هدایت شده از سِلوا
﷽
________________
بیاید یک بازی کنیم.
این ساعتها صدای کوکتل مولوتوف و نارنجک دستی توی خانه میپیچد، ناگهانی و ناغافل. با رعشه از جا میپریم. بچه بیخواب میشود و جیغ میکشد. میخواهیم دهان بازکنیم و لیچار بار جد و آباد طرف کنیم. توقف کن. بجای باز کردن دهان، چشمهایت را ببند.
به صدای انفجارها ضریب بده و مثل ضبط صوت، پیچ را بیچان. از عدد شصت و سه برو بالا، بزارش روی آخرین شماره، صد. جیغ بچهها و ناله زن و مردها را هم پس زمینهاش بگذار. خودت را در بین خانههای ریخته و چادرهای سوخته ببین. بوی باروتِ غلیظِ آغشته به خون را حس میکنی؟ قرچ قروچ دندانها و لرزش اندامت را چطور؟ ترس. ترس از دست دادن پارهتن را چه؟
حالا بیا لبها را باز کنیم. بجای لیچار به دعا.
#آنجاهرشبچهارشنبهسوریست
@selvaaa
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
احمد دباغTahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.18.mp3
زمان:
حجم:
26.5M
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء۱۸
مامادو♡
امسال را روی حداقلِ خودم بستم. به روزهای گذشته نگاه کردم و دیدم روزی ۲.۵ ساعت نشدنی بوده، نمیرسید
گوشت را گذاشتم توی ماکروفر. یک دقیقه وقت دادم و آمدم تا اینجا. یک سال قبل!
چه سال سختی بود. در ابهام کامل واردش شدم. یک دقیقه تمام شد.
حالا باید بروم گوشت را بردارم. پیاز قاطیاش کنم. با گوشتکوب برقی مخلوط کنم و قلقلی درست کنم.
آیندهی سال بعد هم همینطور است. کلیات مشخص است. ابهام سال پیش را ندارد اما اینکه کیفیتش چطور باشد بستگی به تلاش خودم دارد.
امسال را میخواهم روی حداکثر خودم ببندم. برعکس پارسال. ببینم چطور میشود👀😀😎
#سالنو
_____________________
@Mamaa_do
وظیفه تامین نور خانه با مادر است. این را آقای پناهیان توی مباحث خانواده گفته بود.
دیشب همهچیز بهم ریخت. من تنها بیدار ماندم. قرآن به سر گرفتم و بالای سر همه قرآن گذاشتم. نورِ سال بعد خانه را باید میگرفتم.
ظهر که داشت سال نو میشد داشتم آیه را میشستم. محمدحسین داشت بچهها را خواب میکرد. درگیر بودیم و نشد سفره هفتسین بچینم.
پوشک آیه را بستم و لباس تنش کردم. آمدم کنار محمدحسین نشستم. باهم ننو را تکان میدادیم. آیه هم آمد. لبهی ننو را گرفت و ایستاد. پسرها زیر پتوی بنفش بودند. از بیرون صدای ترکیدن چند فشفشه آمد. ساعت را نگاه کردم. ۱۲:۳۰ بود. سال تحویل شد و من خیالم راحت بود دیشب خانه نورانی شده.
#سالنومبارک
#۱۴۰۴
_________
@Mamaa_do
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
احمد دباغTahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.19.mp3
زمان:
حجم:
26M
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء۱۹
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
احمد دباغTahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.20.mp3
زمان:
حجم:
25.2M
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء۲۰
از مزایای گذشتن سیویک بهار بر من:
۱- در هیجان و شادی تصمیم نمیگیرم. میدانم الان حالم خیلی خوب است. تصمیمم انرژی بالاتر از نرمال من میخواهد. کمی صبر میکنم. در حال و احوالات دیگر هم تصمیمم را مرور میکنم. از جانبهای دیگر به آن نگاه میکنم. اگر باز هم شدنی بود کمی صبر میکنم. به کسی چیزی از آن نمیگویم. چند قدم برمیدارم. تصمیمم را به مراحل کوچکتری تقسیم میکنم. اگر چند مرحله را پیش رفتم با خودم میبندم که خب این کار را میخواهم انجام دهم و محکم پیش میروم.
این تصمیم برای دعوت کردن مهمان، درست کردن غذای جدید، شروع یک پروژه جدید نوشتن و خیلی تصمیمهای کوچک یا بزرگ میتواند باشد.
من آدم عجولی بودم. زود تصمیم میگرفتم. بعد نمیشد یا نمیتونستم. کار را نصفه رها میکردم و حالم بد میشد. یا تمامش میکردم و بهای سنگینی برایش میدادم. از توان روحم گرفته تا جسمم. این کار اعتمادبهنفسم را کاهش داده بود. به خودم مطمئن نبودم.
این افعال ماضی است ولی همین حالا هم از آن مطمئن نیستم. به نظر به کار بردن فعل ماضی هم عجولانست.
باید به خودم فرصت بدهم و یادآوری کنم. پناهیان در مبحث سبک زندگی فراتر از ایمان و آگاهی همین را گفته بود. اینکه تختهای در خانه داشته باشی. روی آن بنویسی و بگذاری جایی جلوی چشمت. همین دیدن یادآوری میآورد. میگفت «ما چرا آخرت را فراموش میکنیم ولی دنیا را نه؟ چون در زندگی روزمره دنیا دائم جلوی چشم ماست. اما آخرت چی؟ باید آخرت را بیاوری جلوی چشمت.» محرم۹۷ بود. دانشگاه امام صادق میرفتیم. چقدر هیجان داشتم و انرژی. برای زندگی و ساختنش. اما چندماه بعد خدا همه چیز را از من گرفت. آن زندگی که میخواستم بسازیم و آرزویش را داشتیم. برای خودش هم بود. میخواستم برای خدا کار کنم. خدا سخت امتحانم کرد. وقتی همهچیز را از من گرفت و تنها شدم. وقتی هیچ امیدی برای بلند شدن نداشتم. خودش آمد و نجاتم داد. همین که یادش باشی و با خودت مرور کنی که بی مقصد نیستی. جایی در مسیر گیر نمیکنی. گاهی تند میروی. گاهی کند. عجله نمیکنی. میدانی انرژی محدودی داری. توان و استعداد مشخصی داری. جای درست خودت را پیدا میکنی. هیجانهای بیفایده را دور میاندازی همانهایی که به تو میگویند «نه این کار برای تو کمه! نه بیا چندتا کار رو با هم بکن، نه حیفه عمرته سر اون کار را بگذاری و…»
میآید و شک به دلت میاندازد. نمیگذارد مسیرت را انتخاب کنی و در همان راه درست پیش بروی. چند راه جلوی پایت میگذارد که در هر کدام قدمی برداری و فکر کنی چقدر خفنی که داری چندکار با هم میکنی و در آخر به هیچ مقصدی نرسی!
اما حالا که سیویک را رد کردهای. خودت را بهتر شناختی. حداقل میدانی این آسیب در تو هست. حواست را به آن جمع میکنی تا ذره ذره اصلاح شوی. هیچوقت دیر نیست!
#بهارنویسی
________________________________
@Mamaa_do
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
احمد دباغTahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.21.mp3
زمان:
حجم:
26.3M
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء۲۱
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
احمد دباغTahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.22.mp3
زمان:
حجم:
26.4M
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء۲۲
اولین کتاب ۰۴
انشالله امسال ۴۰ کتاب میخوانم.
دارم فکر میکنم برای توضیح کتاب پادکست ضبط کنم یا فیلم. اینطور راحتتر توضیح میدهم و سریعتر. اما نمیدانم برای شما کدام بهتر است.
خواندن؟
شنیدن؟
یا دیدن؟
#یک_از_چهل
_________________________________
@Mamaa_do
هدایت شده از خادمان افتخاری خواهر
احمد دباغTahdir-Ahmad-dabagh-www.Ziaossalehin.ir-.Joze_.23.mp3
زمان:
حجم:
28.4M
تحدیر خوانی استاد احمد دباغ جزء۲۳