مکروبه🇮🇷
-موندنیترین رفیقِ زندگیم، امام حسین جانم، تولدت مبارک🌱
اینکه تمومِ سعیِمون رو میکنیم که تو شبِ تولدتون، تو اوجِ گوشدادن به مولودی دست بزنیم و گریه نکنیم، خیلی گریهداره...
به قول وحید محمدی؛ اشکهای بی عددم یادت باشه دورت بگردم🌱
امشب رو دورِ خاطرهبازی از خاطراتِ اربعینم، به یادِ همهی اون بی دست کربلا، دستِ منو بگیر ابالفضلهایی که تو راه مشایه خوندیم، به یادِ اولین باری که از علقمه گذشتیم، به یادِ یادآوری ِ لبهای تشنهایی که از آب گذشت، به یادِ عمو عباس، دلم هوایی شده.
دستمون رو رها نکن عمو جون🌱
کربلا یه تیکه از آسمونِ خداست رویِ زمین.
اینروزها که آسمونها رو آذین بستند، به نظرتون تو کربلا چه خبره؟
اونایی که الان کربلا هستین از طرف دلِ دلتنگِ ما یه نفس عمیق از هوای بین الحرمین رو استشمام کنید.
از وقتی یادم میاد برای ِ حلِ هر مشکلِ ریز و درشت و باز شدن هر گره از گرههای جاده زندگیم اسمِ شما وردِ زبونم بوده،
یا علی بن الحسین یا زین العابدین، دستگیر لحظه لحظههایِ من، آقای باب الحوائج میلادت مبارک^^🌱
هیهات از کسی که تا دیروز دَم از دین و انقلاب میزد و امروز تمومِ توانش رو به کار میبره تا به نظام ِ مقدس ضربه بزنه.
به قول آسید مرتضی؛
مپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزمودهاند و لا غیر…صحرایِ بلا به وسعت همهی تاریخ است.
زهرا سادات 🌱
قدیمترها رویِ طاقچه کنار قابِ عکسهای قدیمی، یه گلدون چینیِ سفید رنگ نشونده بودیم که سهمِ هر روزش از خونهی ما، یک لیوان آب بود و یکی دو تا از گلهای خوش رنگ و بویِ تویِ باغچه.
یه روز که فوتبالیست بازیمون گل کرد عینِ سوباسا توپ رو شوت کردیم تو دل طاقچه و
تا اومدیم به خودمون بجنبیم، دیدیم گلدون افتاد پائین و چند تکه شد:\
دیدیدم ما موندیم و یه گلدون هزارتکه، که هرکاری کردیم دیگه مثلِ قبل نشد که نشد،
که با ضرب چسب و چسبکاری و شکسته بندی تبدیل شد به یه جورچینِ چینی کنارِ هم ردیف شده.
خوبیِ این ماجرا این بود که از اون روز به بعد یاد گرفتیم:
شکستگیها خوب میشن اما
خوب شدن،
با مثل روزِ اول شدن، خیلی فرق داره، خیلی!
زهرا سادات^^🌱