ماهگرد
ء.. موقع خرید جهزیه ، خانم فروشنده به گوشیم نگاه کرد و گفت: این عکس کدوم شهیده؟ خندیدم و گفتم: هن
ء..
فقط ۴ روز فرصت داشتیم هم جهیزیه بخریم هم خونه اجاره کنیم
خونه رو باید تهران اجاره میکردیم و جهیزیه رو باید کرج میخریدیم و هر دو تا کار رو خودمون باید انجام میدادیم چون اصلا دوست نداشت کسی دیگه ای کارش رو انجام بده
دنبال وام هم باید میرفتیم
و ماه رمضون هم بود و روزه بودیم
از اون چهار روز ، یک روز رو رفتیم مسجد برای مراسمی که برای کودکان داشتن هدیه کادو کردیم
و روز دیگر رفتیم خرید پرچم و کتیبه برای همان مسجدی که اونجا کار میکرد
همون جا عکس پایان خدمتش رو دیدم و گفتم چقدر شبیه شهدا افتادی تو این عکس !
همون لحظه بهم گفت اگه شهید شدم این عکس رو پخش کنید ...
بعد از خرید دباره رفتیم مسجد و من کار عکاسی مراسم رو انجام دادم و اون هدیه هارو کادو میکرد
دو روز برامون بیشتر باقی نمانده بود ولی در همان دو روز هم جهیزیه رو کامل خریدیم هم خونه رو انتخاب کردیم
و الان میفهمم که شهدا زمانشون چقدر برکت داره
#آقا_دوماد
#شهید_امیرمهدی_کوهپایه
¹¹| @mah_gard
ماهگرد
..🔸.. ∘ نام و نامخانوادگی: امیرمهدی کوهپایه ∘ تاریخ تولد:۱۳۸۲/۱۱/۲۰ ∘ محل تولد: تهران ∘ رشتۀ تحصیل
•••
صبحِ روز شهادتش خونه ی ما بود ،
و دلم عجیب بی قراری میکرد ، نمیتونستم جلوی خودم رو بگیرم و مثل ابر بهار چشم هایم میبارید ، در جنگ دوازده روزه این قدر بیتاب نشده بودم و این بار به خودم میگفتم غم حضرت آقاست که اینگونه دارد تورا از پا در میاورد؟!
ولی او در سکوتی که برای من هزاران هزاران معنای نگفته داشت سر میکرد و سعی میکرد آرومم کند .
در آخر با خدافظیِ سختی رفت و من فرو رفتم در اوج آن دلشوره و نگرانی که به وجودم چنگ زده بود !
در همان موقع هم بود که با پیامکش رو به رو شدم ....
#آقا_دوماد
#شهید_امیرمهدی_کوهپایه
¹¹| @mah_gard
•••
برایم جمله ی <<تا رضایت نداشته باشی اتفاقی نمیوفته>> مبهم بود ولی چشم هایم بی اختیار از من، ساعت ها با این پیامکِ مبهم بارید ...
ته دلم آشوب بود ولی نمیدانستم چرا ؟!
اما همان روز بود که موقع افطار، قبل از باز کردن روزه ام نامه ای برایش نوشتم ؛
ولی، ولی گویا خودش دستانم را در دست فشرده بود و قلم را تکان میداد ...
نوشت ...
بسم الله
بسم رب مهدی فاطمه
راضی ام به رضای خودت و اگر او مسیری غیر مسیر شما رَوَد هیچ وقت رضایت ندارم !؛ اگر مسیر او مسیر شماست من کی باشم که رضایت نداشته باشم و....
برگه رو تا کردم و با خودم گفتم وقتی برگشت بهش میدم ؛
ولی او دو روزِ بعد درحالی که آرام در آغوش پرچم ایران آرامیده بود به استقبالم آمد ...
ایامی بعد که پیام هایش را مرور میکردم ؛ فهمیده بودم که منظور او از زیاد قرآن بخوان چی بود
قرآنی که باعث تسکین دلم میشه ؛
اما بعد از او قرآن نه تنها باعث تسکین دل بلکه باعث زنده شدنم شد :)♡
#آقا_دوماد
#شهید_امیرمهدی_کوهپایه
¹¹| @mah_gard
ماهگرد
_🌿_ #نور #آقا_دوماد #کلام_شهید #شهید_امیرمهدی_کوهپایه ¹¹| @mah_gard
🍃- - -
هر موقع که قرآن پخش میشد به شدت آروم میشد، از کلامش از نگاهش و از رفتارش میشد این را فهمید:)...
■ ختم قرآن به نیت فرج و قوتی برای سربازان اسلام ...
هدیه میکنیم به <شهید امیرمهدی کوهپایه>
■ روی همین متن یا لینک زیر بزنید و قسمتی که تلاوت میکنید رو انتخواب کنید🙂👇
https://dorkhani.ir/ks267
#نور
#آقای_شهید
#شهید_امیرمهدی_کوهپایه
¹¹| @mah_gard
🍃 - - -
ء...
تو ماشین نشسته بودیم ؛ مثل همیشه چهار زانو نشستم، رو به روی خودش و پشتم به پنجره ی ماشین بود ؛
تمام وجودم بی اختیار چشم شده بود و مست نگاهش ...
انگار در خودش نبود و حس میکردم اگر میشد سقف ماشین را مشکافت و فریاد میزد از شور و شعفی که در وجودش بود!
همیشه هم همین بود اسم علی مستش میکرد و با اسم علی شوری در وجودش میشست که برایم ستودنی شده بود :)
#آقا_دوماد
#شهید_امیرمهدی_کوهپایه
¹¹| @mah_gard