eitaa logo
مامادو♡
125 دنبال‌کننده
524 عکس
28 ویدیو
6 فایل
مامادو = مامان دوقلو + یک شهرساز و تسهیلگر قدیمی دست به قلم مبتدی مادرِ همیشگی @Zahrakashanipour
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از آنِ‌من
@del3da4_6001424439118399629.mp3
زمان: حجم: 3.4M
عزیز دلم منم كودكي كه پروريدي، منم ناداني كه دانا نمودي، منم هراساني كه امانش دادي، و گرسنه اي كه سيرش نمودي، و تشنه اي كه سيرابش كردي، گمراهی که هدایتش کردی افتاده ای که بلندش کردی... بازم بگم؟!... 💛
دو روز گوشی نداشتم. عجب تجربه خوبی بود. کمتر خسته شدم. بیشتر به کارهای خودم، بچه‌ها و خانه رسیدم. حال روحی بهتری داشتم و توانستم سالی که گذشت رو مرور کنم و تصمیمی که همیشه می‌ترسیدم را بگیرم. فقط تبلت بود. به خاطر کندی و نداشتن امکانات کافی در حد ضرورت استفاده می‌کردم. این در حد ضرورت نکته اصلی کار بود. گوشی امکانات ارتباطی مختلفی در اختیارم میگذارد. اما من به همه‌ی آن‌ها نیاز ضروری ندارم. می‌آید و برایم نیاز می‌سازد. طوری که فکر نمی‌کنم دارم کار بیهوده‌ای انجام می‌دهم. حالا که نبود فهمیدم چقدر الکی وقت تلف می‌کردم. وقتی که برایم حکم طلا را دارد. حالا گوشی درست شده. فردا صبح که بلند شوم کار سخت خواهد بود. باید حواسم باشد دارم برای چه کاری سراغ گوشی می‌روم. همان کار را انجام دهم و بعد بگذارمش کنار. تا دوباره که ضرورت و نیازی پیدا شود. کار راحتی نیست. آدم دائم احساس عقب ماندن می‌کند. همین است که در فاصله زمانی کم و بدون هدف شبکه‌های اجتماعی را چک می‌کند. یک‌بار دیگر هم این قرار را با خودم گذاشتم. در ساعت‌های مشخص می‌رفتم و پیام‌ها را چک می‌کردم. اولش خوب بود و حالم خیلی خوب شد. اما بعد مدتی دوباره رها شدم. این‌بار باید کاری کنم که این عادتِ استفاده ضروری با من بماند. حالا چطور را نمی‌دانم! __________________________________ @Mamaa_do
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
احمد دباغTahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.02.mp3
زمان: حجم: 24.2M
تحدیرخوانی استاد احمد دباغ جزء ٢
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
Tahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.03.mp3
زمان: حجم: 24.2M
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء ۳
مامادو♡
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء ۳
اینجا می‌فرستم و صوت را توی خانه پخش می‌کنم. با بچه‌ها می‌خوانیم. قرآن دستشان می‌دهم. «أبَر أبَر» می‌گویند و قرآن را می‌بوسند. کیف می‌کنم و از همین الان اسباب رفاقت آن‌ها را با بهترین کتاب عالم فراهم می‌کنم «أبَر أبَر» یعنی «الله‌اکبر الله‌اکبر» ________________________________
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
Tahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.04.mp3
زمان: حجم: 24.5M
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء ۴
Tahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.05.mp3
زمان: حجم: 22.9M
امروز جز پنج از یک گوشی غیر آمریکایی دارد پخش می‌شود. دیروز رسیده و حالا دارد اولین نوا از بلندگوهایش پخش می‌شود. به اجبار خریدمش. گوشی قبلی که آیفون ۱۱ بود خراب شده. ۱۱ سالی بود که فقط آیفون دست می‌گرفتم و انگار جزیی از سبک زندگی من بود. با خرابی گوشی کنار می‌آمدم و حاضر نبودم غیر آیفون بخرم. پولش را هم جور کردم. لحظه آخر فکر کردم آخر این همه پول بینوا برای گوشی؟ که مثلاً با آن چه کنم؟ نخریدمش. چیز دیگری هم نخریدم‌ تا چند شب پیش که این را با همسر پیدا کردیم و با قیافه آویزان گفتم:« باشه دیگه حالا مجبورم» حالا آمده و فکر میکنم جایی که رفتم از توی کیفم در نمی‌آورمش یا عکس نمی‌گیرم. و عکس . مهم‌ترین علتی که آیفون داشتم. با این دیشب عکس گرفتم. رنگ و نور کاملا مصنوعی بود و سفیدی عکس به هم ریخته بود. حالا که دارد قرآن از این پخش می‌شود فقط خوشحالم که آن آمریکایی دستم نیست. و امکاناتش چی؟ به خودم فرصت می‌دهم. دارم تحول جدیدی را تجربه می‌کنم اگر چیز خوبی در این گوشی پیدا کردم که در آیفون نبود با شما هم به اشتراک میگذارم. ؟
کیفیت عکس واقعا فرق داره! ابزار ادیت رنگ و کادر عکس ابتدایی و سطحیه. پایین این عکس باید به سمت بالا کشیده می‌شد تا عکس در یک خط باشد ولی نشد. و فکر می‌کنم خب نباشه...! _____________________________
بلاخره موفق شدم. بچه‌ها با کتاب رفیق شدند. امروز ۳ مدام را برداشتم و نشستم روی کاناپه‌ی سه نفره. می‌دانستم تا کتاب به دست شوم می‌آیند سراغم و من باید کتابی شبیه به آنچه در دست دارم به آنها بدهم تا از کتاب خودم بگذرند. همین هم شد. تا امیرعباس آمد مدام خواب جنگ را دادم دستش و گفتم بیا بشین پیشم‌. آمد و نشست. مدام دستش گرفت و ورق زد. نگران نبودم. از مرحله‌ی سخت ماجرا گذشتیم‌. دیگر کتاب‌ها را پاره نمی‌کنند. دوسال گذشت و من فقط کتاب صوتی گوش دادم. هر کتابی دستم بود پاره می‌شد . می‌دانستم طبیعی است. این پاره کردن به رفاقت می‌رسد. و بلاخره رسید. بی‌نهایت غرق لذتم‌. مدام بین وسایل و اسباب‌بازی هاست و نگران نیستم. حالا می‌توانم کلمه‌ها را ببینم و بخوانم. رفاقت جدیدتان مبارک پسرها❤️ ______________________________ @Mamaa_do