eitaa logo
مامادو♡
125 دنبال‌کننده
524 عکس
28 ویدیو
6 فایل
مامادو = مامان دوقلو + یک شهرساز و تسهیلگر قدیمی دست به قلم مبتدی مادرِ همیشگی @Zahrakashanipour
مشاهده در ایتا
دانلود
و به این راحتی کش دیگری به اعصاب ما گره خورد و فعلا جای فراوانی برای کشیده شدن دارد😅😎! _______________________________ @Mamaa_do
اسرائیل حواست نیست! تو زن و بچه بی‌گناه را به قتل رساندی. دنیا از تو‌ متنفر است. حالا هر کس را شهید کنی دنیا عاشقش می‌شوند. مثل نصرالله…! ___________________________________ @Mamaa_do
هدایت شده از گاه گدار
اسرائیل آن قدر احمق هست که به ما حمله کند.mp3
زمان: حجم: 15.3M
از حالا باید برای روزهای بعد از حمله اسرائیل به ایران آماده بود. حالا مه آب از سر اسرائیل گذشته و ان‌شاءالله در روزگار سقوط است، دور از ذهن نیست که چنگی هم به صورت ایران بیندازد. شجاعت را باید از حالا تمرین کنیم. . «محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh
هدایت شده از حُفره
به یک مادر که بیست و چهار ساعته در خدمت بچه‌هایش هست، نگویید: _ صبح تا شب خونه نشستی چیکار میکنی که خسته‌ای؟ _ تو که همش خوابی! _ بخور و بخواب کارته الله نگهدارته! _ اگه مرد بودی چی می‌گفتی؟ _ انصافا بچه‌ها که کاریت ندارن! _ بچه‌داری کجاش سخته آخه؟ _ چته که افسرده شدی؟ _ خوشی زده زیر دلت‌ها! _ ما چی بگیم که ده تا بچه بزرگ کردیم؟ _ امان از این زنای نسل جدید! و.... بزرگ کردن یک بچه در حال حاضر با گذشته خیلی فرق کرده! امروزه فرزندپروری ظرافت‌هایی دارد که مسلما سال‌های قبل حرفی از آن‌ها نبود. به جای این حرف‌ها می‌توانید برای یک روز زحمت بچه‌ها را بکشید که هم مادری را تا عمق وجودتان درک کنید!( فقط ذره‌ای) یا اگر که در گذشته درک کردید، دوباره برایتان یادآوری شود. هم آن مادر بی‌نوا کمی خستگی درکند و رنگ آفتاب را ببیند! پ.ن: البته متاسفانه ما مادرها هیچ‌وقت برای یک روز تمام بچه‌هایمان را به کسی نمی‌سپاریم :)) @hofreee
مامادو♡
به یک مادر که بیست و چهار ساعته در خدمت بچه‌هایش هست، نگویید: _ صبح تا شب خونه نشستی چیکار میکنی که
_____ و من با همین تکنیک عده‌ای را از تصورات واهی و خودم را از حرص خوردن و هیچی نگفتن نجات دادم. واقعا سخت نگیرید و بچه‌ها را به نزدیکان امن بسپارید و از این اتفاق خجالت نکشید که بقیه چی فکر می‌کنند یا چی می‌گویند. این اتفاق را عادی کنید. ما در خانواده دو طرف برای نگهداری بچه‌ها برنامه مشخص داریم و این کار حال همه را خوب نگه‌ می‌دارد❤️… مخصوصا اعصاب و روان مادر را🫠🧨😎 ___________________________ @Mamaa_do
هدست نیست و از صبح کارها پیش نمی‌رود. اگر باشد و توی گوشم بخواند گیر روزمره نمی‌افتم. دیدم فایده ندارد و اگر صوت‌های کلاس روایت را گوش ندهم دیر می‌شود. آشپزخانه‌ی ویران و خانه‌ی پکیده با انرژی داستان‌ها مرتب می‌شد . گفتم خب بلند پخش می‌کنم و تا بچه‌ها سرگرم هستند خانه را جمع میکنم. صوت و عکس استاد من را نشاند رو مبل. اشک مهمان گونه‌ها شد و حالا بیشتر از صدای استاد آن صدای مبهم مردم، صدای هوای حرم امام رضا را می‌شنویم. من ‌و این سه طفل کوچک و چه خوب شد که هدست نیست😭! __________________________ @Mamaa_do
داشتم ظرف‌های کثیف را می‌چیدم‌توی ماشین. می‌خواستم از کار کارگر فردا کم کنم. خم شدم و بشقاب آشی را بین قابلمه و ماهیتابه جا دادم و دیدم بچه‌ها مشغول بازی شدند و الان وقت خوبیه. - راستی تنگسیر رو‌ بلاخره تموم کردم روی کاناپه نشسته بود و سرش برگشت سمتم و سیب را گاز زد. - چه دلی داری من یه شبه تمومش کردم - خیلی کشش داد. چه توصیف‌های خوبی داشت. اون درخته کُنار اصلا چه ربطی به داستان داشت؟ اون همه تصویری که ازش ساخت جایی به درد نخورد. آخرشم خوب نبود حوصله‌سر بر بود. - اون کُنار بینظیره نماد مقاومت تو جنوبه مقدسه براشون. وقتی داره از فرهنگ جنوبی میگه اینم جزیی از اونه دیگه. اره راست میگی آخرش خوب نبود. اصلا می‌دونی این داستان کوتاه بوده و چوبک که نوشته ازش استقبال میشه و اونم داستان بلندش میکنه - اها راستی پروژه سیمین دانشور خوندنم منتفی شدها - تو که همه کتاب‌هاشو خوندی! - نه نخوندم. فقط انتخاب رو گوش دادم. جزیره سرگردانی‌ام دستم گرفتم که امیرعباس پاره کرد. مشکل اینجاست که هیچ‌کدوم از کتاب‌های سیمین رو صوتی نکردن. این رادیو‌های معروف رو میگم‌ها - عجب! الکی نیست‌ها. ازبس سیمین آدم تمیزی بود. دیدار هم رفته بود. این جبهه لیبرال بایکوتش کردن! - بلاخره من دستم خالی شده چی بخونم - برو سراغ محمود دولت آبادی جوابش را ندادم و فکر کردم حالا که چوبک را شروع کردم با همین ادامه بدهم و هر چه دارد را گوش دهم. در نوار جستجو کردم و دیدم کتاب‌هاش هست و فعلا مجموعه داستان انتری که لوتی‌اش مرده بود را شروع کردم… !
من فقط به نوشتن ادامه می‌دهم، او خودش مسیرش را پیدا می‌کند! __________________________ @Mamaa_do
صدهزارتومان که نه ولی یک‌ هزار‌تومانی را امروز دور انداختم. وقتی یک سطل کوچک پر از پوشک کثیف در دست چپم بود و خم می‌شدم و مشت دست راستم را با خرده اشغال‌های کف خانه پر میکردم و‌مسیر اتاق خواب تا سرویس ایرانی را می‌رفتم تا همه را با هم توی سطل بزرگ سرویس بهداشتی که نقش جاپوشکی را گرفته بندازم. همین چند وقت پیش یک تراول صدهزارتومانی هم توی وسایلم پیدا کردم. ۲بار تا کردمش و گذاشتم توی جیب کوچک کیفم. هنوز هم استفاده نکرده‌ام و گذاشته‌ام برای روز مبادا! صد هزار تومان در مصرف پوشک خودش را نشان می‌دهد تا چند ماه پیش هر بسته پوشک کوکومی ۱۱۸ هزار‌تومان بود و یک ماه است که شده ۱۸۹ هزار تومان. این عدد برای یک بچه خب چیز زیادی را تغییر نمی‌دهد اما در سبد عوض ما سه سایز پوشک ۶، ۵ و ۴ وجود دارد که مصرف هر کدام در روز هشت الی ۱۰ عدد است و تقریبا روزی یک بسته پوشک مصرف می‌شود و این تفاوت قیمت در تعداد بالا اثرش معلوم می‌شود. هفته پیش می‌خواستم روسری بخرم. حساب کردم که سه بسته پوشک می‌شود و بیخیال شدم. یا می‌خواستم پیتزا سفارش بدهم باز دیدم پول دو بسته پوشک می‌شود و بیخیال شدم. دیگر قیمت هر چیز با قیمت پوشک سنجیده می‌شود و صد هزار‌تومان در آن نقش مهمی دارد! ؟ _______________________________
امروز باور کردم که نمی‌توانم. مهم نیست که بقیه توانسته‌اند یا نه؟ من دیگر طاقتش را ندارم. امروز توی لیست کارها نوشتم تسلط بر اعصاب و این یعنی فشار نیاوردن به خودم. وقتی می‌خواهم تا امشب فلان متن را تکمیل کنم و نمی‌شود اعصابم بهم می‌ریزد. و سرریزش بچه‌ها را می‌سوزاند. نمی‌خواهم فکر کنم آنها مانع من هستند. باید کمی فاصله بگیرم. توانم را احیا کنم. شاید قوی‌تر برگشتم! ______________________________ @Mamaa_do
از احوالات مادری همین بس: نیاز به گریه داری اما وقت و انرژی برای گریه نداری. . @hobut68