eitaa logo
مامادو♡
124 دنبال‌کننده
524 عکس
28 ویدیو
6 فایل
مامادو = مامان دوقلو + یک شهرساز و تسهیلگر قدیمی دست به قلم مبتدی مادرِ همیشگی @Zahrakashanipour
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
احمد دباغTahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.12.mp3
زمان: حجم: 24.9M
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء ۱۲
می‌خواهم کاری را بکنم که تا حالا نکردم. از آن ترسیدم و البته شرایط انجامش را هم نداشتم. امیرعباس بیتابی میکند. نمی‌خواهم وابسته باشم. برای یک پارک بردن منتظر باشم تا کسی بیاید و بچه‌ها را ببرم پارک. راستش از اینکه با سه بچه کوچک بروم بیرون می‌ترسم. هم از اتفاق‌های ناگهانی هم نگاه بقیه. اینکه بپرسند «همه‌ی اینا بچه‌های شمان» یا «این بچه کوچیکه ناخواسته بوده» یا سوال های بدتر دیگر! اما امروز می‌خواهم بروم توی دل ترسم. می‌خواهم بچه‌ها ببینند من کنارشان هستم. هرجایی می‌روند و هرجایی که می‌روم. با هم هستیم و برای انجام کارهای روزمره نیازمند کمک نیستیم. خودمان پارک می‌رویم و برمی‌گردیم. باید آیه را بگذارم توی آغوشی و پسرها را سوار کالسکه دوقلویی کنم. تصویر خنده‌داری می‌شود :) ________________________ @Mamaa_do
هدایت شده از کلمات‌ِکال‌ِمن
. الحَمدُللّهِ الّذی یَحلُمُ عَنّی حتّی کَاَنّی لاذَنبَ لی. . @siminpourmahmoud
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
احمد دباغTahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.13.mp3
زمان: حجم: 24.8M
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء۱۳
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
احمد دباغTahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.14.mp3
زمان: حجم: 27.3M
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء۱۴
من چشمی غذا درست میکنم. غذا‌ها را نمی‌چشم. تصور میکنم این ترکیب غذایی چه طعمی گرفته. برای رسیدن به مزه‌ای که می‌خواهم چه چیزی کم دارد. آن را اضافه می‌کنم و معمولا هم خوب می‌شود. در خانه‌ی بابا من آشپزی نمی‌کردم. نه اینکه لوس باشم. تا می‌آمدم دست‌به‌کار شوم مامان غذا را پخته بود. تمیز هم کرده بود و کاری به من نمی‌رسید. مامان غذا‌ها را عالی می‌‌پزد. همان‌طور چشمی. دست‌پختش زبان‌زد فامیل است. هر که از او‌ می‌پرسد چطور پختی می‌گوید کاری نکردم. همان‌طور سَرِهم کردم. البته مامان چند غذا را سالی یکبار می‌پزد. کرفس، کوفته، آش و حلوا و من این‌ها را عالی می‌پزم. البته سرهم می‌کنم. همان‌طور چشمی مثل مامان. امروز خواستم از روی دستورپخت حلوای مجلسی، حلوا بپزم و افطار ببرم خانه‌ی مادرشوهرم. می‌خواستم حلوا خیلی خوب بشود. به سرهم کردن خودم اعتماد نداشتم. آرد را همان مقدار که گفت تفت دادم. آب و شکر هم عین دستور قاطی کردم و شیره درست کردم. وسط کار محمدحسین آمد و گفت « حیفه بیشترش کن اینا کمه». گفتم که «از روی دستور دارم می‌پزم و می‌ترسم خراب بشه» اما حرفش را گوش دادم. همه چیز را دوبرابر کردم. حلوا آش شد. کار خراب شد. بهم ریختم. خواستم همه چیز را دور بریزم. یادم آمد من استاد سرهم کردن هستم. حس کردم چه چیز کم است. آرد تفت دادم و کره اضافه کردم. با حسم فکر کردم چه کنم بهتر می‌شود. همان کار را کردم. در آخر حلوا در طعم و لطافت عالی شد. مطمئن شدم که من مدل خودم را دارم. حلوایی مخصوص به خودم. به چشم‌هایم اعتماد کردم! _________________________@Mamaa_do