مکروبه🇮🇷
از این ولوله و جلز و ولزِ اعزه مواجب بگیر تو فصای مجازی خیلی متعجب نشین. محیط زیست و زیر ساخت و از ا
به قول نادر ابراهیمی:
بویِ تعفن نوکری اجانب را با هزارمن عطر هم نمیشود جبران کرد!
#مرگ_بر_وطن_فروش_خائن
هدایت شده از اَمواج | فاطمه بُسحاق
میان مردم یمن، خنجری هست که آن را «جَنبیه» مینامند؛ خنجری خمیده با قدمتی بیش از دو هزار سال. ردِّ حضورش در نقشونگارِ تمدنهای کهنِ سبا و حِمیَر پیداست؛ آنجا که مردان آن را بر کمر میبستند و به نشانهٔ وقار، جوانمردی و مردانگی حمل میکردند.
جنبیه چیزی فراتر از یک ابزار است؛ میراثی است از شرف و مسئولیت. هرگاه پسران یمنی به چهاردهسالگی میرسند، آن را بر کمر میبندند تا ورودشان به جهان بزرگسالی معنا بگیرد؛ به رسم دیرینهای که از پدرانشان به ارث بردهاند.
قرنها گذشته و این خنجر همچنان نشانی از فرهنگ، هویت و نجابت مردم یمن است؛ نشانی که جهان آنها را با آن میشناسد.
و امروز، پس از هزاران سال، بر مقبضِ این جنبیهها عکسی قدیمی از امام خمینی کبیر نقش بسته است؛ به نشانهٔ الهام از حقیقتجویی، ایستادگی در برابر ستم.
مردان یمنی بار دیگر، با شجاعتی که در روحشان ریشه کرده است، برادریشان را به فرزندان خمینی ثابت کردهاند.
«فاطمه بسحاق»
| @amvvaj
به زیبایی چینش قدرت آخرالزمانی خداوند باید اندیشه کرد. آنگاه که او از هزار و چهارصد سال پیش اراده نمود تا شیعیانش را در نقاط مهم دنیا اقامت دهد.
رسول خدا، خالدبن ولید و معاذبن جبل را به یمن فرستاد، اما این دو موفق به جذب مردم یمن به اسلام نشدند. رسولالله، جانِ خود را، علی بن ابیطالب را، به یمن فرستاد. مردم قبیله همدان در عرض یک روز مومن گشتند.
حالا شیعه شدههای دست امیرالمؤمنین، برادران حوثی یمنیما، خنجر به پهلوهای رزمجو، خنجر از غلاف کشیدهاند و ابرقدرتهای مدعی خواهند دید شیعیان ایرانی و یمنیِ علی بن ابیطالب چگونه ابهت پوشالی آنها را درهم میشکنند.
دلیرِ تنگستان، اگر چه قلبِ ما سخت فشرده شد اما؛ شهادت گوارای وجودت.
#شهید_دریادار_تنگسیری
به قول سیدحسن نصرالله
ما به شهیدانِمان نمیگوییم: خداحافظ.
بلکه میگوییم: به امید دیدار.
به امید دیدار با پیروزی خون بر شمشیر
به امید دیدار همراه با شهادت
به امید دیدار در جوار دوستانمان
به امید دیدار شهیدتنگسیری عزیز و خستگی ناپذیر...
هدایت شده از ریحانه
💌 #مینویسم_برای_پدر_شهیدم | نسل میهندوست
🔰 تکنگاریهایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت #آقاجان ما، شهید سیدعلی خامنهای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی؛ اسفند ۱۴۰۴، فروردین ١۴٠۵
🔻پسرم خوابش برده بود. دنبال جایی برای نشستن میگشتم. تا چشم کار میکرد سیاهیِ جمعیت بود و سه رنگ پرچمِ برافراشته روی دست و شانهی آدمها. میخواستم گوشهی خیابان بنشینم که چشمم خورد به پارچهی پهن شده روی زمین. از بچههایی که رویش نشسته بودند اجازه خواستم برای نشستن و آنها فوراً برایم جا باز کردند. روی صورت بچهها پرچم ایران نقاشی شده بود. به قد و قواره نیم وجبیشان میخورد کلاس دوم و سوم ابتدایی باشند.
🔻 پسرم به قدری خسته بود که سر و صدای شعارها هم بیدارش نمیکرد. توی بغلم جابهجایش کردم و توجهم به بازی بچهها جلب شد. کلمهبازی میکردند. از حرف آخر کلمهای، کلمهی دیگر میساختند. اولی گفت: پرچم، دومی چشمهایش برق زد و گفت: موشک، سومی با انگشت دست به لبش ضربهی آرامی زد و بعد از چند ثانیه فکر کردن گفت: کشور، منتظر بودم تا چهارمی چه میگوید که گفت: رهبر.
🔻 با دقت نگاهشان کردم، به روسری کج و معوج، دندانهای یکی درمیان افتاده و مشتهای گره کردهشان و احساس کردم به آینده نگاه میکنم. به نسلی که میهندوستی ریشهی عمیقی در قلبش دارد.
✍🏻 زهراسادات رضایی
🗓 شماره ١٨٠
🇮🇷 مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم» فراخوانی است از حضور در قلب خیابانهای ایران. متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما بفرستید به این شناسه: @reyhaneh_contact
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
زمان:
حجم:
20.7K
سید مجید نقطه زن
کاخ سفید و بزن🚀
_صدای پسر دوسالهم بمونه به یادگار...