eitaa logo
مـٰـآهـ🌙
38 دنبال‌کننده
219 عکس
72 ویدیو
30 فایل
『 🌿♥️ 』 • . ❲إن اللّٰھ لا یضیـّع أجر قلـب نبـض بحُبهـ❳ خداوند اجر قلبی را ڪه به عشق او می‌تپد‌ ، ضایع نمی‌ڪند :)) @ze_allef
مشاهده در ایتا
دانلود
Mahmood Karimi ~ Music-Fa.ComMahmood Karimi - Hoseinam Bedone To (128).mp3
زمان: حجم: 10.2M
احساس میکنم حضرت عباس (ع) ثمره ۳۰ سال سکوت علی (ع) بود 💔 مـٰـآهـ🌙
اون تیکه هست آب به خیمه نرسید؟! فدای سرت پ.ن: تو فقط بلند شو آب میخوایم چکار منو ببین داداش.. چشمات کو اصن چرا فرق سرت بازه داداش من از فرق سر خاطره خوب ندارم پاشو داداش بی تو چه کنم بی تو بچه ها چه کنن دلشون به یه عموشون خوشه میگن عمو سر قولشه عمو سرش بره..
برای شادی روح پدربزرگم صلوات بفرستید امروز سالگرد قمری ایشونه
🌱هر‌چه‌ که دارم... . میان خیمه نشسته بود به راز و نیاز. شبِ ظهرِ وقوع واقعه‌ی عظیم بود. دست‌هایش رو به آسمان بود و چشم‌هایش پیِ بندهای انگشت‌. نگاهش خطوط کف دست را دنبال کرد تا رسید به انگشتری که به انگشت داشت. همین دست‌ها را در عرفه رو به آسمان گرفت و گواهی داد. با هر رکوع و سجودش‌‌. با نور چشم‌هایش، رگ‌ها و روزنه‌های پوستش، قلبش، استخوانش، گوشتش، خونش و... با همه‌چیزش گواهی داده بود حسین (ع). دست‌ها را به صورت کشید و نجوا کرد: خدایا، حسین هرچه که دارد برای توست. از پرده‌ای که قلبش در آن محاصره شده تا سوی چشم‌هایش. هر تکه از استخوانش. پاره‌های گوشت تنش و قطره‌ قطره‌ی خونش. بند بند وجود حسین برای توست. همه‌اش را از حسین بپذیر. دست‌ها را که از تماشای نگاه دور کرد، صدای گریه‌ی طفل شش ماهه از چند خیمه آن طرف‌تر پیچید. علیِ کوچکش کنارش نبود اما غنچه‌ی دهان بی‌دندانش را خوب می‌دید و همینطور سپیدی گلویش را. کودک زیر گردنش عطر رضوان داشت. انگار آن حنجرِ کوچک سر منشأ جوی‌های شیر و عسل بهشت باشد. به همان لطافت و شیرینی... تبسم لب‌های حسین (ع) را نرم کشید. به نرمی گلوی علی. با همان لبخندی که به شیرینی طفل بود، زمزمه کرد: خدایا، حسین هرچه که دارد برای توست. قصد کرد برای نمازی دیگر. قامتش میان قیام و رکوع بود که نسیم پرده‌ی خیمه‌ را بالا کشید و ماه پدیدار شد. قامت عباس (ع) را دید. عباسی که تمامِ برادرهای عالم بود. میان خیمه‌ها راه می‌رفت مبادا آب در دل کسی تکان بخورد. انگار پرده‌ی شب به زمین رسیده باشد و ماه پا داشته باشد. راه رفتن عباس (ع) همین قدر زیبا بود. تبسمِ حسین (ع) با بغض حل شد. عباس (ع) فقط برادرش نبود، نسبتش بالاتر و عزیزتر بود از برادر. با چشم‌هایش از دور به بازو‌های عباس (ع) بوسه داد و باز هم زمزمه کرد: خدایا، حسین هرچه که دارد برای توست. خواست چشم از ماهش بگیرد که ستاره‌ای به گلاب آغشته کنار ماه ایستاد. سرو سبزی بود که گلستان داشت! نگاهش که می‌کردی انگار فصل گلاب‌گیری بود. فضا معطر می‌شد. بوی گل محمدی همه‌جا را برمی‌داشت. راه که می‌رفت، یاس زیر قدم‌هایش سبز می‌شد. خرامیدنش شبیه مادرش زهرا (س) بود. نسیم موهای مجعدش را به دست گرفت. رقص موهایش پیش چشم‌های حسین (ع) شد بهانه‌ی دانه‌های اشک برای هر تکه از قامتِ علی اکبر (ع)... این بار وقتی اشک لب‌های خشکش را می‌بوسید زمزمه کرد: خدایا، حسین هرچه که دارد برای توست... . ✍️🏻 @Ayeh_Hayeh_Jonon 🖤
فکر کن ما که تصور میکنیم حالمون بد میشه قلبمون میگیره قلب امام مهدی (عج) چی میشه وقتی همه لحظات عاشورا رو به عینه دیدن..
🍃💚 [ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ تو براے خودمے و بر مے گردے پیش خودم... ] سورہ بقرہ | آیہ ۱۵۶
وقتے کـہ دِلَت تَنگــ میشود، بـہ آسِـمان نِگاه کـن! ما نِگاه هاے تو را، بـہ طَـرَف آسِـمان میبینیـم...✨ ﴿بقره_۱۴۴﴾ مـٰـآهـ🌙
از زمانی که مادر میره ، اهل خانه یتیم میشن.. 💔 مراسم چهلمین روز درگذشت مرحومه خانم جعفری شریف آبادی روز جمعه ۲۴ام شهریور از ساعت ۱۶ جهت دریافت اطلاعات تکمیلی به پوستر مراجعه کنید از طرف اله دادی
•°🖤✨, حالا که هوا داره سرد میشه ، درستش این بود: مادربزرگ زنده بود، نوه هاشو جمع میکرد دور کرسی، بساط چای و نخودچی کشمش و نقل و قصه های قدیمی‌ رو راه مینداخت...🙂💔 مـٰـآهـ🌙
هدایت شده از لیلی سلطانی
برای خالقِ لبخندهای علی (ع) . آرام و دل شکسته خاک را زیر و رو می‌کرد. آرام، با دیدگان تار. قلبِ خاک را برای قلبش می‌شکافت و با دانه‌های اشک آن حفره‌ی غم را پر می‌کرد. همچنان با وسواس خاک را کنار می‌زد و نغمه‌ی عاشقانه‌اش دل خاک را آب می‌‌کرد... _ ای خاک، امشب دردانه‌ی خاتم الانبیا مهمان توست. بهارِ جهان و محبوب خدا مهمان. همراه کلمه‌ها، قطره‌های اشک به خاک آمیخته می‌شد و زمین را می‌سوزاند. _ ای خاک، عزیزترینِ علی را برایت آوردم. با عزیزِ علی مهربان باش که مردم این شهر نبودند. ای خاک، بانوی من خسته و استخوان شکسته به دیدارت آمده. بر او سخت مگیر. تمام شد شکافتن گمنام‌ترین گوشه‌ی زمین. _ مراقب جانِ علی باش! چشم‌های تنهایش سمت تابوت رفت. نااستوار و بی‌رمق قدم برمی‌داشت خیبرشکن! زهرایش را روی دو دست بلند کرد. قدم‌هایش آهسته آهسته به حفره‌ی غم نزدیک می‌شد. شاید زیر لب می‌خواند: مِنها خَلَقناکُم شما را از زمین آفریدیم. نزدیک‌تر شد: وَ فیها نُعیدُکُم... و به آن بازمی‌گردانیم. سایه‌اش در حفره افتاد: وَ مِنها نُخرِجُکَم تارَةً أخرَی... و بار دیگر از آن بیرونتان می‌آوریم! قصد کرد برای پا گذاشتن به خانه‌ی همیشگی فاطمه (س). دست‌هایی آشنا از قبر بیرون آمد و زهرا (س) را طلب کرد. شرمگین شد چشم‌های علی (ع). سر خم کرد و پریشان خالقِ لبخندهایش را به دست‌های منتظر که دلتنگ امانتش بود، سپرد. و کوثر در دلِ خاک مدینه جاری شد... زانو زد و سرش را داخل قبر برد تا خوب بشنود شریکِ غربتش، شهیدِ حقانیتش. _ مِنها خَلَقناکُم وَ فیها نُعیدُکُم وَ مِنها نُخرِجُکُم تارَةً أخرَی زهرای من. شما را از زمین آفریدیم و به آن باز می‌گردانیم و بار دیگر از آن بیرونتان می‌آوریم. لبخند زد به روی نیلیِ جهانش. محزون و مهربان! _ آسوده بخواب همدم و بهارم. ما دوباره به هم برمی‌گردیم حیاتِ علی... . ✍🏻 لیلی سلطانی @Ayeh_Hayeh_Jonon 🕊
Mim Mesle Madar .mp3
زمان: حجم: 10.4M
دارِقالی‌ست‌‌دلم،‌ هر‌گره‌اش‌‌عشق‌ تواست...🤍