#سلام_امام_زمانم 💚
در قیامت هم بهشت من تویی یابن الحسن
خوب می دانی که رضوانی ندارم جز خودت
آرزویم کربلا رفتن به همراه شما است
همسفر تا کوی جانانی ندارم جز خودت
#اللهم_عجل_لوليک_الفرج
ماه مهر
╔═🌸🌿☃️.══════╗
𝕁𝕠𝕚𝕟➲ @mah_mehr_com
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
❀🍃✿🍃❀ ❀🍃✿🍃❀
میتونی بگی تو این شکل چند جوجه وجود داره؟ 🐥
ماه مهر
╔═🌸🌿☃️.══════╗
𝕁𝕠𝕚𝕟➲ @mah_mehr_com
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
7.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
كليپ شاد و موزيكال
هله هوله ممنوع 👆
#شهر_عسلي
#پویانمای
ماه مهر
╔═🌸🌿☃️.══════╗
𝕁𝕠𝕚𝕟➲ @mah_mehr_com
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
نقاشی آسون برای روز مادر🥺❤️😍
💭 ماه مهر
╔═🌸🌿☃️.══════╗
𝕁𝕠𝕚𝕟➲ @mah_mehr_com
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💕💕بازی بازی
#ایده_بازی
ماه مهر
╔═🌸🌿☃️.══════╗
𝕁𝕠𝕚𝕟➲ @mah_mehr_com
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
42.19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجراهای آموزشی اتل متل یه جنگل
این ماجرا : بازی وقت خواب
#پویانمایی
@mah_mehr_com
5.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😁یادش بخیر موقع انتخاب براخوندن سرودهای دسته جمعی چقدسعی میکردیم خوش صدا باشیم
#نوستالژی
@mah_mehr_com
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
کاردستی زمستونی⛄😍❤️
#کاردستی
@mah_mehr_com
ماه مــــهــــــــــر
#قصه_های_پیامبران 🍃حضرت سلیمان #ادامه_داستان... بلقیس دوباره به همه جای قصر نگاه کرد و یک نفر پ
#قصه_های_پیامبران
🍃حضرت سلیمان
#ادامه_داستان...
دریا، آسمان، پرندههایی که در اطراف دریا پرواز میکردند همه ی آنها آفریدههای خدا بودند که حضرت سلیمان از دیدن آنها خوشحال بود و لذت میبرد.
همین طور که حضرت سلیمان داشت به طبیعت نگاه میکرد.
مورچه ای را دیدکه دانه ی ذرتی را با خود میبرد.
با تعجب به مورچه نگاه کرد. مورچه با تلاش زیادی دانه ی ذرت را که برایش سنگین بود را میبرد.
مورچه کنار آب دریا ایستاد و منتظر ماند. ناگهان قورباغه ی بزرگی از دریا بیرون پرید و جلوی مورچه ایستاد و به هم سلام کردند .
قورباغه ی بزرگ دهانش را باز کرد و زبان درازش را بیرون آورد و روی زمین گذاشت.
مورچه دانه ی ذرت را بلند کرد و از روی زبان قورباغه رد شد و وارد دهان قورباغه شد.
قورباغه دهانش را بست و به طرف دریا پرید و رفت.
حضرت سلیمان هنوز داشت نگاه میکرد. دقیقه ای بعد دوباره قورباغه از آب دریا بیرون آمد و دهان خودش را باز کرد و مورچه را که روی زبانش ایستاد بود بیرون آورد. بعد پرید و به دریا رفت.
حضرت سلیمان که تعجب کرده بود جلو رفت و کنار مورچه نشست و گفت:
-سلام مورچه.
مورچه گفت:
-سلام ای پیامبرخدا.
حضرت سلیمان دستی به مورچه کشید و گفت:
-داشتی چه میکردی؟
مورچه با خوشحالی گفت:
-در زیرآبهای این دریا سنگی بزرگ است و که سوراخ بزرگی دارد،در آن سوراخ کرمی زندگی میکنه که نمی تونه غذا برای خودش پیدا کنه، چون پیره و قدرتی نداره.خدا به من و قورباغه دستور داده که برای این کرم بی گناه غذا ببرم. من هر روز با کمک قورباغه برای کرم غذا میبرم. از دهان قورباغه به سوراخ سنگ میرم و وقتی به کرم غذا دادم، دوباره وارد دهان قورباغه میشم و برمی گردم.
#این_داستان_ادامه_دارد...
🌸🌸🌸🌸
@mah_mehr_com