ماهگرد
_🌿_ #نور #آقا_دوماد #کلام_شهید #شهید_امیرمهدی_کوهپایه ¹¹| @mah_gard
🍃- - -
هر موقع که قرآن پخش میشد به شدت آروم میشد، از کلامش از نگاهش و از رفتارش میشد این را فهمید:)...
■ ختم قرآن به نیت فرج و قوتی برای سربازان اسلام ...
هدیه میکنیم به <شهید امیرمهدی کوهپایه>
■ روی همین متن یا لینک زیر بزنید و قسمتی که تلاوت میکنید رو انتخواب کنید🙂👇
https://dorkhani.ir/ks267
#نور
#آقای_شهید
#شهید_امیرمهدی_کوهپایه
¹¹| @mah_gard
🍃 - - -
ء...
تو ماشین نشسته بودیم ؛ مثل همیشه چهار زانو نشستم، رو به روی خودش و پشتم به پنجره ی ماشین بود ؛
تمام وجودم بی اختیار چشم شده بود و مست نگاهش ...
انگار در خودش نبود و حس میکردم اگر میشد سقف ماشین را مشکافت و فریاد میزد از شور و شعفی که در وجودش بود!
همیشه هم همین بود اسم علی مستش میکرد و با اسم علی شوری در وجودش میشست که برایم ستودنی شده بود :)
#آقا_دوماد
#شهید_امیرمهدی_کوهپایه
¹¹| @mah_gard
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂| شوقِ دیدار تو را پردهنشین کردهام
دل من داند و من، این همه غوغا چه کنم
#آقا_دوماد
#شهید_امیرمهدی_کوهپایه
¹¹| @mah_gard
ماهگرد
ء... تو ماشین نشسته بودیم ؛ مثل همیشه چهار زانو نشستم، رو به روی خودش و پشتم به پنجره ی ماشین بود ؛
ء...
بینمان گفت و گویی شکل گرفت؛ و گفت و گویمان به درازا کشید؛ صوت رو قطع کردیم و به کلامش گوش میکردم .
هنگام اتصال مجدد صوت ، دیگر دلم نماهنگ یا آهنگی نمیخواست ...
هر چی گشتم چیزی پیدا نکردم ، دید که چیزی پیدا نمیکنم گوشی خودش را به ضبط ماشین وصل کرد و مجدد مدح امیرالمومنین را در فضای ماشین به جانش نشاند ....
دیگر فهمیده بودم شب های جمعه سوره واقعه را تحت هر شرایطی میخونه
گوشیو ازش گرفتم و عطرِ صوت سوره ی واقعه رو داخل ماشین پخش کردم
دوست داشتم بدونم چه واکنشی داره میخواستم تو دورانی که باهاش نامزد هستم تمام زندگی اش را بفهمم و امتحانش کنم
تا فهمید سوره واقعه رو پخش کردم
گفت: ( آفریننن آفرینن دمت گرم هر موقع یادم نبود حتماااا یاد آوری کن ...)
زمانی که آیه های سوره را به لبهایش مهمان میکرد چشم هایش را میدیدم که نم دار میشدن ...
نمیدانم با خدا چه نجوا میکرد که این چنین محو آن آیات میشد:)
#آقا_دوماد
#کلام_شهید
#شهید_امیرمهدی_کوهپایه
¹¹| @mah_gard
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🙃_
تو جوابی بودی ،
که خدا ،
به تمام خوبیهای نکردهام داد!
و طبیعیست که دل تنگِ
امانت خدا بود:)؟!
#آقا_دوماد
#شهید_امیرمهدی_کوهپایه
¹¹| @mah_gard
روایتی از پدر شهید:
"شـهـیـد عزیزمان در راستای تبعیت از رهبر شهیدمان علاقه زیادی به مطالعه و کتاب خوانی داشت به طوری که در طول یک الی دو روز، یک الی دو کتاب را اعم از کتاب سرگذست شهدا، تاریخ اسلام، تاریخ ایران، تاریخ چهارده معصوم و انبیاء و شناخت یهود و صهیونیسم و کتاب های علمی را میخواند و در طول سفر ها و ایام فراغت با استفاده از هدفون و گوش دادن به پادکست از وقت های خالی نهایت استفاده را میکرد و در دورهمی های خانوادگی و دوستان سعی میکرد با بحث های علمی، تاریخی و فرهنگی از این اوقات نهایت استفاده را بنماید."
#آقای_شهید
#شهید_امیرمهدی_کوهپایه
¹¹| @mah_gard
-fa.pdf
حجم:
3.9M
به یاد شهید که شب های جمعه سوره واقعه اش ترک نمیشد ؛
شب های جمعه را زین پس سوره واقعه تلاوت کنیم:)
#نور
#شهید_امیرمهدی_کوهپایه
¹¹| @mah_gard
هدایت شده از شهید محمدصالح کیخا
✨#قرار_شنبهها
هر شنبه، مهمان نام و یاد یکی از شهیدان میشویم.
قرارمان این است که در طول هفته، ثواب هر کاری را، هرچند کوچک، به روح آن شهید هدیه کنیم.
شاید سهم ما تنها یک لبخند، یک دعا، یک نماز اول وقت یا دستگیری از کسی باشد.
باشد که این قرار هفتگی، دلهای ما را به آسمان نزدیکتر کند و یاد شهدا را در زندگیمان زنده نگه دارد.
✨این هفته، همسفر ما:
[شهید امیرمهدی کوهپایه، همکار شهید محمدصالح کیخا]
🇮🇷کانال شهید محمدصالح کیخا در پیامرسانهای ایتا و بله 🇮🇷
هدایت شده از شهید محمدصالح کیخا
#معرفی_شهید امیرمهدی کوهپایه به نوشتهی همسر ایشان
🔸امیرمهدی متولد بهمن ماهِ سال ۸۲ بود. در رشتهی ریاضی درس خوانده بود و در شرکتی به برنامهنویسی مشغول بود.
🔹او در سن ۲۲ سالگی ازدواج کرد. ۱۱ بهمن ماه 1404، در روز ولادت حضرت علی اکبر (ع) در حرم حضرت معصومه به جمع رفقای متاهل پیوست و دقیقا در اولین ماه گرد عقد خود در ۱۱ اسفند به شهادت رسید.
🔸از کودکی، مادر خط قرمزش بود و حسابی هوایش را داشت. این، هم در کلام و هم در رفتارش مشخص بود.
🔹بینهایت عاشق بچهها بود و سعی میکرد به هر شیوهای که شده آنها را سرگرم کند تا لحظهای وقت گرانقدر خود را در فضای مجازی هدر نکنند.
برای بچههای کوچک، کودکی پنج ساله میشد و برای نوجوانها پر از هیجان بود و شور و نشاط.
🔸غیبت هم خط قرمز او بود.
هیچوقت اجازه نمیداد جلویش غیبت شود؛ یا در آن جمع نمیماند، یا سریع بحث را عوض میکرد.
وقتی کسی غیبت میکرد، حتی حالت چهرهاش عوض میشد و واقعاً حالش بد میشد.
حتی یادم میآيد که در جلسات خواستگاری دوبار این سوال را از من پرسید که در محیطی که در آن غیبت میشود چه واکنشی دارم. و بیش از سه بار تاکید کرد که از غیبت بیزار است.
برعکس آدمهایی که فقط لب و دهان هستند، در یک ماهی که کنارش بودم دیدم که حتی در گفتگوها اجازه نمیدهد جملهای که به غیبت ختم میشود، به اتمام برسد.
🔹آخرین گفتگویی که با هم داشتیم و پیامی که از او به دستم رسید این بود: «قرآن بخوان تا دلت آروم بگیره»
نمیدانستم چرا اینقدر به خواندن قرآن تأکید دارد، تا اینکه یک ساعت بعد فهمیدم…
او همیشه برای آرام شدن، به قرآن پناه میبرد.
و من هم یک ساعت بعد در اوج دلشوره غرق شده بودم ...
سعی کردم به گفتهی او عمل کنم و به قرآن پناه بردم همانند اویی که تمام پناهش قرآن بود...
🇮🇷کانال شهید محمدصالح کیخا در پیامرسانهای ایتا و بله 🇮🇷