صراحت کلام اگه کتاب بود میشد عزرائیلِ اکبرخانی. لقمه رو در سر نمیچرخونه. فقط بعضی توصیفاتش خیلی دل ریش کنه.
هدایت شده از حُفره
سلام آقای خوبم!
امسال کلی بچه یتیم داری که میآن سراغت.
همهشون میخوان یه کنج از هیئت بشینن. زانوهاشونو بغل بگیرن و با روضهی شما تموم اشکایی که سفت نگه داشتنو خلاص کنن.
آقا ما بچه یتیما رو بگیر زیر بال عبات.
دلتنگی، عین سیمان خشک شده تو دلمون.
مگه با روضه شما این غم و دلتنگی رو بتکونیم.
#اینغمزیاده
#محرمبچهیتیما
@hofreee
هدایت شده از لفظ قلم | زهرا محسنیفر
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما خلع سلاح شدیم. اشک دستهجمعی را از ما گرفتند. درست است که شب و روز در تنهایی ریزریز گریه میکردیم، اما شانههامان نباید تکان میخورد. صدای هقهقمان نباید شنیده میشد. باید مصیبت را در خودمان هضم میکردیم و دق نمیکردیم. انگار باید اکسیژن را از زندگیمان حذف میکردیم و خفه نمیشدیم. ما زیر مصیبت سنگین مولامان آوار شدیم، اما باید نقش کوه را بازی میکردیم. آنها که بغضمان را در سینه داشتند، نباید بغضمان را میدیدند. سخت بود با پشت آستین، پنهانی خیسی چشم را گرفتن و به زور آب دهان را قورت دادن و هر شب صدا را آزاد کردن و محکم رجز خواندن. ما باید میجنگیدیم، درست زمانی که یتیم شده بودیم. صاحبعزا بودیم، اما سوگ را امروز و فردا میکردیم تا مدیون حماسه نشویم.
و چه خوب شد که خدا محرّم را آفرید تا به بهانه حسین (ع)، بغضهامان بترکد و شانههامان بیمهابا تکان بخورد و مردهامان با صدای بلند ضجّه بزنند و زنهامان چون کودکمردگان شیون کنند. و حسین (ع) امسال بهموقع به دادمان رسید تا از فروریختگیمان آواربرداری کند و به خفهشدگیمان اکسیژنرسانی. و منزّه است پروردگار دو عالم که به ما رحم کرد و حسین (ع) را آفرید تا برای او و فرزند آخرالزمانیاش به پهنای صورت اشک بریزیم و خون گریه کنیم و «إن كُنتَ باكِياً لِشَيءٍ» بخوانیم. ما خلع سلاح شده بودیم. حسین (ع) ما را مسلح کرد.
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
هدایت شده از مُتَرَصِّد نوشت
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب عاشورا بود...
بیست روزی میشد ازتون خبر نداشتیم.
حرومیها میگفتن:« قایم شده. مردم رو سپر خودش کرده. جاش هشت طبقه زیر زمینه. فرار کرده روسیه است»
تو حیاط هیات بودیم و دلتنگی کنارمون سینه میزد. دل دل میزدیم برای دوباره دیدنتون. شنیدن صداتون. خوندن پیامی ازتون.
یهو تو مجلس ولوله افتاد.
دستها رفت سمت گوشیها. همه چیزی رو دنبال میکردن. مداح وسط مداحی با ذوقی که حزن اشعار رو به شعف رسیدن خبری از یار بدل کرده بود گفت:« حضرت امام خامنهای دقایقی قبل وارد حسینه امام شدند.»
مردم بیاختیار اشک میریختند اما این اشک از سر ذوق بود. مشتها گره شد و رو به آسمون با صدای تکبیر همراه شد.
بعد از تکبیر همه یکپارچه فریاد میزدن:«ابوالفضل علمدار، خامنهای نگهدار.»
آقاجان میشه یکبار دیگه برگردید؟
میشه مثل باران بهاری که نمیگوید کی
در بزنی و سر زده از راه برسی؟
از دلتنگی همهی جونمون درد میکنه...
گریههامون نا نداره...
پیر ما، مراد ما، دلدار ما، جان ما، جانان ما
میشه فقط یکبار دیگه مجلسدار اباعبدالله بشید و ما ریزهخور؟
#جانان
🇵🇸 @motarasednevesht