eitaa logo
پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی
888 دنبال‌کننده
254 عکس
3 ویدیو
32 فایل
کانال رسمی پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی نشانی: ایران، تهران، خیابان حافظ، خیابان رودسر شرقی، شماره ۷، پژوهشگاه مطالعات امنیت و پیشرفت؛ پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی ۰۲۱۸۸۹۱۷۹۴۴ ارتباط با ادمین: @fadaiyani
مشاهده در ایتا
دانلود
چهلمین شب؛ آزمون یک الگوی آیینی پرورش داده شده توسط رهبر شهید 🔸در آستانه‌ی چهلمین شب شهادت رهبر انقلاب، پدیده‌ای کم‌سابقه به بلوغ می‌رسد: چهل شب متوالی حضور خودجوش مردم در خیابان‌ها با میان‌داری مداحانی که پیش‌تر چهره‌هایی غیرانقلابی شناخته می‌شدند. از همان ساعات نخست، محمود کریمی، حسین طاهری، مهدی رسولی، میثم مطیعی و دیگران با اشعاری تلفیقی از عاشورا و میهن دوستی، خیابان‌ها را به صحنه‌ی نوحه‌خوانی جمعی تبدیل کردند. 🔹آنچه این پدیده را از یک واکنش عاطفی متمایز می‌کند، آن است. چهلمین شب، یعنی تثبیت یک مناسک شبانه در مقیاس ملی؛ راهپیمایی‌هایی که سینه‌زنی، علم‌گردانی، موکب‌های سیار و پیاده‌روی‌های دسته‌جمعی را با سنت‌های محرم و صفر درآمیخته است. این ترکیب، حاکی از شکل‌گیری یک مشترک است که در آن غیرت دینی و غیرت ملی تفکیک‌ناپذیر شده‌اند. 🔸برای درک ریشه‌ها، باید به سیاست «توسعه‌ی مناسک دینی» در دهه‌های گذشته بازگشت. آن سیاست که از سوی رهبر شهید پیگیری و اجرا می‌شد، با نقدهای جدی روبه‌رو بود: منتقدان می‌گفتند رونق اعتکاف، اربعین و غدیر لزوماً نشانه‌ی رشد نیست و ممکن است به «دین نمایشی و مناسک زده بدل شود. اما آنچه در چهلمین شب آشکار می‌شود، پاسخ عملی به آن نقدهاست. 🔹در شرایط «خلأ قدرت لحظه‌ای» و – که آینده‌پژوهان از آن به عنوان «پنجره‌های فروپاشی» یاد می‌کنند – این مناسک بودند که چارچوب رفتاری را تعیین کردند. نه یک حزب سیاسی و نه یک نهاد دولتی، بلکه یک هیئت مذهبی محلی با یک پرچم و یک مداح، توانست خیابان را مدیریت کند و از هرج‌ومرج جلوگیری نماید. سرمایه‌گذاری بر شبکه‌ی هیئت‌ها و مداحان، که زمانی توجیه حاکمیت خوانده می‌شد، در سخت‌ ترین آزمون کارآمدی خود را نشان داد. 🔸بدیهی است که این فضا خالی از آفت نیست: رقابت‌های قبیله‌ای، سطحی‌زدگی، نفوذ جریان‌های سیاسی خاص. همچنین برخی مداحان و هیئت‌ ها هرگز با رهبر شهید هم‌نظر نبوده‌اند. اما نکته‌ی مهم این است: در مواجهه با تهدید حفظ کشور، حتی گروه‌های معترض نیز به صفوف عزاداران پیوستند. این همان پل روی اختلافات است که از طریق تکیه بر مناسک ساخته شد. 🔹چهلمین شب یک نقطه‌ی عطف هنجاری است. در جهانی که نهادهای رسمی قدرت در بحران‌ها، خود را از دست می‌دهند، آیین‌های مشترک حافظه‌ساز به کارآمدترین ساختار همبستگی بدل می‌شوند. 🔸تجربه‌ی چهلمین شب نشان می‌دهد که یک جامعه می‌تواند بدون فرماندهی متمرکز، صرفاً با اتکا به قوی که توسط مداحان و هیئت‌ها ارائه شد، نظم عاطفی خود را حفظ کند. آنچه امروز دیده می‌شود، حاصل سال‌ها زیرساخت‌سازی آیینی توسط و شهید انقلاب است که در زمان خود محل نقد بود، اما اکنون به عنوان یک سرمایه‌ی اجتماعی راهبردی عمل می‌کند. 🔻در نهایت باید حدیث امام رضا علیه‌السلام اشاره کرد که رحم الله عبدا احیا امرنا. 🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی سایت | ایتا | بله | تلگرام
وقتی شهر خالی نشد ✍️مهدی صدرزاده 🔸در اغلب جنگ‌های معاصر، نخستین واکنش جامعه نه «اشغال خیابان» که «تخلیه شهر» است. به‌محض آن‌که جنگ از سطح خبر به سطح می‌رسد، یک منطق ابتدایی حاکم می شود: حفظ جان از طریق خروج از شهر. 🔹در اوکراین پس از شروع درگیری ظرف چند روز موجی از فرار مرزی و جابه‌جایی داخلی آغاز شد و همان بحران، به تعبیر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، به یکی از سریع‌ترین و بزرگ‌ترین موج‌های جابه‌جایی اجباری در اروپا از زمان جنگ جهانی دوم تبدیل شد. در لبنان نیز با تشدید درگیری‌ها در پاییز ۲۰۲۴، ظرف مدت کوتاهی صدها هزار نفر خانه‌های خود را ترک کردند. در افغانستان هم شرایط مشابه بوده است. چه در تحولات دو سه سال گذشته که منجر به تسلط طالبان گردید چه در دوره های قبلی، اولین تصویر از این کشور مهاجرت و خروج از شهرها بود. 🔸اگر این الگو را مبنا بگیریم، آنچه در تجربه اخیر ایران برجسته شده، نیازمند توضیح است. چرا در جایی که انتظار می‌رود منطق جنگ به تخلیه، پناه‌گیری و انقباض اجتماعی، حداقل در تهران و برخی از شهرهای مورد حمله بینجامد، بخشی از جامعه به خیابان آمد، تجمعات شبانه را حفظ کرد و کوشید حضور عمومی را به‌مثابه نشانه پایداری بازتولید کند؟ این تفاوت را نمی‌توان با یک پاسخ ساده توضیح داد. 1️⃣نکته اول این است که «همه جنگ‌ها یک نوع تجربه شهری تولید نمی‌کنند». در تجربه ایران، تهدید هرچند واقعی و سنگین بود، اما اجازه نداد تا در ذهن مردم شهر فروبپاشد. چرخه حکمرانی برقرار ، خدمات عمومی از کار نیفتاده و نهادهای رسمی هنوز کار می کنند، و در کنار میدان نظامی، حس تداوم دولت نیز وجود دارد. این نکته بسیار تعیین‌کننده است. مردم زمانی شهر را ترک می‌کنند که گمان کنند هم از بیرون زیر ضرب‌اند و هم از درون بی‌پناه که در ایران این ذهنیت پیش نیامد اما وقتی ساختار حکمرانی پابرجاست، واکنش می‌تواند از «فرار» به «حضور» تغییر شکل دهد. 2️⃣پاسخ دوم به «معنای خیابان» مربوط است. در اوکراین و لبنان و افغانستان، خیابان در لحظه آغازین جنگ بیش از هر چیز محل خطر بود. جایی که باید هرچه زودتر از آن عبور کرد تا به پناهگاهی رسید. اما در تجربه اخیر ایران، خیابان برای بخشی از جامعه به محل اعلام بدل شد. این تفاوت مهمی است. تصویر بیاد ماندنی تظاهرات روز قدس را یک بار دیگر مرور کنیم. حملات به نزدیکی راهپیمایی ادامه داشت اما مردم همچنان خیابان را جدی می گرفتند. وقتی خیابان فقط فضای عبور نیست و معنا دارد به راحتی تخلیه نمی شود. دیگر مسئله این نیست که «آیا خیابان امن است؟» بلکه این است که آیا خالی‌کردن خیابان، پیام ناامنی را تشدید نمی‌کند؟ 3️⃣پاسخ سوم، به نسبت مردم با دولت و میدان نظامی برمی‌گردد. در اوکراین، بخش مهمی از جامعه با خروج، درواقع به دولت امکان بازآرایی دفاعی می‌داد؛ تخلیه شهرها بخشی از بود. در لبنان، آوارگی غالباً واکنشی به ناتوانی در حفاظت از فضای زیست بود. در افغانستان، فرار، واکنشی به فروپاشی نظم سیاسی بود. اما در ایران، بنا بر این تجربه، بخشی از مردم حضور خود را مکمل میدان دفاعی فهم کردند. این تلقی که وقتی موشک ها و لانچرها در حال پاسخ است و چرخه حکمرانی برقرار مانده، جامعه نیز نباید به حالت غیبت فرو رود. از اینجا خیابان از یک فضای صرفاً مدنی، به یک «منبع پشتیبانی نمادین» برای امنیت ملی تبدیل می‌شود. 🔹اما نباید در دام رمانتیزه‌کردن این تفاوت افتاد. این‌که در ایران بخشی از جامعه به خیابان آمد، نه به این معناست که ترس از میان رفته بود، نه به این معنا که منطق بقا تعطیل شده بود. در شرایطی که شاید تجربه های دیگر در دنیا به سمت پناه گیری فردی بود، ایران به سمت نوعی حرکت کرد و تلاش کرد فعال باشد نه منفعل. 🔸در واقع، مقایسه لبنان، افغانستان و اوکراین با ایران، ما را به یک نتیجه مهم می‌رساند واکنش مردم به جنگ، تابع شدت تهدید فقط نیست؛ تابع «صورت‌بندی سیاسی و اجتماعی جنگ» است. هرجا جنگ با این ذهنیت شکل بگیرد که نظم روزمره فروپاشیده، نهادها ناتوانند و چشم انداز آوارگی است، خروج شاید طبیعی باشد اما هر جا دولت و چرخه حکمرانی در پرتو حمایت های مردمی پابرجا باشد و خیابان معنای پیدا کند، ماجرا برعکس خواهد شد. شهروندان از افرادی فراری تبدیل به خط مقدم جبهه می شوند و خیابان از دال خطر به تبدیل می شود و این تبدیل، اتفاق کوچکی نیست. 🔻یعنی در لحظه‌ای که در بسیاری از جنگ‌های معاصر، شهر با نخستین ضربه خالی می‌شود، در اینجا بخشی از جامعه تصمیم گرفت خالی‌نشدن شهر را به بخشی از پاسخ ملی تبدیل کند. 🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی سایت | ایتا | بله | تلگرام
جنگ و معنای زندگی؛ چالش‌ها و فرصت‌ها 🔸جنگ همواره به عنوان یکی از تجربه‌های دشوار و دردناک انسان همزمان با ویرانی‌ها و آسیب‌هایی که به بار می‌آورد، جسم و روح انسان را به چالش می‌کشد. به نظر می‌رسد در میان چالش‌هایی که جنگ برای انسان ایجاد می‌کند، بزرگترین چالش‌ انسان در زمینه معنا و هدف زندگی متبلور می‌شود. رابطه جنگ و ، یکی از پیچیده‌ترین و عمیق‌ترین موضوعاتی است که می‌تواند در ابعاد روان‌شناسی، فلسفی و تجربی مورد بررسی قرار گیرد. در این مجال اندک، نگاهی به این پیوند و تأثیرات آن بر افراد در موقعیت‌های جنگی می‌اندازیم. ✔️جنگ؛ مرگ و فناپذیری 🔹همان‌طور که جنگ به‌طور مداوم جان انسان را با مرگ تهدید می‌کند، پرسش‌های بنیادی در مورد «چرایی زندگی» و «ارزش‌های واقعی» را نیز برجسته می‌کند. نزدیک شدن به مرگ، انسان را به سمت جست‌وجوی معنا می‌برد و باعث می‌شود که زندگی دیگر صرفاً یک رویداد سطحی و روتین نباشد، بلکه به یک مسأله حائز اهمیت و حیاتی تبدیل شود. برای برخی افراد، جنگ می‌تواند به‌عنوان فرصتی برای در شرایط بحرانی عمل کند. به‌طور مثال ارزش‌هایی مانند فداکاری و ایثار، کمک به دیگران یا حتی زنده ماندن را برای انسان دوباره هدفی والا تبدیل کند. ✔️جنگ؛ نابودی معنا تا بازسازی معنا 🔸در عین حال، جنگ می‌تواند به و جهت‌گیری در زندگی انسان بیانجامد. بسیاری از افراد پس از مواجهه با جنگ، درگیری با فقدان عزیزان، رنج و تجربه خشونت، بی‌معنایی زندگی را تجربه می‌کنند. 🔹 ضربه‌های روانی و مشاهده بی‌عدالتی‌ها و بی‌معنایی‌هایی که در دل جنگ نهفته است ممکن است باعث از دست دادن حس هدف و معنا در زندگی شود. این موقعیت‌ها می‌توانند افراد را مجبور به بازتعریف معنای زندگی خود کنند، گاهی این بازتعریف سازنده است و فرد به یک فهم عمیق‌تری از جهان و خود می‌رسد و گاهی این فرایند به‌ویژه در شرایط سخت روانی می‌تواند ویرانگر باشد. ✔️روان‌شناسی جنگ و معنا 🔸در روان‌شناسی رابطه جنگ و معنا معمولاً در قالب آسیب، و رشد پس از فاجعه تحلیل می‌شود. جنگ نه‌تنها باعث فروپاشی باورهای بنیادین انسان می‌شود بلکه می‌تواند جست‌وجوی معنا را شدت بخشد. 🔹کسانی که با جنگ روبه‌رو می‌شوند، اغلب در پی یافتن معنای جدید و عمیق‌تر برای زندگی خود هستند. در این میان کسانی که پیش از جنگ دارای منابع معنایی پایدار بودند معمولاً بیشتری در برابر آسیب‌های روانی ناشی از جنگ دارند. ✔️فلسفه اگزیستانسیال و جنگ 🔸پس از جنگ جهانی دوم، جنبش فلسفی به یکی از مهم‌ترین و برجسته‌ترین جریان‌های فکری در سطح جهانی تبدیل شد. در فلسفه اگزیستانسیال، جنگ به‌عنوان یک وضعیت جدی و بحرانی مواجهه انسان با پوچی و را نمایان می‌کند. اندیشمندانی چون آلبر کامو و ژان پُل سارتر جنگ را فرصتی برای درک آزادی و اصالت انسانی می‌دانند. در شرایط جنگی انسان‌ها مجبور می‌شوند تا از میان گزینه‌های سخت و اساسی انتخاب‌هایی بکنند که آن‌ها را شکل دهد. در جنگ بسیاری از و روزمره فرو می‌ریزند و فرد مجبور به بازتعریف خود و معنای زندگی‌اش می‌شود. ✔️تجربه انسان در جنگ 🔹 افراد در جنگ، یک تغییر تدریجی در نحوه حس‌کردن و درک جهان را برای انسان به همراه دارد. در این شرایط معنای زندگی به چیزی ساده‌تر و ملموس‌تر تبدیل می‌شود. روابط انسانی، کمک و حمایت از دیگران و تلاش برای حفظ زندگی تبدیل به منابع اصلی معنای زندگی می‌شوند. 🔸بسیاری از کسانی که جنگ را تجربه کرده‌اند، می‌گویند معنای واقعی زندگی را در کنار دیگران، در روابط انسانی و در کارهای کوچک و ساده‌ای مانند ساختن، کمک کردن، یا مراقبت از عزیزان پیدا کرده‌اند. 🔰پیشنهادات تجویزی جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران و ایرانیان همچون سایر جنگ‌ها، تهدیدات و چالش‌های بسیاری را برای جامعه ایرانی به همراه داشته است. در این شرایط بحرانی نیاز به بازتعریف و ارتقای معنای زندگی برای افراد و جامعه بیشتر از هر زمان دیگری احساس می‌شود. براساس آن‌چه در بالا گفته شد، می‌توان چند راهکار برای ارتقای معنای زندگی در این شرایط سخت ارائه داد: 1️⃣تأکید بر ارزش‌های انسانی و همبستگی اجتماعی 🔹روابط انسانی و کمک به دیگران یکی از منابع اصلی معنای زندگی در شرایط جنگی است. جامعه ایرانی که همواره ارزش‌های و همیاری را در دل خود پرورانده باید این همدلی و همبستگی را بیشتر از گذشته تقویت کند. در این مسیر حمایت از یکدیگر، کمک به خانواده‌های نیازمند و ... معنای جدیدی برای زندگی افراد ایجاد می‌کند و به افراد احساس تعلق به جامعه می‌دهد. در این مسیر می‌توان با ایجاد و تقویت محله‌محور این امر مهم را گسترش داد. ادامه دارد...
...ادامه از قبل 2️⃣بازسازی و تقویت منابع معنایی فردی 🔸بسیاری از افرادی که پیش از جنگ دارای پایدار بوده‌اند، تاب‌آوری بالاتری در برابر آسیب‌های روانی ناشی از جنگ دارند. بنابراین در دوران جنگ باید و منابع معنایی شخصی مانند هدف‌ها، باورهای شخصی و روابط خانوادگی تقویت شود. افراد باید بتوانند معنای زندگی خود را در فعالیت‌های کوچک روزمره در کنار خانواده و دوستان و همچنین در خدمت به جامعه پیدا کنند. 3️⃣ایجاد فضای امن روانی و بازسازی معنای زندگی 🔹در شرایط جنگ، افرادی که درگیر آسیب‌های روانی، فقدان یا رنج‌های ناشی از جنگ شده‌اند، ممکن است با مواجه شوند. در اینجا ایجاد فضای امن روانی برای افراد به‌ویژه در قالب مشاوره‌ها و جلسات گروهی می‌تواند به بازسازی معنای زندگی کمک کند. مشاوره‌های روان‌شناختی و گروه‌های حمایتی می‌توانند به افراد کمک کنند تا به بازتعریف خود و معنای زندگی‌شان پرداخته و از بحران‌ها عبور کنند. 4️⃣نقش آفرینی در بازسازی اجتماعی و سیاسی 🔸جنگ می‌تواند باعث فروپاشی نظم اجتماعی و سیاسی شود. در این شرایط نقش آفرینی فعال و مسئولانه در جامعه، از جمله در قالب فعالیت‌های داوطلبانه، کمک به بازسازی مناطق جنگ‌زده، و مشارکت در فرآیندهای اجتماعی، می‌تواند به افراد کمک کند تا احساس کنند معنای زندگی‌شان تنها در تلاش برای زنده ماندن نیست، بلکه در خدمت به جامعه و نیز قرار دارد. حضور فعال در فرآیندهای اجتماعی و سیاسی می‌تواند به افراد این احساس را بدهد که آن‌ها در بازسازی کشور و مقابله با تهدیدات سهم دارند و این خود معنای جدیدی را در زندگی آنان ایجاد می‌کند. 🎯نتیجه‌گیری 🔻جنگ، با تمامی ویرانی‌ها و آسیب‌های خود، فرصتی برای بازتعریف و ارتقای معنای زندگی می‌تواند باشد. با استفاده از راهکارهای فوق، می‌توان به افراد و جامعه ایرانی کمک کرد تا در دل بحران‌ها، معنای زندگی خود را پیدا کنند و به رشد فردی و اجتماعی دست یابند. این فرایند نه تنها از نظر روان‌شناختی مفید است بلکه می‌تواند در طولانی‌مدت به تقویت روحیه ملی و همبستگی اجتماعی در برابر تهدیدات جنگی کمک کند. 🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی سایت | ایتا | بله | تلگرام
از برنو به تام هاوک: شکستی فرهنگی برای تمدن غرب ✍️محمدجواد قاسمیان نیک 🔸در جمعه‌ی گذشته، ویدیوهایی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که روستاییانی از مناطق لرنشین ایران را نشان می‌داد، در حالی که با تفنگ‌های ساده به سمت بالگردهای آمریکایی شلیک می‌کردند. دیوید میلر، جامعه‌شناس بریتانیایی، در واکنش به این تصاویر در توییتی نوشت: « یک سازمان نیست که بشود نابودش کرد؛ بلکه یک خصلت بنیادین انسانی در برابر تهاجم و اشغال است که از زمان و مکان فراتر می‌رود.» 🔹این عبارت، شاید دقیق‌ترین تحلیل جامعه‌شناختی از آنچه در این روز رخ داد، باشد. چون آمریکا با همه‌ی برتری تکنولوژیک خود، در آن روز نه یک شکست صرفاً نظامی، که یک شکست عمیقاً فرهنگی را تجربه کرد. 🔸از منظر جامعه‌شناسی فرهنگی، جنگ در ایران به مرحله‌ای وارد شده که در آن سخت‌افزار نظامی در برابر تاب می‌آورد. آنچه در ویدیوهای لرستان دیده می‌شد، صرفاً یک واکنش آنی نبود. غیرت قوم لر ( به عنوان یک ریشه‌دار در زیست‌ عشایری و روستایی ) در آن لحظه خود را بازتولید کرد. غیرتی که در آن مهمان‌نوازی و دفاع از سرزمین با یکدیگر گره خورده‌اند. این غیرت، یک ساختار روانی-اجتماعی است که نسل به نسل منتقل می‌شود و هیچ بمب هوشمندی نمی‌تواند آن را هوشمندانه هدف قرار دهد. 🔹تحلیل آمریکا در جمعه‌ی گذشته نشان می‌دهد که واشنگتن همچنان با فرض وارد میدان می‌شود: یعنی اگر تلفات بدهی، عقب می‌کشی. اما در فرهنگ ایرانی، خاصه در بافت‌های قومی و روستایی، منطق دیگری حاکم است: در برابر تلفات، نه از سر ناچاری، که از سر «معنای بودن» در سرزمین اجدادی شکل می‌گیرد. 🔸 ایرانیان در لحظات بحران، برخلاف بسیاری از جوامع مدرن، نه افقی بلکه عمودی است و ریشه در خاک، تاریخ و آیین‌ های جمعی دارد. 🔹 آمریکا باز هم حمله می‌کند، پایگاه میسازد، تحریم میگذارد، یا حتی حملات هوایی را تشدید کند. اما آنچه را نمی‌تواند بمباران کند «تمایل به ماندن» است. در جمعه‌ی گذشته، روستاییان لر نشان دادند که دفاع از سرزمین برای آنها یک «انتخاب» نیست؛ یک حالت وجودی و حقیقتی بنیادین است. میلر درست می‌گوید: این حالت از سازمان و ایدئولوژی فراتر می‌رود. به همین دلیل، هر روز صبح دشمن با یک ارتش تازه‌متولدشده روبروست. ارتشی که سربازانش را از اتاق عملیات استخدام نکرده، بلکه از کوچه‌باغ‌ها و ییلاق‌های لرستان به صورت داوطلب برخاسته‌اند. 🔻پیروزی در این جنگِ نامتقارنِ فرهنگی، از آنِ کسی است که بتواند «معنای دفاع» را زنده نگه دارد. ایران، دست کم در جمعه‌ی گذشته، نشان داد این معنا نه فقط زنده، بلکه مسلح و آماده نبردی طولانی است. 🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی سایت | ایتا | بله | تلگرام
فرصت راهبردی مهاجرت معکوس؛ وقتی ساخت وطن، بهانه برگشتن است ✍محمدجواد قاسمیان نیک 🔸در میانه رویارویی بی‌سابقه ایران با آمریکا، نوعی در حال شکل‌گیری است که از آن می‌توان به « کیفی» تعبیر کرد. برخلاف دیگر کشورها و همچنین برخی بازه‌های زمانی در سال‌های گذشته ایران که با ایجاد و بروز یک ناآرامی، موج‌های کثیر مهاجرت از کشور ایجاد می‌شد، اکنون موجی مهاجرتی ولی از جنس بازگشت سرمایه‌های انسانیِ راهبردی در جریان است: متخصصان، مهندسان، پزشکان و نخبگان که سال‌ها در غرب زیسته‌اند، اکنون با محاسبه‌ای متفاوت به ایران بازمی‌گردند. 🔹چه عاملی این تغییر معادله را رقم زده است؟ جنگ تمام عیار علیه ایران، از انهدام زیرساخت تا شهادت رهبر جامعه، این واقعیت را برای بسیاری از ایرانیان خارج از کشور شفاف ساخته که «وطن» نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه تنها جایی است که می‌تواند روی آن حساب کند. وطن پناهگاه مطمئن در طوفان و بی هویتی غربی است. آن‌ها می‌بینند که ساختار قدرت در غرب برای رسیدن به اهداف خود هر کاری می‌کند و تمام قوانین به ظاهر لازم‌الاجرا را زیر پای می‌گذارد. غرب آن‌ها را برای همیشه دیگری نگه می‌دارد، در حالی که ایران همانند مادری چشم به راه، همیشه انتظار فرزندان خود را می‌کشد. 🔸آن‌چه وطن را به مقصد اول تبدیل می‌کند، نه شعار که فرصت واقعی برای ساختن فردایی روشن است. متخصصانی که امروز چمدان می‌بندند، نه به دنبال عافیت و معافیت هستند، بلکه به دنبال نقش‌آفرینی در خط مقدم سازندگی آینده‌ای روشن از ایرانِ جان هستند تا این میراث را به آیندگان بسپارند. 🔹از منظر تحلیلی، محور اصلی این بازگشت را باید در در مفهومی مهم جست: حب عمیق و وفاداری ایرانیان به وطن. ایرانیان خارج از کشور، حتی آن‌هایی که پیش‌تر انتقادهایی به وضعیت داخلی داشتند، امروز دریافته‌اند که در نبرد حق و باطلِ کنونی با نماد بچه‌های مدرسه میناب و متجاوزین اپستینی، سکوت یا کنش نمادین ضدایرانی، نه اخلاقی است نه راهبردی. 🔸با این حال، این موج خودجوش نیازمند تسهیلگری هوشمندانه از سوی نظام جمهوری اسلامی ایران است. نه عفو و بخششِ بدون ضابطه چاره ماجراست و نه سخت‌گیری انضباطی شدید. بلکه ایجاد مسیرهای امن و شفاف برای بازگشت، تضمین امنیت شغلی و سرمایه‌گذاری، و حذف موانع بوروکراتیک و برخی آسیب‌های حقوقی-قانونی راهکار شتاب دهی به این نسیم در جریان است. 🔹درنهایت وطن مادری است که فرزندش را با هر خطایی می‌پذیرد. اما فرزانه‌ترین فرزندان آن‌هایی هستند که در روز سخت، برای ساختن خانه و دستگیری مادر به میان می‌آیند. نه آن فرزندانی که علاوه با رها کردن، برای درگذشت او دعا می‌کنند. این فرزندان حتما به عاق وطن که ترجمه بی‌هویتی و بی وطنی است دچار خواهند شد. 🔻و اکنون و اینک مهاجرت معکوس، فرصتی طلایی است که اگر غنیمت شمرده شود، هم برای ایران و هم برای دیاسپورا، پایان خوش یک جدایی تلخ خواهد بود. 🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی سایت | ایتا | بله | تلگرام
وقتی جنگ با مقاومت متوقف شد بی‌تردید نبرد رمضان یکی از پرتنش‌ترین و سهمگین‌ترین طوفان‌هایی بود که انقلاب اسلامی از آن عبور کرد و قطعاً بسیاری از معادلات را دگرگون خواهد ساخت. دشمن در طی دو ماه، سنگین‌ترین ادوات نظامی خود را به نزدیکی مرزهای کشور وارد کرده و بی‌رحمانه ساختارها، شخصیت‌ها و زیرساخت‌های نظام را هدف قرار داد. هدف اولیه او، همان‌طور که خود اعلام کرده بود، فروپاشی سریع جمهوری اسلامی بود؛ اما اکنون، این دشمن ناچار شده است که مسیر خود را از «ادامه جنگ» به «تعلیق و مذاکره» تغییر دهد. این تغییر نه از سر انتخاب آزاد، بلکه به‌واسطه تحمیل هزینه سنگین از سوی مقاومت ایرانی-اسلامی بوده است. در این نبرد، بسیاری از اهداف کلان اعلام‌شده از سوی آمریکا و متحدانش محقق نشد. وعده‌هایی چون فروپاشی ساختارهای امنیتی و سیاسی ایران، ایجاد آشوب‌های داخلی، تجزیه کشور، تضعیف اتحاد ملی و تسلیم سریع در برابر خواسته‌های تقلیل‌یافته دشمن، همگی به خاک سپرده شدند. این ناکامی به‌روشنی نشان می‌دهد که منطق میدان، نه منطق محاسبات رسانه‌ای و تبلیغاتی قدرت‌های بزرگ، بود که شرایط تحولات را رقم زد. در تحلیل‌های راهبردی دوران جنگ ویتنام، هنری کیسینجر اشاره کرده که «ارتش متعارف تنها زمانی پیروز می‌شود که جنگ را ببرد؛ اما گروه نامتقارن پیروز می‌شود حتی اگر شکست نخورد». همان‌طور که در آن تجربه تاریخی نیز موازنه به نفع طرفی رقم خورد که اراده‌اش برای ادامه و عبور از فشار استراتژیک قوی‌تر بود، امروز ما نیز تجربه‌ای مشابه را می‌بینیم. اما تفاوت مهم این است که ما نه زمین سوخته شده‌ایم و نه تبدیل به «گاو شیرده» برای قدرت‌های بزرگ. در واقع، توان و اراده ملی ایران با پایداری و مقاومت در برابر تهدیدات و فشارها، مسیر را به سوی «تعادل و توقف آگاهانه» تغییر داده است. این نتایج تنها یک «پایان موقت» نیست، بلکه محصول مقاومت جمعی و درک عمیق از ماهیت قدرت و محدودیت ابزارهای متعارف جنگ است. 🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی سایت | ایتا | بله | تلگرام
وقتی روایت خیانت جای واقعیت میدان می‌نشیند 🔸در بزنگاه‌های مهم، فقط خودِ میدان تعیین‌کننده نیست؛ «» هم سرنوشت‌ساز است. اعلام توقف موقت جنگ و ورود به مرحله‌ای از تبادل پیام و مذاکره بر اساس شروط اعلام‌شده نیز از همین جنس است؛ مرحله‌ای حساس که بیش از هر چیز نیازمند آرامش، انسجام ملی و تبعیت از تصمیمات رسمی کشور است. 🔹با این حال، همزمان جریانی در حال ساختن روایتی وارونه از این وضعیت است؛ جریانی که می‌توان آن را «» نامید. طیفی که در عین ادعای انقلابی‌گری، با بی‌اعتبارسازی ساختارهای رسمی تصمیم‌گیری، هر امر پیچیده‌ای را به دوگانه‌ای ساده فرو می‌کاهد: « یا ». 🔸در روایت این طیف، هرگونه مذاکره یا تبادل پیام در دل جنگ به‌سرعت با برچسب‌هایی مانند «خیانت» یا حتی «بیعت با کفار» مواجه می‌شود. حال آنکه تجربه جمهوری اسلامی ــ از بیانات امام خمینی(ره) تا مواضع انقلاب ــ نشان می‌دهد جنگ و دیپلماسی همواره دو ابزار در یک میدان واحد برای تأمین منافع کشور بوده‌اند، نه دو مسیر متضاد. 🔹یکی از ویژگی‌های این روایت، استنادهای گزینشی است. عبارتی از «خامنه‌ای جوان دام‌ظله» یا جمله‌ای از پیام‌های رهبر شهید انقلاب برجسته می‌شود، اما از منظومه فکری و نگاه جامع آنان خبری نیست. قطعاتی از یک پازل جدا می‌شود تا نتیجه‌ای از پیش تعیین‌شده تثبیت گردد. 🔸در ذهن این جماعت، جنگ بیشتر یک تصویر آرمانی است تا یک واقعیت پیچیده سیاسی و میدانی. در چنین تصویری جایی برای مذاکره یا دیپلماسی باقی نمی‌ماند و نزاع نیز به‌جای بیرون، از درون آغاز می‌شود؛ جایی که رقابت سیاسی داخلی به تضعیف اعتماد به نهادهای رسمی و کاهش انسجام ملی می‌انجامد. ✔️الگوی رفتاری این جریان نیز کمابیش تکراری است: 🔹ابتدا از وقوع «خیانت» سخن می‌گویند و مطالبه می‌کنند که رهبری آن را تصریح کند؛ اما اگر تصمیم نظام به مدیریت یا توقف جنگ برسد، همان‌ها روایت «» را پیش می‌کشند. 🔸در نهایت نیز جز روایت خودشان هیچ قرائتی را نمی‌پذیرند؛ گویی در منظومه ذهنی آنان خطا جایی ندارد و داوری‌هایشان خود به‌تنهایی حجیت دارد. 🔹پیامد چنین رویکردی چیزی جز تلخ شدن کام مردم نیست؛ جامعه‌ای که حتی در صورت دستاوردهای مهم در میدان، به‌جای احساس اقتدار، با تردید و احساس ناکامی روبه‌رو می‌شود. از این جهت، روایت‌سازی این ساختارگریزان ــ که احساس عدم پیروزی را در جامعه تزریق می‌کند ــ گاه کم‌اثرتر از تبلیغات دشمن نیست. 🔸مرحله کنونی نه زمان اعلام پیروزی‌های قطعی است و نه میدان اتهام‌زنی‌های شتاب‌زده. آنچه کشور بیش از هر چیز به آن نیاز دارد اعتماد به سازوکارهای رسمی تصمیم‌گیری، حفظ و نگاه واقع‌بینانه به پیچیدگی‌های میدان است. 🔹در این میان، نخبگان و افکار عمومی باید نسبت به روایت‌هایی که از برخی محافل و پیام‌رسان‌ها برای ایجاد تردید و شکاف منتشر می‌شود با دقت بنگرند. در مقابل، حاکمیت نیز بهتر است با گفت‌وگوی شفاف با مردم، مسیر و منطق تصمیمات را توضیح دهد؛ چرا که در میدان‌های بزرگ، پیروزی فقط در صحنه نبرد رقم نمی‌خورد، بلکه در اعتماد مردم و انسجام جامعه تثبیت می‌شود. 🔻در میدان‌های بزرگ، گاهی خطرناک‌ترین ضربه نه از بیرون، بلکه از «روایت‌های نادرست در درون» وارد می‌شود. 🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی سایت | ایتا | بله | تلگرام
خیابان؛ هم‌هراسی یا همبستگی؟ ✍️یاسر زمانی 🔸در تحلیل پدیده‌ای که طی هفته‌های اخیر در خیابان‌های ایران شکل گرفت، به‌تدریج دو روایت رقیب در حال تثبیت است؛ دو روایتی که در ظاهر به یک واقعیت واحد اشاره می‌کنند، اما در عمق، دو فهم کاملاً متفاوت از «»، «» و «» ارائه می‌دهند. 🔹روایت نخست، این حضور را ذیل مفهوم «» توضیح می‌دهد. مطابق این نگاه، آنچه مردم را به خیابان آورد، نه کنشگری فعال، بلکه نوعی از تهدید بیرونی است. مردمی که در مواجهه با ناامنی، به‌جای پراکندگی، در کنار هم جمع می‌شوند تا احساس امنیت بیشتری پیدا کنند. در این چارچوب، خیابان به‌نوعی «پناهگاه اجتماعی» تعبیر می‌شود؛ جایی که افراد، در دل جمع، از شدت اضطراب فردی خود می‌کاهند. این روایت، در ادبیات رایج برخی تحلیل‌های غربی نیز سابقه دارد؛ جایی که رفتار جمعی در شرایط بحران، اغلب به‌عنوان واکنشی هیجانی، موقت و تا حدی انفعالی فهم می‌شود. ادامه دارد...
... ادامه از قبل 🔸در مقابل، روایت دوم، همین پدیده را نه محصول ترس، بلکه برآمده از « و انسجام فعال» می‌داند. در این نگاه، خیابان میدان است؛ میدانی که در آن، جامعه تصمیم می‌گیرد در نسبت با یک تهدید بیرونی، خود را به‌عنوان یک کل منسجم بازتعریف کند. حضور در خیابان، در این روایت، نه واکنشی برای کاهش اضطراب، بلکه کنشی برای «اعلام موضع» است؛ نوعی ایستادن، دیده‌شدن و مشارکت در یک وضعیت ملی. 🔹هر دو تحلیلی اثرات گسترده ای بر تحلیل محیط امنیت ملی ایرانیان در شرایط فعلی دارد. اگر خیابان را محصول هم‌هراسی بدانیم، با پدیده‌ای مواجهیم که ذاتاً ناپایدار، واکنشی و وابسته به شدت تهدید است. به‌محض کاهش فشار، این حضور نیز فروکش می‌کند. اما اگر آن را به‌مثابه بفهمیم، با ظرفیتی مواجهیم که می‌تواند فراتر از لحظه بحران، به یک تبدیل شود. 🔸برای داوری میان این دو روایت، باید به خود پدیده بازگشت. آیا آنچه در این یک ماه رخ داد، صرفاً تجمعی از افراد مضطرب بود که برای آرامش روانی کنار هم قرار گرفتند؟ یا با شکلی از کنش جمعی مواجهیم که فراتر از ترس، حامل معنا و جهت‌گیری است؟ 🔹نخست باید یک نکته را روشن کرد: انکار عنصر «ترس» در شرایط جنگی، ساده‌سازی واقعیت است. هر جامعه‌ای در مواجهه با تهدید، دچار درجاتی از اضطراب و نگرانی می‌شود. این امر نه‌تنها طبیعی، بلکه بخشی از سازوکار بقاست. اما پرسش اینجاست که این ترس چه مسیری را طی می‌کند؟ آیا به انفعال و عقب‌نشینی می‌انجامد، یا به کنش و حضور؟ 🔸در بسیاری از تجربه‌های جنگی معاصر مسیر ترس و خروج بوده است اما در ایران به کنش انجامیده است. هم هراسی در واقع کف ماجراست و تداومی که یک ماه ادامه داشته است. 🔹ترس، به‌طور معمول، کنش‌های کوتاه‌مدت و مقطعی تولید می‌کند. فردی که صرفاً برای کاهش اضطراب به جمع پناه می‌برد، با اولین نشانه‌های آرامش، به وضعیت عادی بازمی‌گردد. اما حضور تقریباً یک‌ماهه در خیابان، آن هم در اشکال متنوع نشان می‌دهد که با یک پدیده پایدارتر مواجهیم. این تداوم، بدون وجود نوعی معنا و جهت‌گیری مشترک، قابل توضیح نیست. 🔸نشانه دوم، «کیفیت حضور» است. اگر خیابان صرفاً محل تخلیه ترس بود، انتظار می‌رفت با نوعی بی‌نظمی، سردرگمی یا حتی رفتارهای پرخطر مواجه باشیم. اما آنچه در بسیاری از موارد دیده شد، نوعی نظم ضمنی، مراقبت جمعی و حتی ایفای نقش‌های غیررسمی در حفظ آرامش فضاهای شهری و به نوعی ایجاد لنگرگاه برای امنیت بود. این سطح از تنظیم اجتماعی، با الگوی یک واکنش صرفاً هیجانی همخوانی ندارد. 🔹اما شاید مهم‌ترین نشانه، در «نسبت خیابان با میدان» قابل مشاهده باشد. در روزهای اخیر، صحنه‌ای شکل گرفت که به‌خوبی این نسبت را عیان می‌کند، جایی که نیروهای هوافضا، در شلیک‌های خود، از شعارها و پیام‌های مردم استفاده کردند و آن‌ها را به‌نوعی بر بدنه موشک‌ها ثبت نمودند. این را می توان نمادی از تعامل دو طرفه خیابان و میدان نظامی دانست. 🔸به نظر می رسد در شرایط فعلی خیابان بخشی از یک چرخه شده و معنا تولید و میدان نیز این معنا را بازتاب می دهد و سپس خیابان از آن الهام گرفته و این چرخه ادامه دارد. این رفت‌وبرگشت، دقیقاً همان چیزی است که می‌توان آن را «انسجام فعال» نامید. در چنین وضعیتی، جامعه نه‌تنها منفعل نیست، بلکه در تولید و تقویت روایت کلی نیز مشارکت دارد. 🔹در مقابل اصرار برخی از چهره ها و تحلیل گران بر تقلیل این حضور به هم هراسی ناشی از ناتوانی درک این نوع از چرخه است. در بسیاری از این چارچوب‌ها، جامعه یا در حال اعتراض است یا در حال انفعال؛ یا در برابر دولت قرار دارد یا از آن فاصله گرفته است. اما تجربه اخیر، شکلی دیگر از نسبت را نشان می‌دهد. نسبتی که در آن، امکان همزمانی «حضور اجتماعی» و «هم‌ترازی با کلیت» وجود دارد. 🔸این به معنای فقدان نقد یا یکدستی کامل نیست، بلکه به معنای فعال‌شدن یک لایه دیگر از کنشگری است؛ لایه‌ای که در شرایط تهدید بیرونی، خود را در قالب همبستگی نشان می‌دهد و خیابان می شود ظرفیت برای . 🔻تجربه اخیر کشور، دست‌کم در بخشی از خود، نشان داد که مسیر تبدیل ترس به انسجام و همبستگی نیز ممکن است. و این، تفاوتی کوچک نیست و به همین دلیل است که روایت هم‌هراسی، هرچند بخشی از واقعیت را توضیح می‌دهد، اما برای فهم کامل ماجرا کافی نیست. خیابان در این تجربه، بیش از آنکه پناهگاه باشد، میدان بود؛ میدانی که در آن، ترس به کنش تبدیل شد. 🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی سایت | ایتا | بله | تلگرام
طیف‌شناسی خیابان ✍️میلاد حقیقت 🔸یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های ماجرای خیابان در هفته‌های اخیر، نه صرفاً «حضور» مردم، بلکه «تنوع» این حضور است. اگر خیابان را فقط با یک تصویر یکدست مثلاً صرفاً نیروهای همسو با حاکمیت توضیح دهیم، بخش مهمی از واقعیت را از دست داده‌ایم. آنچه در تجمعات شبانه دیده می‌شود، یک ترکیب چندلایه است؛ ترکیبی که اتفاقاً فهم آن، کلید تحلیل عمیق‌تر نسبت جامعه و امنیت در این مقطع است. 🔹پرسش اصلی این یادداشت ساده است اما پاسخ آن پیچیده: چه کسانی به خیابان آمدند؟ 🔸برای پاسخ، باید به یک نکته دقت کنیم و آن این است که جامعه در بحران‌ها، در عین ، متکثر باقی می‌ماند؛ یعنی تفاوت‌ها از بین نمی‌روند، بلکه نسبت آن‌ها با یک کلیت بازتعریف می‌شود. در واقع تفاوت‌ها باقی می‌مانند، اما نسبت آن‌ها با یک «کلیت» تغییر می‌کند. دقیقاً محل ظهور همین تغییر نسبت‌هاست. 🔹بر اساس مشاهدات میدانی و قرائن اجتماعی، می‌توان دست‌کم چهار طیف اصلی را در این تجمعات شناسایی کرد: ✔️طیف نیروهای همسو و پایه 🔸این طیف، آشناترین و قابل‌پیش‌بینی‌ترین بخش خیابان است. نیروهایی که پیش از این نیز در موقعیت‌های مختلف از مناسبت‌های رسمی تا بحران‌های ملی حضور داشته‌اند و دارای یک چارچوب معنایی نسبتاً تثبیت‌شده‌اند و این طیف بر دال‌های مرکزی گفتمان انقلاب اسلامی تکیه دارد و به همین دلیل خیابان برای او امتداد یک است و از پیش نسبت خود با مفاهیمی همچون ، ایران و امنیت را صورت بندی کرده است و کمتر دچار تردید است این طیف چارچوب اولیه به این تجمعات می دهد و استخوان بندی ایجاد می کند. ✔️طیف خاکستریِ ناظر 🔹این گروه، شاید از نظر تحلیلی مهم‌ترین بخش خیابان باشد. کسانی که نه در زمره نیروهای ثابت و سازمان‌یافته‌اند و نه لزوماً در دسته منتقدان فعال قرار می‌گیرند. آن‌ها همان چیزی هستند که در ادبیات اجتماعی از آن به‌عنوان «» یاد می‌شود.ویژگی اصلی این طیف، «نظاره‌گری فعال» است. آن‌ها در خیابان حضور دارند و به نظر می رسد بخشی از طیف خاکستری جامعه در فضای نظاره گری به جمع بندی های معنا داری رسیده است اگر این گروه، خیابان را معنادار و قابل‌فهم بیابد، به‌تدریج به سمت کنش فعال‌تر حرکت می‌کند. اگر نه، به‌سرعت عقب می‌نشیند. در واقع خیابان زمانی به یک پدیده فراگیر تبدیل می‌شود که از مرز نیروهای ثابت عبور کند و این طیف را نیز درگیر کند. تجربه اخیر نشان می‌دهد که چنین اتفاقی افتاده است. ✔️طیف منتقدان و معترضان پیشین 🔸یکی از نکات قابل‌توجه در این تجمعات، حضور افرادی است که در سال‌های گذشته، در زمره منتقدان یا حتی معترضان به برخی سیاست‌ها و روندها بوده‌اند. این گروه، نه اغتشاش‌گر به معنای کلاسیک آن، بلکه حامل نوعی نقد و فاصله‌گذاری با وضعیت موجود بوده‌اند.حضور این طیف، از نظر تحلیلی بسیار مهم است، زیرا نشان می‌دهد که کنش خیابانی در این مقطع، لزوماً به معنای همسویی کامل سیاسی نیست. این افراد ممکن است همچنان نقدهای خود را داشته باشند، اما در یک نقطه مشخص یعنی مواجهه با تهدید خارجی با کلیت جامعه همپوشانی پیدا کرده‌اند.این عقلانیت موقعیتی معتقد است می توان منتقد بود اما الان وضعیت انتقادی نیست. حضور این گروه به خیابان عمق می دهد و نشان می دهد که ایران قدرت جذب لایه های متنوع تری را دارد. ✔️طیف ناراضیان منفعل 🔹در کنار این گروه‌ها، باید به طیفی نیز اشاره کرد که شاید کمتر دیده می‌شود، اما حضورش قابل‌انکار نیست ناراضیانی که همچنان فاصله خود را با ساختار سیاسی حفظ کرده‌اند، اما در عین حال، در این تجمعات حضور پیدا کرده‌اند. این حضور، به‌ویژه در روزهای اول، ممکن بود از سر کنجکاوی باشد؛ اما به نظر می‌رسد به‌تدریج به نوعی تعلق تبدیل شده است. برای این گروه، خیابان محل تماس با گروه هایی است که نمی توان از گفتمان و دیدگاه آن چشم پوشید. 🔸حضور این طیف ها با سبک های مختلف زندگی و پوشش دلالت های مهمی دارد و نشان می دهد که خیابان های این روزهای ایران توانسته سخت را تبدیل به یک فضای مشترک کند و وحدت در عین کثرت را محقق کند. امری که سیستم برای حفظ شرایط موجود به شدت به آن باید توجه کند و تلاقی این ظرفیت ها را به عنوان یک سرمایه بنگرد و از فضای کوتاه مدت تبدیل به یک فرصت بلندمدت کند. 🌐پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی سایت | ایتا | بله | تلگرام