هدایت شده از «آیهجان»
«اجابتت میکنم»
✍ نویسنده: #فاطمه_اکرارمضانی
🔗 شناسهی ایتا: @mah_nevis
گوشهای از صحن آزادی نشسته بودم، درست روبهروی گنبدِ طلاییِ رئوفترین ضامنِ دلشکستگان و پسربچهی بانمکی با شادیِ کودکانهاش، بازی میکرد. شب میلاد امامرضا بود و حرم غلغله.
آمدهبودم دل بتکانم و گِلهگُزاری کنم و قطاری از «چرا من»ها راه بیندازم. دو سالی بود که مشغول خادمیِ امام حاضرِ غائب از نظر در #جمکران بودم. به او گفته بودم نوکری از من و بزرگی از شما. از او نسلی سالم و صالح خواستم.
از ازدواجمان چند ماهی میگذشت که متوجه شدم قرار است مادر شوم، اما خوشحالی مثل پرندهی عجولی بود که هنوز بر قلبم ننشسته، عزمِ پرواز کرده بود. موجودِ کوچکِ درونم ماندنی نشد. سیاهی بر روزگارم خیمه زد. چند ماهی به همهی مادرهایی که در خیابان بچهی کوچکی بغلشان بود، غبطه میخوردم.
دلم مهمانسرای غمی بزرگ شدهبود و هرچه اطرافیانم تلاش میکردند که این مهمان ناخوانده را بیرون بیندازند، با شکست مواجه میشدند. گفتم امام رضا لازمام. شب میلادش دعوتمان کرد که به حریمش قدم بگذاریم.
اشک، همینطور راهش را از دلِ شکستهام پیدا میکرد و خودش را به قایق چشمانم میرساند و سَدِّ بُغضم را میشکست و جاری میشد تا آتشِ جانم را آرامتر کند. #امام_رضا را به اربابی قسم دادم که در جمکران خادمیاش میکردم. ناآرام و پُر از تلاطم بودم. همانطور که در گوشهای از صحن نشستهبودم، پناهبُردم به آیههای قرآن، که برایم همیشه حکم کِشتیِ نجات داشتند.
#قرآن را با دستانی لرزان و چشمانی گریان گشودم: «قالَ قَدْ أُجيبَتْ دَعْوَتُكُما فَاسْتَقيما وَ لا تَتَّبِعانِ سَبيلَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ»
فرمود: «دعاى شما پذيرفته شد. استقامت به خرج دهيد! و از راه [و رسم] كسانى كه نمىدانند، تبعيّت نكنيد».
چشمانم برق زد، آرامش نشست در نهانخانهی قلبم. انگار خدا نشسته بود کنارم و مرا سخت در آغوش گرفته بود. اجابت شده بودم. امام رئوف، در شب میلادش، به جانِ خستهام هدیه داده بود. هدیهای به وسعت آغوش پُر از آرامشِ قرآن. بشارتِ پسرم همان شب به ما داده شد. پسربچه که بازیاش تمام شده بود، خندهکنان به سویم آمد و شیرینی تعارفم کرد.
قالَ قَدْ أُجيبَتْ دَعْوَتُكُما فَاسْتَقيما وَ لا تَتَّبِعانِ سَبيلَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ
فرمود: «دعای شما پذیرفته شد! استقامت به خرج دهید؛ و از راه (و رسم) کسانی که نمیدانند، تبعیت نکنید!»
#یونس_89
#روایت_یک_آیه
🌺 آیهجان: آیاتی که به جان نشستهاند.
@ayehjaan
_مامان بازم نماز بخون.
_چرا عزیزم؟
_آخه خدا ما رو آفریده تا نماز بخونیم!!
_کی اینو بهت گفت؟
_خودم😅
#حاج_آقا_محمد_مهدی_سه_ساله_از_تهران
@mah_nevis
در روزی از روزها که مَردمانِ زمانش خیلی خوشاقبالتر از ما بودند، زمین مفتخر به میزبانی اولین فرزند فاطمه و علی شد.
پسری کریم که کرامتتش سهم هر در راه مانده و از خلق راندهای بود.
کریمی که پیش از طلب، سائل را به مطلوب میرساند.
حسنی که حُسن خُلق را از مادر و احسان کثیر را از پدر به ارث برده.
امشب هر چه میخواهید از او بخواهید، پیامبر ضمانتش کرده.
پیامبرـ صلّی الله علیه و آله و سلّم:
اَللّهُمَّ إنّیِ اُحِبُّ حَسَناً فَاَحِبَّهُ وَ اَحَبَّ اللهُ مَنْ یُحِبهُ»
خداوند من حسن را دوست میدارم تو هم او را دوست بدار و هركه حسنم را دوست بدارد خداوند او را دوست میدارد.
كنز العمال ج 16، ص 262 ـ ج 5، ص102
میلاد امام حسن مبارک🌱
#امام_حسن
@mah_nevis
حالا بعد از وحشتی طولانی به آغوش پدر رسیده و در امنیت خوابیدهاست. دخترک را میگویم. تا همین چند لحظهی پیش، در چنگال گرگها بود. گرگها هم که ذاتشان دریدن است و کاری به این ندارند که چه کسی را میدرند؟ کودک را، پیر را، جوان را، زن را، و یا همهی دنیای یک پدر را.
#فلسطین
#چیزی_به_بیست_و_پنج_سال_نمانده
@mah_nevis
دو توصیه مهم امشب رهبر انقلاب خطاب به جوانان دانشجو:
👈 قصدتان دیده شدن نباشد / شما فکر و خبر و تحلیل به فضای مجازی بدهید نه به عکس
✏️ قصد دانشجو دیده شدن نباشد؛ ــ ببینید این را من تأکید میکنم ــ نه شخص دانشجو نه تشکل دانشجویی اینجور نباشد که یک حرفی را بزند برای اینکه دیده بشود. این بیبرکت میکند کار را، حرف را بیبرکت میکند، بیاثر میکند و ضرر هم دارد.
✏️ در فضای مجازی غرق نشوند؛ خب حالا فضای مجازی با همهی حرفهایی که گفته میشود در کشور وجود دارد. شبکههای اجتماعی وجود دارد. بعضیها نشستهاند که از طرف فضای مجازی سیلوار، تحلیل و خبر و مطلب و مبنا به اینها داده بشود این غلط است. شما روی فضای مجازی سوار شوید، شما فضای مجازی را هدایت کنید، شما فکر و خبر و تحلیل به فضای مجازی بدهید نه به عکس. ۱۴۰۲/۰۱/۲۹
هدایت شده از [نگاهِ تو]
آدمهايى هستند در زندگی که چگالى وجودشان بالاست.
افکار، حرف زدن، رفتار، محبت داشتنشان
و هر جزئى از وجودشان امضادار است.
يادت نمیرود "هستنهايشان را"
بس که حضورشان پُررنگ است.
ردپا حک میکنند اينها روى دل و جانت!
بس که بلدند "باشند"
اين آدمها را، بايد قدر بدانى
وگرنه دنيا پر است از آن ديگرهاى بىامضايى
که شيب منحنى حضورشان،
هميشه ثابت است...
پ.ن. نویسنده این متن نمیدونم کیه. بعضی جاها نوشتن قیصر امینپور ولی انگار درست نیست. در هر حال، هر کی این رو نوشته، دَمِش گرم🙂
@Negahe_To
.بسم الله الرحمن الرحیم
برای شهید غیرت
در این دو روز برای شهید سبزواری ، حمیدرضای الداغی خیلی ها مطلب نوشتند اما دلم راضی نشد تا سهمی در ستایش این مرد بزرگ نداشته باشم . بله او نسبتی با نظام و سپاه و بسیج و ... نداشت اما وجود چنین جوانمردی برای نظام اسلامی تحصیل حاصل است و نیازی نیست تا برخی او را بدون نسبت با مبانی دینی و انقلابی معرفی کنند . همینکه خود را در معرض خطر قرار می دهد و تا آخر ایستادگی می کند و همینکه در ممانعت از دستیازی شیطان صفتان به دختری از سرزمینش موفق می شود ، مقصود که همان غیرت و ایثار و جوانمردی است،حاصل است .
سالها قبل در کتاب درس فارسی مان داستان کودکی هلندی آورده شده بود و از او به عنوان پتروس فداکار یاد می کردند . او هنگام عبور از کنار یک سد متوجه شده بود که دیواره سد سوراخ شده و اگر فورا جلوی آن را نگیرد موجب ترک خودن سد و تخریب آن و نهایتا فاجعه سیل بزرگ برای مردم شهر خواهد شد و لذا انگشتش را در سوراخ سد می کند و تا صبح کنار سد می ماند و ....
اگر چه بعدها معلوم شد که این داستان واقعی نیست اما هلندی ها برای این پتروس خیالی اسطوره سازی کزده و مجسمه ها و یادبودهایی برایش ساخته اند که با جستجویی معمولی در اینترنت این مجسمه ها را می توانید ببینید. اما آیا ما برای معرفی اسطوره هایی که افسانه نیستند بلکه واقعیتهای هستند که در عصر و زمان ما رخ نمایاندند، به وظیفه مان عمل کرده ایم؟
القصه جوان رعنای سبزواری ما که نه تخیل است و نه داستان سرایی متوجه تلاش دو جوان برای ربایش دختری می شود و آنها را از این کار منع می کند اما با حمله آنها مواجه شده و تا آخرین لحظه مقاومت نموده و جانش را می دهد تا جان دختر را نجات می دهد. حالا این سوی قضیه حقوقدان بیمار و افسار گسیخته ای مدعی می شود که او در این راه نفله شده است . چقدر در مرام و جوانمردی و غیرت نفله شده اند که اوج فداکاری و غیرت را نفلگی می دانند. آیا کلام امیر المومنین علیه السلام را در خطبه 27 نهج البلاغه نخوانده اند که فرمود:
به من خبر رسیده است که یکى از آنها (از لشگر معاویه)، به خانه زن مسلمان و زن غیر مسلمان دیگرى وارد شده و خلخال و دستبند و گردن بندها و گوشواره هاى آنان را از تنشان بیرون آورده است، در حالى که هیچ وسیله اى براى دفاع از خود، جز گریه و زارى و التماس نداشته اند (یعنی کسی به یاریشان نیامده)
حضرت، سپس مى افزاید:
«اگر به خاطر این حادثه (بسیار دردناک) مسلمانى از شدت تأسف و اندوه بمیرد، ملامتى بر او نیست، بلکه به نظر من سزاوار است»
البته از این حقوقدان نفله ای که قاتلین شهید روح الله اعجمیان و آرمان علیوردی و ... را «رضوان الله علیهم» نامید، بعید نبود که شهید غیرت را نفله بنامد.
روزگار عجیبی شده است زنی بخاطر سابقه جراحی مغز در مقر نیروی انتظامی بدون کوچکترین برخوردی می میرد و از برخی علما و اولادشان و آقازاده ها و برخی مدعیان هنر و ورزش تا روسای برخی دولتهای بیگانه به پشتیبانی از او، چند ماه کشور را دچار بحران می کنند اما نه برای شهید دیانت(آیت الله سلیمانی) و نه برای شهید امنیت(پلیس آگاهی سراوان و همسرش) و نه شهید غیرت(حمیدرضا الداغی) ، هیچ صدایی از این مدعیان در نمی آید .
تمام رسانه ها و فضای مجزی را ماست زده می کنند تا از سطل ماستی که به غلط بر سر خانمی ریخته شد، حداکثر بهره برداری بشود اما گویا همه شان هنوز سر در همان سطل ماست فرو برده اند و هیچ چشمی برای دیدن شهید سراوان و شهید سبزوار و شهید بابلسر ندارند
کجایند آنها که برای مرگ طبیعی مهسا امینی یقه چاک می دادند تا برای این مرد غیور سبزواری مویه کنند که او "زن" را برای ادامه "زندگی" از چنگال هوسبازان نجات داد و او را "آزادی" بخشید و اینگونه اثبات کرد که فاصله شعار با شعور، فرسنگهاست
آنهایی که اوج هنرشان بعد از سالها فعالیت هنری این است که تنی را در تالاری به نمایش بگذارند ، قدری پای درس مهندس طراح سبزواری بنشینند تا ببینند چگونه به جای نمایش تاراج عزت و عفت، جانش را و هنر بزرگ غیرت و جوانمردی اش را به همگان می نمایاند.
و نکته آخر اینکه چقدر شهیدان یکسال اخیر شبیه روضه ظهر روز عاشورا هستند . آرمان علیوردی ، روح الله عجمیان و ... و حالا هم حمیدرضا الداغی همه شان را محاصره کردند و از هر سو با هرچه داشتند زدند . عجب شباهت زیبایی به ارباب شهیدان داشتند . خداوند با سیدالشهدا محشورشان فرماید.
https://ble.ir/kootahgooya
هدایت شده از «هیام«
دیروز برای زینب توی دفترش نوشتم: همه ی غمها و شادی های دنیا گذراست...
زینب، دختر عاطفه، رفیق شانزده هفده ساله ام.
جشن تکلیفش بود.
بعد از کلی دست و جیغ و هورا و بارش برفهای شیمیایی یا همان شادی ، دفترش را داد دستم و گفت بنویس.
با چنان اطمینان خاطری نوشتم:
زینب جانم ، همه ی غم ها و شادی های دنیا گذراست.
توی زندگیت فقط غم یک چیز را داشته باش....
حرف از دهانم درنیامده یا بهتر است بگویم واژه از جوهر قلمم چکه نکرده که برایم محرز شد همان زنبور بی عسل بی خاصیتی هستم که به علمم عمل نمیکنم.
امروز مدام به یاد جمله ای بودم که دیروز برای دخترک نوشتم.
چرا به گذرا بودن این حجم از غم فکر نمیکنم.
غم خب البته رسالتش این است، ناخوانده ترین مهمانیست که میشناسم، یکهو وسط یک خوشیِ بی حد، یک مهمانیِ رسمی ، یک جلسه کاری، یک روزمرگی شیرین، بدون اینکه در بزند سرش را میاندازد زیر و میآید کنارت، وسط خوشی هایت، سر سفره غذایت، و حتی بیشتر میرود و مینشیند به عمق جانت.
اما اینکه چرا باز با علم به گذرا بودنش مغلوبش میشوم برایم سوال است.
من همیشه چوب این غره شدنم را خورده ام، فکر کردم خیلی دارم حرف قشنگی میزنم ، زیبا و تاثیر گذار...
دیروز با اطمینان نوشتم: همه ی غم ها و شادی های دنیا گذراست، توی زندگیت فقط غمِ یک چیز را داشته باش:«حسین، علیه السلام»
امشب اگر خودکار و دفترش را میداد دستم مینوشتم: غم های زندگیت جای خود، اما حساب غم حسین را از بقیه جدا کن.
غم حسین اگر نبود از پا درمان میآوردند این مهمان های ناخواندهی وقت نشناس.
عجیب رسالتی دارند این غمها....
.
بیست و دوی، دوی ، هزار و چهارصد و دو....
#غم
.
@hiyaam
1402-02-23 No05.pdf
حجم:
3.7M
نشریه میزان
گروه فقه و حقوق دانشگاه حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) قم
برای لشکریان هشتکها دلنوشتهی روزهای سخت وطن بود که قلمم یاریام کرد.
امیدوارم به دلتان بنشیند.