🥀
میخواستم که شعر بگویم برای تو
وقتی که بود روی زمین جای پای تو
گم میشدند واژه و وزن و ردیف و لحن
میآمدم که شعر بگویم برای تو
جام خیال خالیام انگار میشکست
شعری نداشتم که بریزم به پای تو
رگهای دست پیر تو را دوست داشتم
وقتی که مینشست کنار عبای تو
هرگز نشد که شعر بگویم برایشان
آن دستهای مقتدر آشنای تو
یا شعر میسراییم یا خیره میشویم
من خیره میشدم به خط خندههای تو
چون خود کشیده بود خطوط رخ تو را
دستان مهربان و لطیف خدای تو
دستان شاعرانگیام خسته میشدند
صیقل زنند آینه را در سرای تو
اکنون تو رفتهای و نمانده برای من
جز عکسها و خاطرهها و صدای تو
دیگر گذشت آن که نگاهت کنم به شوق
دیگر گذشت زمزمهی: «من فدای تو»
یادش بخیر لحن قدمهای محکمت
قد بلند و قامت بیانحنای تو
آخر چگونه من بپذیرم تو رفتهای
من ماندهام نشسته به سوگ عزای تو
قلبم شکسته است و نفس تنگ میشود
آه از جهان بیتپش و بیهوای تو
هرچند رفتهای ز میان؛ زندهتر شدی
این شعر یادگار شد از ابتدای تُو..
🥀
Ali Zand Vakili ~ Music-Fa.ComAli Zand Vakili - Fasle Parishani (128).mp3
زمان:
حجم:
3.7M
بی تُ فروریخته اَم در خودم ..
..
فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن
کار مرا به گردش چشمی تمام کن
بگشای صفحهای دگر از دفتر جمال
بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن
ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع)
گاهی نظر به جانب این تشنهکام کن
ای حکمران کشور دل با کرشمهای
زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن
بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را
مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن
اینک هزار دست تمنّا گشوده بین
دست کرم گشاده به رسم کرام کن
دارالشّفای آتش و آب است این سرای
سوز دل مرا به نمی التیام کن
دیری است زاشیانه جدا ماندهای «امین»
غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن
دانم که مستمند و تهیدست و بیکسی
از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن
و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است
کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن
✍🏻:عـ.خ
..