eitaa logo
مامادو♡
125 دنبال‌کننده
524 عکس
28 ویدیو
6 فایل
مامادو = مامان دوقلو + یک شهرساز و تسهیلگر قدیمی دست به قلم مبتدی مادرِ همیشگی @Zahrakashanipour
مشاهده در ایتا
دانلود
مامادو♡
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء ۳
اینجا می‌فرستم و صوت را توی خانه پخش می‌کنم. با بچه‌ها می‌خوانیم. قرآن دستشان می‌دهم. «أبَر أبَر» می‌گویند و قرآن را می‌بوسند. کیف می‌کنم و از همین الان اسباب رفاقت آن‌ها را با بهترین کتاب عالم فراهم می‌کنم «أبَر أبَر» یعنی «الله‌اکبر الله‌اکبر» ________________________________
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
Tahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.04.mp3
زمان: حجم: 24.5M
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء ۴
Tahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.05.mp3
زمان: حجم: 22.9M
امروز جز پنج از یک گوشی غیر آمریکایی دارد پخش می‌شود. دیروز رسیده و حالا دارد اولین نوا از بلندگوهایش پخش می‌شود. به اجبار خریدمش. گوشی قبلی که آیفون ۱۱ بود خراب شده. ۱۱ سالی بود که فقط آیفون دست می‌گرفتم و انگار جزیی از سبک زندگی من بود. با خرابی گوشی کنار می‌آمدم و حاضر نبودم غیر آیفون بخرم. پولش را هم جور کردم. لحظه آخر فکر کردم آخر این همه پول بینوا برای گوشی؟ که مثلاً با آن چه کنم؟ نخریدمش. چیز دیگری هم نخریدم‌ تا چند شب پیش که این را با همسر پیدا کردیم و با قیافه آویزان گفتم:« باشه دیگه حالا مجبورم» حالا آمده و فکر میکنم جایی که رفتم از توی کیفم در نمی‌آورمش یا عکس نمی‌گیرم. و عکس . مهم‌ترین علتی که آیفون داشتم. با این دیشب عکس گرفتم. رنگ و نور کاملا مصنوعی بود و سفیدی عکس به هم ریخته بود. حالا که دارد قرآن از این پخش می‌شود فقط خوشحالم که آن آمریکایی دستم نیست. و امکاناتش چی؟ به خودم فرصت می‌دهم. دارم تحول جدیدی را تجربه می‌کنم اگر چیز خوبی در این گوشی پیدا کردم که در آیفون نبود با شما هم به اشتراک میگذارم. ؟
کیفیت عکس واقعا فرق داره! ابزار ادیت رنگ و کادر عکس ابتدایی و سطحیه. پایین این عکس باید به سمت بالا کشیده می‌شد تا عکس در یک خط باشد ولی نشد. و فکر می‌کنم خب نباشه...! _____________________________
بلاخره موفق شدم. بچه‌ها با کتاب رفیق شدند. امروز ۳ مدام را برداشتم و نشستم روی کاناپه‌ی سه نفره. می‌دانستم تا کتاب به دست شوم می‌آیند سراغم و من باید کتابی شبیه به آنچه در دست دارم به آنها بدهم تا از کتاب خودم بگذرند. همین هم شد. تا امیرعباس آمد مدام خواب جنگ را دادم دستش و گفتم بیا بشین پیشم‌. آمد و نشست. مدام دستش گرفت و ورق زد. نگران نبودم. از مرحله‌ی سخت ماجرا گذشتیم‌. دیگر کتاب‌ها را پاره نمی‌کنند. دوسال گذشت و من فقط کتاب صوتی گوش دادم. هر کتابی دستم بود پاره می‌شد . می‌دانستم طبیعی است. این پاره کردن به رفاقت می‌رسد. و بلاخره رسید. بی‌نهایت غرق لذتم‌. مدام بین وسایل و اسباب‌بازی هاست و نگران نیستم. حالا می‌توانم کلمه‌ها را ببینم و بخوانم. رفاقت جدیدتان مبارک پسرها❤️ ______________________________ @Mamaa_do
هدایت شده از a. j 🇮🇷
موسی کلیم الله را توی جشنوارهٔ فجر دیدم. بزرگتر از آن است که بخواهم در موردش بنویسم ولو به تعریف. اما یک چیزی از این فیلم مدت هاست من را گرفتار خود کرده. جایی از فیلم به یوکابد وحی می‌شود:«که ای مادر موسی، او را به نیل بیانداز.» مادر به تکاپو میوفتد تا راهی پیدا کند فرزند را به آب بسپارد. اما پدر موافق نیست! روزمرگی‌های خود را دارد و آیه یأس می‌خواند که کدام عاقلی بچه‌اش را می‌اندازد توی رودخانه؟! از کجا معلوم وحی بوده باشد؟! اصلا تو را چه به وحی! بالاخره سکوت مادر می‌شکند. می‌ایستد و می‌گوید:«وحی گفت مادر موسی! مادر موسی منم!» که یعنی ««من»» تصمیم می‌گیرم... می‌خواهم بگویم مادر موسی هم که باشی، پیامبر هم که بزایی باز یکی هست که فکر کند توهم زدی! خیال کند داری تند می‌روی و عاقلانه و منطقی رفتار نمی‌کنی! وحی منزل هم شنیده باشی باز آدم‌های دوروبرت می‌خواهند کمت ببینند و هزار انگ بچسبانند که اصلا تورا چه به این حرف‌ها! در نهایت هم توی مسیری که قرار می‌گیری دست انداز می‌شوند و ترمزت را می‌کشند! اما انگار یکجا باید بایستی... هرچند آرام و زیرلب... هرچند فقط به زمزمه... اما با خودت تکرار کنی که مادر موسی من هستم!!! این موقعیت برای توست... این کار تصمیم توست... این چهارچوبِ دنیایِ خاصِ توست... این رنگ مورد علاقهٔ تو، این کتاب و فیلم و نقاشی و... مخلص کلام؛ « تو مادرِ موسیِ زندگی خودت هستی!!!» ✍م رمضان خانی نظرات شما 👇 https://daigo.ir/secret/7243141739
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
Tahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.07.mp3
زمان: حجم: 26.9M
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء۷