اگر قرار باشد شما را معرفی کنم میگویم:" أَنْعَمَ اللَّـهُ عَلَيْهِمْ....
وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً.
.
(امروزاصفهاننورانیشدهبود(:🌱)
1403/2/15
@Malmus_ir
[.مَلمـوس.]
اگر قرار باشد شما را معرفی کنم میگویم:" أَنْعَمَ اللَّـهُ عَلَيْهِمْ.... وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً
خدا نعمتش رو برای شما تموم کرد
شما همون کسایی هستین ک میشه روتون حساب باز کرد(:
برای ما ریش گرو بزارید که اوضاعمون تعریفی نداره🥀
#شهدا
[.مَلمـوس.]
اگر قرار باشد شما را معرفی کنم میگویم:" أَنْعَمَ اللَّـهُ عَلَيْهِمْ.... وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
-رقصی چنین میانهٔ میدانم آرزوست🌱
.
.
@malmus_Ir
[.مَلمـوس.]
---
-بوی یاس و نرگس میآید ؛ من در این جهانی که محدود است ولی با مقصدی بینهایت به سمت جلو میدوم؛برای رسیدن به آنچه لایقِ روح خلیفة الهیم است هرکاری میکنم .. اما یادم نمیرود تمامش باید به خواست تو باشد و الا اگر تو نخواهی سنگ میان هوا بالای سر دریا میماند که در آب نیفتد و لرزه بر جان آب نیندازد ..
روزگار عجیبی ست، گرچه من شاید طغیان و سرپیچی کنم اما تورا دارم!تویی که هرکس نداردت .. و هرکس لایق وصالت نیست .. و هرکس شامل نگاه های ویژه ات نمیشود ..
بوی مادرت فاطمه میآید،آخر مگر پسر بی اذن مادر کاری میکند ؟!
اینها همه عنایت تو بر من از لطف مادرت است .. او انگار همیشه شما را که عزیزترینِ فرزندانش هستید به وقت سرپیچی به دنبال من میفرستد که بازگردانیدم،در خانه منتظر برگشتنمان میمانند با ظرف انار های دانه شده ... مادرت نمیگذارد منی که اسم حسین نیامده اشکم جاری میشود از سربازی تو سرباز کنم ..(:
مادرت مرا برای تو میخواهد و نگاه میدارد آقاجانم مهدی جان(:
شما که خودت مرهم زخم های مایی اما به قول شاعر :"طبیب گونه تو درد مرا نشانم ده
کسی که درد نفهمد پی مداوا نیست."
باید بدانم دردم کجاست که شما دوایم بشوید ..؛ شنیده اید که تا بنده نباشی،تابنده نباشی؟!
آشفتگی هایم را آشفتگیِ در بند خودت کن که آشفتگیِ عابسِ عاشق کجا و کجا آشفتگیِ مردم! عاشقم کن که جز تو نبینم و جز تو نخواهم که تابنده بشوم ..
مرا که میبینی آشفتگیم را آشفتگیِ وصال قرار ده ..
@Malmus_ir
•﷽•
- امروز ورق نوزدهسالگیام را زدم ؛
بالایش بسم الله به نام خدای حسن نوشتم؛
اولین هدیهام را از مادرسادات گرفتم ..
از مادرِ هجدهسالهی بچههای علی
همان دختر پیمبر که چندماهی مانده
به آغاز نوزدهسالگیاش پیش پدر سفر کرد ؛
و چه هدیهای ارزشمندتر از حوالهی رضا (:
امروز که خادمین حرم و
پرچمِ سبز آستان قدس رضوی
مهمانِ پادگان مهدی، شده بودند
به یقین پنداشتم که در روز تولدم
مادر هدیهای به من داد که تماما نشان
از مُهرِ ضمانت و نگاه های پیاپی حضرت سلطان بر من داشت ...(:
به پرچمت خیره شدم؛
یاد مادرت افتادم
یاد روضههای یابنشبیب
یاد یکسال اضافه شدن به نوکریام
یاد تمام لحظات این یکسال
تنها تمنایم ضمانت توست حضرتضامن؛هرچند من آهو نیستم اما مفتخر بر ذاکریِ جدّ توام!
.🪴
@Malmus_ir
اللهم صل على سيدنا محمد و آل محمد و ادفع عنّا البلاء المبرم من السماء انك على كل شيء قدير