[.مَلمـوس.]
---
-بوی یاس و نرگس میآید ؛ من در این جهانی که محدود است ولی با مقصدی بینهایت به سمت جلو میدوم؛برای رسیدن به آنچه لایقِ روح خلیفة الهیم است هرکاری میکنم .. اما یادم نمیرود تمامش باید به خواست تو باشد و الا اگر تو نخواهی سنگ میان هوا بالای سر دریا میماند که در آب نیفتد و لرزه بر جان آب نیندازد ..
روزگار عجیبی ست، گرچه من شاید طغیان و سرپیچی کنم اما تورا دارم!تویی که هرکس نداردت .. و هرکس لایق وصالت نیست .. و هرکس شامل نگاه های ویژه ات نمیشود ..
بوی مادرت فاطمه میآید،آخر مگر پسر بی اذن مادر کاری میکند ؟!
اینها همه عنایت تو بر من از لطف مادرت است .. او انگار همیشه شما را که عزیزترینِ فرزندانش هستید به وقت سرپیچی به دنبال من میفرستد که بازگردانیدم،در خانه منتظر برگشتنمان میمانند با ظرف انار های دانه شده ... مادرت نمیگذارد منی که اسم حسین نیامده اشکم جاری میشود از سربازی تو سرباز کنم ..(:
مادرت مرا برای تو میخواهد و نگاه میدارد آقاجانم مهدی جان(:
شما که خودت مرهم زخم های مایی اما به قول شاعر :"طبیب گونه تو درد مرا نشانم ده
کسی که درد نفهمد پی مداوا نیست."
باید بدانم دردم کجاست که شما دوایم بشوید ..؛ شنیده اید که تا بنده نباشی،تابنده نباشی؟!
آشفتگی هایم را آشفتگیِ در بند خودت کن که آشفتگیِ عابسِ عاشق کجا و کجا آشفتگیِ مردم! عاشقم کن که جز تو نبینم و جز تو نخواهم که تابنده بشوم ..
مرا که میبینی آشفتگیم را آشفتگیِ وصال قرار ده ..
@Malmus_ir
•﷽•
- امروز ورق نوزدهسالگیام را زدم ؛
بالایش بسم الله به نام خدای حسن نوشتم؛
اولین هدیهام را از مادرسادات گرفتم ..
از مادرِ هجدهسالهی بچههای علی
همان دختر پیمبر که چندماهی مانده
به آغاز نوزدهسالگیاش پیش پدر سفر کرد ؛
و چه هدیهای ارزشمندتر از حوالهی رضا (:
امروز که خادمین حرم و
پرچمِ سبز آستان قدس رضوی
مهمانِ پادگان مهدی، شده بودند
به یقین پنداشتم که در روز تولدم
مادر هدیهای به من داد که تماما نشان
از مُهرِ ضمانت و نگاه های پیاپی حضرت سلطان بر من داشت ...(:
به پرچمت خیره شدم؛
یاد مادرت افتادم
یاد روضههای یابنشبیب
یاد یکسال اضافه شدن به نوکریام
یاد تمام لحظات این یکسال
تنها تمنایم ضمانت توست حضرتضامن؛هرچند من آهو نیستم اما مفتخر بر ذاکریِ جدّ توام!
.🪴
@Malmus_ir
اللهم صل على سيدنا محمد و آل محمد و ادفع عنّا البلاء المبرم من السماء انك على كل شيء قدير
آقاسیدابراهیم؛
من از اشک ریختن ترسی ندارم
من از میون روضه فریاد زدن خجالت نمکشم
من قلبم خورد شده ؛
اغراق نمیکنم ، به حرمت غربت شبی که ازت بی خبر بودیم و تا صبح بیقراری کردیم قسم من قلبم شکسته ..
من آرامم؛چون خدا خواست تو بری پیش امام رضا!
من آرامم؛چون به آرزوت رسیدی!
من آرامم؛چون رهبرم گفته!
اما من شکسته قلبم ..
با خبر ساعت سهبعدازظهر شکست
با خبر هشت صبح نابود شد
نه که امیدم به غیر مهدی(عج) باشه ها؛نه ..
نه که دل نگران آقاسیدعلیمون باشما؛نه چون ایشون میگن ما در راه قله باید سختی بکشیم!
من نمیدونستم ولی فهمیدم خیلی ارادتمند بودم خیلی بیشتر از این چندین سالی که میشناختمتون!
من تسلیت میگم به قلب داغدار امامزمان و رهبر واسه از دست دادن مردی دیگر در میدان؛
تبریک میگم فتح قلهء رفیع شهادت رو به خودتون؛
امام رضا سه سال پیش مسئولیتی و به گردن شما در روز ولادت شون گذاشتن؛ و یقینا این سه سال باعث لبخند ضامنآهو بودید که در روز ولادت شون آغوش براتون باز کردن ..
اما من؟!
من انگار دچار ضعف هستم؛نمیدانم ضعف ایمان است یا روحیه ..
فقط میدانم طاقت قلب و چشم های من برای خون باریدن در غم فقدان مردی چون شما جان برکف و تاخته بر میدان ؛ ناتوان بوده ...
اما شما دعایمان کن .. سر سفره ولادت ثامن الحجج به میزبانی مادرت زهرا؛ دعایمان کن .. که لااقل به امام زمان وفادار شویم!
راستی آقاسدابراهیم رئیسی ..
دیدید حرف محسنمهرعلیزاده را به کرسی نشان دید و میانهی ریاست جمهوری به دنبال پُستی بالاتر رفتید؟!
میانهی درّه های عمیق و روستاهای مه آلود لبمرز ایران پُست بالاترتان را یافتید ...
+حلاوت شهادت نوش جونت 🖤🕊
[ملموس🌱]
[.مَلمـوس.]
[🕊🥀] eitaa.com/malmus_ir
هیس...!
جای صحبتی نمانده
گوش کن
فقط گوش کن
#بیچاره_حال..
#شهید_جمهور
قبل از شهادت شهید بهشتی خیلی فضا جامعه نسبت به ایشون مسموم شده بود
خیلی تهمتها و شایعه سازیها برا تخریب وجههی ایشون صورت گرفت،
انقدر که برخی از افراد متدین و روحانیون هم بر علیه ایشون بودن...
اما بعد از شهادت همه چیز تازه مشخص شد... و همه فهمیدند چه اشتباهی کردن!
داشتم فکر میکردم تاریخ چقدررر داره تکرار میشه...:)