دلم روشنایی میخواد و پرتویِ انوار روشنی بخشت رو. مثالِ شبهایی که روزنههای نورِ چراغ میدوه میون تاریکی و خاموشیِ اتاق خواب زده
و از ظلمات دورش میکنه؛ دلِ تاریکمون رو از پرتو نور هدایتگرت بهرمند کن يا مُنَوّرَ قُلوبِ العارفين.
اللّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتِى، وَ اسْتُرْ عَوْرَتِى، وَ اغْفِرْ لِى خَطِیئَتِى، وَ اخْسَأْ شَیْطانِى، وَ فُکَّ رِهانِى، وَ اجْعَلْ لِى یَا إِلهِى الدَّرَجَةَ الْعُلْیا فِى الْآخِرَةِ وَ الْأُولى.
خدایا گرفتاریام را برطرف کن و زشتیام را بپوشان و خطایم را بیامرز و شیطانم را بران و بدهکاریام را ادا کن و برایم معبودا در آخرت و دنیا درجهای برتر قرار ده.
دعای عرفه🌱
ای که دعای زکریا را اجابت کرد و یحیی را به او بخشید و او را بیکس و تنها وا نگذاشت. ای که یونس را از دل ماهی درآورد. ای که دریا را برای بنیاسراییل شکافت و آنان را نجات داد و فرعون و لشگریانش را از غرقشدگان قرار داد. ای که بادها را مژدهدهندگانی پیشاپیشِ باران رحمتش فرستاد. ای که بر عذاب نافرمانان از بندگانش شتاب نورزد. ای آنکه ساحران روزگار موسی را از ورطۀ هلاکت رهانید، پس از سالیان طولانی که در انکار حق بودند...
_دعای عرفه
هدایت شده از وحید یامین پور
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺️این بیان شیرین و سرشار از حکمت را از زبان علامه مصباح یزدی بشنوید.
"حال جامعه هنگام از دست دادن امامش"
➕️ @yaminpour
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی به مناسبت سالروز افتتاح اولین دوره مجلس شورای اسلامی و آغاز سومین سال فعالیت مجلس دوازدهم.pdf
حجم:
135K
📖 متن کامل پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی بهمناسبت سالروز افتتاح اولین دوره مجلس شورای اسلامی و آغاز سومین سال فعالیت مجلس دوازدهم | ۷ خرداد ۱۴۰۵
🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62984
📲 @rahbar_enghelab_ir
_یادداشتی برای #کتاب
عروسهای آمنه
ماههاست به معجزه نوشتن فکر میکنم. به اعجازی که ادبیات به ارمغان میاره. شاید از وقتی که فهیمه به ادبیات جنگ جهانی پرداخت، ادبیاتی که ایرانِ بیطرف به رغم از دست دادن ۴۰ درصد از تمام جمعیتش، تمامِ مردم بیگناه و غیر نظامیش در قحطی بزرگ، در اون هیچ سهمی نداشت. مدتهاست به ادبیات فکر میکنم. به داستانهای واقعی که نویسندهای ندارند و حالا با سوال "رنده" از غسان کنفانی دوباره به فکر فرورفتم که
وقتی داستانهامون رو نمینویسیم، میدونی سرنوشتشون چی میشه؟
میدونی سرنوشت قصههای نانوشتهمون چی میشه؟
حقیقت اینه که به ملکیت دشمنامون درمیان و به نفع اونها تموم میشه.
کتاب رو با بغض شروع کردم، با گریه تموم. ترجمه زیاد خوب نبود و غلطهای نگارشی ویرایشی زیادش تو ذوق میزد.
اما دوستش داشتم چون دغدغه نوشتنم رو افزایش داد.
این دشواری مبارک است
_یادداشتی برای #کتاب
دشواری مبارک
وسطهای جنگ دوازدهروزه بود. توی گروههای خانوادگی و دوستانهمان یک خبر دست به دست میشد. گویا کلهزرد برای جمعه شگفتانهای داشت. آنموقع هنوز هیچکداممان با این عمق، با توییتبازیهای مردک آدمخوار آشنا نبودیم.
دوستانم میگفتند احتمالا قرار است اتفاق حزبالله تکرار شود. مثل حادثه انفجار پیجرها، تلفنهای همراه و تبلتها را منفجر کنند.
لیست ویپیانهای جاسوسی و برنامههای مخرب از این گروه به آن گروه میچرخید و هر کس یک تحلیل بالا و بلند برایش داشت.
شهریور سال قبل بود که اسرائیل با انفجار پیجر، هزاران نفر را مجروح کرد. من تا آن موقع فقط خیلی محدود و انگشتشمار عکسهای جراحات را دیده بودم و خیلی کم از حادثه خوانده بودم؛ بهاندازهی چند خبرِ کمجزئیات از چند خبرگزاری معتبر.
دوستم هنوز توی گروه داشت میگفت: «تا جمعه موبایلهاتونو خاموش کنید و توی یه قابلمه بذارید و روی سنگ یا سرامیک قرارش بدید و...»
متعجب به متن پیامش نگاه میکردم و فکر میکردم اصلا پیجر چی هست؟ چه شکلی هست؟
تصویر ناواضحی از چشمها و دستهای مجروحی که قبلا دیده بودم، در ذهنم رژه میرفتند و سؤالها مثل چند استکان نشسته کف تشت بهم میخوردند، جرنگصدا میدادند، میشکستند و به هزاران سؤال کوچکتر تبدیل میشدند. کلمهی «پیجر» را توی ذرهبین یا نمیدانم، شاید گردو، جستوجو کردم.
شبیه یک ساعت دیجیتال رومیزی بود و خطرناک به نظر نمیآمد.
نمیدانستم چطور این وسیلهی کوچک توانست به نارنجک تبدیل شود و هزارانهزار انسان را زخمی، هزاران چشم را به حفرههای خالی و هزاران دست را بدون انگشت کند!
همان موقع با کتاب دشواری مبارک آشنا شدم اما دل خواندنش را نداشتم. تا همین امروز. تا همینحالا که رد اشک روی صورتم خشک شده.
دشواری مبارک کتاب پرجزئیاتی نیست.
روایتها شبیه هماند و «درد» در تمامِ مادرها، در تمامِ چشمهای آسیبدیده و در تمامِ دستهای خالی از انگشت، یک شکلِ واحد دارد. کتاب صفحات کمی دارد، اما خواندنش دل میخواهد و باید خیلی انسان بزرگی باشی تا همهی این رنجها را به دوش بکشی و باز هم بگویی: دشواری مبارک.