هدایت شده از کلماتِکالِمن
.
الحَمدُللّهِ الّذی یَحلُمُ عَنّی حتّی کَاَنّی لاذَنبَ لی.
.
@siminpourmahmoud
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
احمد دباغTahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.13.mp3
زمان:
حجم:
24.8M
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء۱۳
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
احمد دباغTahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.14.mp3
زمان:
حجم:
27.3M
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء۱۴
من چشمی غذا درست میکنم. غذاها را نمیچشم.
تصور میکنم این ترکیب غذایی چه طعمی گرفته. برای رسیدن به مزهای که میخواهم چه چیزی کم دارد. آن را اضافه میکنم و معمولا هم خوب میشود.
در خانهی بابا من آشپزی نمیکردم. نه اینکه لوس باشم. تا میآمدم دستبهکار شوم مامان غذا را پخته بود. تمیز هم کرده بود و کاری به من نمیرسید. مامان غذاها را عالی میپزد. همانطور چشمی. دستپختش زبانزد فامیل است. هر که از او میپرسد چطور پختی میگوید کاری نکردم. همانطور سَرِهم کردم. البته مامان چند غذا را سالی یکبار میپزد. کرفس، کوفته، آش و حلوا و من اینها را عالی میپزم. البته سرهم میکنم. همانطور چشمی مثل مامان.
امروز خواستم از روی دستورپخت حلوای مجلسی، حلوا بپزم و افطار ببرم خانهی مادرشوهرم. میخواستم حلوا خیلی خوب بشود. به سرهم کردن خودم اعتماد نداشتم.
آرد را همان مقدار که گفت تفت دادم. آب و شکر هم عین دستور قاطی کردم و شیره درست کردم. وسط کار محمدحسین آمد و گفت « حیفه بیشترش کن اینا کمه». گفتم که «از روی دستور دارم میپزم و میترسم خراب بشه» اما حرفش را گوش دادم. همه چیز را دوبرابر کردم. حلوا آش شد. کار خراب شد. بهم ریختم. خواستم همه چیز را دور بریزم. یادم آمد من استاد سرهم کردن هستم. حس کردم چه چیز کم است. آرد تفت دادم و کره اضافه کردم. با حسم فکر کردم چه کنم بهتر میشود. همان کار را کردم. در آخر حلوا در طعم و لطافت عالی شد. مطمئن شدم که من مدل خودم را دارم. حلوایی مخصوص به خودم. به چشمهایم اعتماد کردم!
#روزمره_نویسی
_________________________
@Mamaa_do
هر روز میخواهم این را معرفی کنم و وقت نمیشود. میخواستم مفصل باشد و کامل. اما دارد دیر میشود. امروز جز ۱۴ را خواندم. حالا میروم و برنامهی قرآن هادی را باز میکنم. جز ۱۴ و قرائت ترجمه را میزنم. با صدای علی همت مومیوند. بینظیر است. انگار داری تئاتر میبینی. مخصوصا سر سورههایی داستانی که دیالوگ دارد. مثل سوره یوسف. کیف کردم. هر دیالوگ باتوجه به شرایط شخصیت یک لحن دارد. راوی درونمایه سوره را فهمیده و درست ترجمه را میخواند. عین یک کتاب داستانی.
امسال بیشتر از هر سالی کتاب گوش دادم. با برنامه و نویسنده محور.
نزدیک ماه رمضان شد به دلم افتاد تو این همه کتاب گوش دادی و یکبار ترجمه قرآن را نخواندی. مگر دنبال بهترین داستان ها نیستی؟ بیا و قرآن را هم تجربه کن.
از اول ماه رمضان داستان دیگری گوش ندادم. دل دادم به قرآن. سخت هم نمیگیرم. مثل داستان گوش میدهم. جانم را با آنها مواجه میکنم. اول صبح جز آن روز را پخش میکنم. بلند میکنم و روی اپن میگذارم تا همه بشنوند. هدست را گذاشتهام کنار. بعد ترجمه آقای مومینوند که بینظیر است و اگر بعد فرصت شد تفسیر گویا جز.
همهی اینها در برنامهی قرآنهادی است. هم نسخه iOS دارد هم اندروید. این روزها داستان گوش دادن کیف دیگری دارد. نرم است و لطیف🦋
#قرآن
#معرفی_کتاب
______________________
@Mamaa_do
مامادو♡
هر روز میخواهم این را معرفی کنم و وقت نمیشود. میخواستم مفصل باشد و کامل. اما دارد دیر میشود. امر
از دعاهاتون ممنونم🦋
__________________
@Mamaa_do
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
احمد دباغTahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.15.mp3
زمان:
حجم:
25.7M
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء۱۵