eitaa logo
ماه‌گرد
247 دنبال‌کننده
11 عکس
17 ویدیو
1 فایل
🍃| بخوان،ببین،بشنو، ازآقا‌ امیرمهدی، پسری دهه هشتادی که در ساعات اولین ماهگرد عقدش شهادتش امضا شد :) 📍مزارِاو : تهران -بهشت زهرا -قطعه۴۲ -ردیف۲۵ -شماره۳۸ 🔸️شنواهستم:) @Mah11gard 🔹️کپی؟! به هر طریقی که باشد؛ فقط از #آقا_دوماد ها شرعا حلال نیست!!!
مشاهده در ایتا
دانلود
ماه‌گرد
..🔸.. ∘ نام و نام‌خانوادگی: امیرمهدی کوهپایه ∘ تاریخ تولد:۱۳۸۲/۱۱/۲۰ ∘ محل تولد: تهران ∘ رشتۀ تحصیل
..🔹.. °محل تولد : تهران‌پارس °محل شهادت :تهران‌پارس °محل زندگی : در اواخر زندگی ، چیتگر پ‌ن: قسمت² ¹¹| @mah_gard
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
••• صبحِ روز شهادتش خونه ی ما بود‌ ، و دلم عجیب بی قراری میکرد ، نمیتونستم جلوی خودم رو بگیرم و مثل ابر بهار چشم هایم می‌بارید ، در جنگ دوازده روزه این قدر بیتاب نشده بودم و این بار به خودم میگفتم غم حضرت آقاست که اینگونه دارد تورا از پا در میاورد؟! ولی او در سکوتی که برای من هزاران هزاران معنای نگفته داشت سر میکرد و سعی می‌کرد آرومم کند . در آخر با خدافظیِ سختی رفت و من فرو رفتم در اوج آن دلشوره و نگرانی که به وجودم چنگ زده بود ! در همان موقع هم بود که با پیامکش رو به رو شدم .... ¹¹| @mah_gard
••• برایم جمله ی <<تا رضایت نداشته باشی اتفاقی نمیوفته>> مبهم بود ولی چشم هایم بی اختیار از من، ساعت ها با این پیامکِ مبهم بارید ... ته دلم آشوب بود ولی نمیدانستم چرا ؟! اما همان روز بود که موقع افطار، قبل از باز کردن روزه ام نامه ای برایش نوشتم ؛ ولی، ولی گویا خودش دستانم را در دست فشرده بود و قلم را تکان میداد ... نوشت ... بسم الله بسم رب مهدی فاطمه راضی ام به رضای خودت و اگر او مسیری غیر مسیر شما رَوَد هیچ وقت رضایت ندارم !؛ اگر مسیر او مسیر شماست من کی باشم که رضایت نداشته باشم و.... برگه رو تا کردم و با خودم گفتم وقتی برگشت بهش میدم ؛ ولی او دو روزِ بعد درحالی که آرام در آغوش پرچم ایران آرامیده بود به استقبالم آمد ... ایامی بعد که پیام هایش را مرور میکردم ؛ فهمیده بودم که منظور او از زیاد قرآن بخوان چی بود قرآنی که باعث تسکین دلم میشه ؛ اما بعد از او قرآن نه تنها باعث تسکین دل بلکه باعث زنده شدنم شد :)♡ ¹¹| @mah_gard
ماه‌گرد
_🌿_ #نور #آقا_دوماد #کلام_شهید #شهید_امیرمهدی_کوهپایه ¹¹| @mah_gard
🍃- - - هر موقع که قرآن پخش می‌شد به شدت آروم میشد، از کلامش از نگاهش و از رفتارش میشد این را فهمید:)... ■ ختم قرآن به نیت فرج و قوتی برای سربازان اسلام ... هدیه میکنیم به <شهید امیرمهدی کوهپایه> ■ روی همین متن یا لینک زیر بزنید و قسمتی که تلاوت میکنید رو انتخواب کنید🙂👇 https://dorkhani.ir/ks267 ¹¹| @mah_gard 🍃 - - -
ء... تو ماشین نشسته بودیم ؛ مثل همیشه چهار زانو نشستم، رو به روی خودش و پشتم به پنجره ی ماشین بود ؛ تمام وجودم بی اختیار چشم شده بود و مست نگاهش ... انگار در خودش نبود و حس میکردم اگر میشد سقف ماشین را مشکافت و فریاد می‌زد از شور و شعفی که در وجودش بود! همیشه هم همین بود اسم علی مستش میکرد و با اسم علی شوری در وجودش میشست که برایم ستودنی شده بود :) ¹¹| @mah_gard
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂| شوقِ دیدار تو را پرده‌نشین کرده‌ام دل من داند و من، این همه غوغا چه کنم ¹¹| @mah_gard
ماه‌گرد
ء... تو ماشین نشسته بودیم ؛ مثل همیشه چهار زانو نشستم، رو به روی خودش و پشتم به پنجره ی ماشین بود ؛
ء... بینمان گفت و گویی شکل گرفت؛ و گفت و گویمان به درازا کشید؛ صوت رو قطع کردیم و به کلامش گوش میکردم . هنگام اتصال مجدد صوت ، دیگر دلم نماهنگ یا آهنگی نمیخواست ... هر چی گشتم چیزی پیدا نکردم ، دید که چیزی پیدا نمیکنم گوشی خودش را به ضبط ماشین وصل کرد و مجدد مدح امیرالمومنین را در فضای ماشین به جانش نشاند .... دیگر فهمیده بودم شب های جمعه سوره واقعه را تحت هر شرایطی میخونه گوشیو ازش گرفتم و عطرِ صوت سوره ی واقعه رو داخل ماشین پخش کردم دوست داشتم بدونم چه واکنشی داره میخواستم تو دورانی که باهاش نامزد هستم تمام زندگی اش را بفهمم و امتحانش کنم تا فهمید سوره واقعه رو پخش کردم گفت: ( آفریننن آفرینن دمت گرم هر موقع یادم نبود حتماااا یاد آوری کن ...) زمانی که آیه های سوره را به لب‌هایش مهمان میکرد چشم هایش را می‌دیدم که نم دار میشدن ... نمیدانم با خدا چه نجوا میکرد که این چنین محو آن آیات میشد:) ¹¹| @mah_gard
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🙃_ تو جوابی بودی ، که خدا ، به تمام خوبی‌های نکرده‌ام داد! و طبیعی‌ست که دل تنگِ امانت خدا بود:)؟! ¹¹| @mah_gard