eitaa logo
رسانه مردمی مالواجرد
1.1هزار دنبال‌کننده
8هزار عکس
4هزار ویدیو
120 فایل
🔷رسانه مردمی روستای مالواجرد 🌹روستایی با ۲۹ شهیدگلگون‌کفن🌹 🔸️پوشش خبری: مالواجرد،منطقه و اخبارمهم‌کشوری 🌟وفعالیتهای ستادپیشرفت روستا ✅شروع فعالیت کانال:۲۸دی۱۳۹۸ ارسال پیشنهادات،اخبار و یاتبلیغات به آیدی زیر: @admineresaneh @adminemalvajerd1
مشاهده در ایتا
دانلود
رسانه مردمی مالواجرد
╭┅─────────┅╮ 📚#چنـددقـیقـہ‌دلـت_را_آرام‌کن ╰┅─────────┅╯ 📖#قسـمـت_ســــــی
╭┅─────────┅╮ 📚 ╰┅─────────┅╯ 📖 حرفهاش بهم ارامش میداد...نمیدونستم چی بگم..فقط گوش میکردم. -خوب ریحانه خانم...شما سوالی ندارید که بپرسین؟! -نه آقا سید -اما من یه حرفهایی دارم -بفرمایید -میخواستم بگم یه ادم نظراتش شاید با گذشت زمان تغییر کنه شاید تفکرش به یه چیز عوض بشه شاید یه کسی یا چیزی رو که قبلا دوست داشت دیگه دوست نداشته باشه 💢به نظرم باید به همچین ادمی حق داد -این حرفها یعنی چی آقا سید؟!❓️ -یعنی که....چطور بگم اخه.. -چیو چطور بگید -میدونید شما حق دارید با خونواده و کنار خونوادتون زندگی کنین.. راستیتش من هم نظرم نسبت به شما... اینجا که رسید اشکام بی اختیار جاری شد 🥺 -راستیتش من هم نظرم نسبت به شما همون نظر سابقه و دوستتون دارم اخییشش از اشکاتون معلوم شد شما هم دوستم دارید😊 -خیلی بد هستین ! -خواهش میکنم...خوبی از خودتونه -به قول خودتون لا اله الاالله -خوب بهتره خانواده‌ها رو بیشتر منتظر نزاریم... شما هم اشکاتونو پاک کنین فک میکنن اینجا پیاز پوست کندیما...بریم بیرون ؟! -بله بفرمایین -فقط زهرا رو صدا کنین بیاد کمکم کنه که بیام... -اگه اجازه بدین خودم کمکتون میکنم و آروم ویلچر اقا سید رو هل دادم و به سمت خانواده‌ها رفتیم...مادر اقا سید با دیدن این صحنه بی اختیار شروع به دست زدن کرد و مامان منم یه لبخندی روی لبش نشست 💍اونشب قرار عقد رو گذاشتیم و یه روز بی سر و صدا و هیچ جشن گرفتنی رفتیم محضر ومراسم عقد رو برگزار کردیم... پدر اقا سید یه خونه کوچیک برامون خرید و با پول عروسی هم چون من گواهینامه داشتم یه ماشین معمولی خریدیم... 🔮یک ماه پس از عقد... 🧕-ریحانه جان 🧔‍♂️-جانم آقا 🧕خانم دلـــــــ❤️ــــم خیلی برا 🕌ــــــ تنگـــــــ شده... میشی یه سفر بریم؟! -شما هرجا بخوای بری ما در رکابتیم فرمانده -اخه چه قدر یه نفر میتونه خانم باشه حالا با هواپیما بریم یا قطار؟! -هیچکدوم -یعنی چی؟!با اتوبوس بریم؟! -نوچچچ....من خودم میخوام راننده آقای فرمانده بشم🫡😉 -ریحانه نه ها...راه طولانیه خسته میشی... -هرجا خسته شدیم میزنیم بغل استراحت میکنیم... -لا اله الا الله...میدونم الان هرچی بگم شما یه جواب میخوای بیاری... بریم به خــــــدا... داعش نتونست مارو بکشه ببینم شما چیکار میکنی؟!😁 آماده سفر شدیم و به سمت حرکت کردیم...تمام جاده برام انگار ورق خوردن یه خاطره شیرین بود تو ماشین نشسته بودیم و من پشت فرمون و داشتیم اولین سفر دونفره با ماشین خودمونو تجربه می‌کردیم 🧕ریحانه جان چرا از این جاده میری جاده اصلی خلوته که -کار دارم -لا اله الا الله...اخه اینجا چیکار داری؟! -صبر داشته باش دیگه 🧔‍♂️راستی سیدجان؟! 🧕جانم ریحانه بانو؟؟ -اون مسجـــــــ🕌ـــــده کجا بود دقیقا ؟! 🌹کدوم مسجد؟!❓️ -همون مسجده که اونروز وایساده بودیم برای نماز درش بسته بودا... -اها...اها...یکم جلوتره...حالا اونجا چیکار داری؟؟ -اخه اونجا اولین جایی بود پی بردم شما چه قدر خوبی -امان از دست شما 🧕-ریحانه جان؟ -جان ریحانه -اون موقع ها یه اهنگی داشتی نداری الان؟ -ااااا سید -خوب چیه مگه..چی میگفت اهنگه ؟!؟ اها اها خوشگلا باید برقصن😅 -سید؟! -باشه باشه...ما تسلیم...🤭 🧕ریحانه ؟! ❤️جان دل 🙏ممنون که هستی 🌹جلوی مسجد ترمز کردم و پیاده شدم و به سیدم کمک کردم رو ویلچرش بشینه...و رفتیم سمت مسجد... 🔒-اااا ریحانه انگار بازم درش قفله -چه بهتر مثل اون موقع بیرون نماز میخونیم... -اخه الان وقت اذان نیست که -🌹دو رکعت میخوام بخونم... -ریحانه همه چی مثل اون موقع به جز من و تو...❤️و❤️ ☜ من داشتم که ☜... ولی الان شما ☜ داری که اون‌موقع نداشتی... ریحانه جان الان میفهمم که تو فرشته‌ای... 🦋 💢لطفا برای سلامتی نویسنده‌ی داستان صلوات ختم کنید 🌷و یاد فراموش نشود 🤲الهی همه‌ی جوونای‌مملکت عاقبت بخیر باشند. ☫ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ🇮🇷☫🇮🇷 🕊 🕊الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم 🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠