐𝑎𝑓𝑒 ℎ𝑎𝑛𝑖𝑓𝑎
پرسید: قافیه چیه؟!
گفتم: مثلا شما آخر مصرع اول که "کمرنگ" میشی، ما مجبور میشیم آخر مصرع دوم "دلتنگ" شیم!
دوباره ادامه داد: خب نشو!
گفتم قافیه غلط میشه!
آخه ما خیر سرمون شاعریم
زشته قافیه هامون غلط در بیاد :)