eitaa logo
مامادو♡
124 دنبال‌کننده
524 عکس
28 ویدیو
6 فایل
مامادو = مامان دوقلو + یک شهرساز و تسهیلگر قدیمی دست به قلم مبتدی مادرِ همیشگی @Zahrakashanipour
مشاهده در ایتا
دانلود
حالا باید همه‌ی کانال‌های خبری را پاک کنم. دفتر و خودکاری را که روز هفتم جنگ خریدم را بردارم. روی کاغذ بنویسم که بماند و حواسم موقع نوشتن به جایی پرت نشود. باید در این دو هفته عمیق شوم. زیست عجیبی بود. اینکه دیشب تا صبح خانه می‌لرزید. اینکه دیروز به چشم خودم انفجار را دیدم. اینکه مرد جاسوس توی خرابه‌ی کنار پارک می‌چرخید و برای اینکه من شک نکنم یا سمت خرابه با بچه‌هایم نروم گفت اینجا دوتا شغال دارد. راست میگفت آمریکا و اسرائیل هستند. ولی ما دور نمی‌شویم. می‌رویم توی دلش و نابودش می‌کنیم. فعلا باید نسبت خودم را با جنگ و وطن پیدا کنم. احساساتم را تفکیک کنم و برای آینده برنامه بچینم. دیروز و امروز دوباره کتاب سفرنامه جلال به ولایت عزرائیل را خواندم. هنوز تمام نشده. می‌خواهم از دلش محتوایی متناسب با امروز دربیا‌رم. اینکه ولایت عزرائیل در ابتدا و هفت هشت سال بعد تجاوزش چه شکلی بوده. چطور خودش را در دنیا معرفی کرده و چطور اروپایی‌ها را کشانده به آن سرزمین غصبی و حالا در نزدیکی نابودی همه‌ی این‌ها چه شکلی است. باید متمرکز شوم. کانال‌های خبری را پاک کنم و برگردم سر میز مبارزه و قلم بردارم. سه تیرماه صبحِ سه‌شنبه ___ @Mamaa_do
هدایت شده از زهرا رشیدی
گریه نکن خواهرم. در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟! سووشون ۳ تیرماه ۱۴۰۴ @zahrarash1d1
هدایت شده از رادیو خط روایت
پادکست خط روایت - خاک بازی در میانه‌ی جنگ.mp3
زمان: حجم: 2.3M
📻﷽ 〰〰〰〰〰 راستش به من دارد خیلی خوش می‌گذرد. تا الان با این حس غریبه بودم. آخر وسط جنگ هم مگر می‌شود خوش بگذرد؟ ... ✍ 🎙 🎛 تنظیم: 〰〰〰〰〰 🔻روایت‌های حماسی شما هم می‌تواند شنیدنی باشد. 〰〰〰〰〰 ایتا: https://eitaa.com/khatterevayat https://eitaa.com/khatterevayat_pod شنوتو: https://B2n.ir/hd5416 کست باکس: https://B2n.ir/zk3537
رفتم لباس‌ها را توی تراس پهن کنم. هوا از ظهر دارد آلوده می‌شود. کل شهر ذره ذره دارد می‌رود زیر آلودگی. حالا رسیده به بالکن ما. شلوارک پسرها را میتکانم و هوا را بو می‌کنم. بوی وارانگی‌هوای دی‌ماه را نمی‌دهد. یعنی بوی بنزین سوخته‌. بوی ترمینال جنوب. بوی خاک هم نمی‌دهد. آلودگی از دیروز شروع شده‌. از همان نقطه‌ای که شهر سه‌بار بمب خورد و خاکش به هوا رفت. از این بو می‌ترسم. از این مه‌آلودگی می‌ترسم. به فراخوان صلح دشمن می‌ماند. ما هیچ چیز نمی‌دانیم. ما دوبار در این دو هفته غافلگیر شدیم و ضربه‌ی سختی خوردیم. حالا با خبر آتش‌بس دوباره شهر به تلاطم افتاده. جلوی نانوایی پایین برج ده‌تایی مرد جمع شده‌اند و حرف می‌زنند‌. ماشین کنار خیابان پارک شده. همسایه ساختمان روبه‌رویی لباس به بند انداخته‌. پتوی نارنجی روی پشت‌بام‌شان را بلاخره برداشتند. املاکی بغل نانوایی ولی هنوز باز نکرده. احتمالا فردا می‌آید. شهر میان مه و دود بیشتر روشن شده. من از بازگشت زندگی میان این مه‌ می‌ترسم. به یهود اعتمادی نیست. از غافلگیری دوباره می‌ترسم. پارچه غذای بچه‌ها را می‌تکانم و پهن می‌کنم و فکر می‌کنم امشب که بچه‌ها غذا بدهم نگران سروصدا‌ها نیستم‌ اما چه اعتباری به دوام این حس است تا وقتی دشمن پابرجاست؟ سه تیرماه شب سه‌شنبه ___ @Mamaa_do
از صبح دارم برای نوشتن همین چند کلمه دست و پا می‌زنم. فکر کردم که من در مرحله توهم‌دانایی در نویسندگی هستم؟ دسته‌ی دوم از چهار دسته نویسنده‌ای که آقای شهسواری در کتاب حرکت در مه می گوید. صبح که گفتم خبر را بدون اسمم کار کرده‌اند. دو کلمه را اضافه گفتم. اینکه برای بازدید گرفتن و پرپیمان شدن گزارش باشد. توهم برم داشته بود. کمی صبر می‌کردم می‌فهمیدم اشتباهی شده. نویسنده‌ در دسته توهم دانایی چند ویژگی مشخص دارند. - تکنیک می‌فهمد و با انواع فرم کار کرده‌ و مزه‌اش زیر زبانش رفته‌ - کتاب زیاد خوانده و با انواع محتوا‌ها درارتباط بوده‌. - تجربه‌ی زندگی‌‌اش هم بیشتر شده و میفهمد زندگی همان مناسبات ساده‌ای نبوده که فکر می‌کرده - هم می‌داند چه می‌خواهد بگوید هم می‌داند چگونه بگوید چون چند کتاب فرم ادبی هم خوانده‌ ولی از جانب خواننده فرهیخته جدی گرفته نمی‌شود. چیزی می‌نویسد برای مصرف بقیه نه برای زندگی کردن بقیه. دو راه هم بیشتر ندارد. یا اینکه همین‌جا در این توهم بماند و متن مصرفی بسازد یا عرق ریزان روح کند و برسد به مرحله بعد اثری بسازد خلاقانه که آدم‌ها فراموشش نکنند‌‌. صبح به خانم حکیمه نظیری پیام دادم و اشتباهی که رخ داده بود را گفتم و از این منظر که این کار برای ایشان حرفه‌ای نیست. خبر نداشتم که مبنایی هستند و کاردرست و سردربیر به اشتباه ویدئو را برای آن خبر کار کرده بوده. هر دو از هم عذرخواهی کردیم و رفیق شدیم. شروع هر رفاقتی برای من با یک حس است که تا همیشه برایم می‌ماند. از حالا هربار با حکیمه سادات حرف بزنم یادم می‌آید که توهم برم ندارد! __ @Mamaa_do
سایه‌تون بالا سر ایران آقاسیدعلی‌جان. دعا می‌کنم این پرچم به دست شما برسد به دست مولامون. این را قبلا در لفافه می‌گفتم و حالا بعد جنگ محکم و بلند می‌گویم‌! پنج تیرماه عصر پنج‌شنبه ___ @Mamaa_do
روز چهارم بعد آتش‌بس است. برگشته‌ام به تنظیمات کارخانه‌.... شش تیرماه عصر جمعه ________________________________@Mamaa_do از
مامادو♡
روز چهارم بعد آتش‌بس است. برگشته‌ام به تنظیمات کارخانه‌.... #درجنگ #آتش_بس شش تیرماه عصر جمعه __
ــــــــ روز چهارم بعد آتش‌بس است. برگشته‌ام به تنظیمات کارخانه‌. از بی‌خوابی و گریه شبانه بچه‌ها کلافه‌ام. کارهای خانه حوصله‌ام را سر‌می‌برد. نوشتن دوباره سخت شده. با محمدحسین سر چیزی مسخره بحث‌مان شد. هدف و انگیزه‌ام هی می‌آید پایین. از صبح افتادم به جان خانه. خانم کمکی جنگ که شد رفت اردبیل و هنوز نیامده. جارو کرده‌ام. تی کشیده‌ام. غذا پختم و یخچال را ریختم بیرون. مربای شاتوت پختم. میانش برای بچه‌ها قصه گفتم. هر سه می‌چرخیدند و بازی می‌کردند. وقتی من مشغول کارِ خانه باشم آن‌ها هم مشغول بازی خودشان می‌شوند. حالا که ۹ ساعت از روز گذشته به خانه نگاه می‌کنم. هیچ‌چیز پیدا نیست. اما کافی‌ست مریض شوم و حالم خوب نباشد. کار داشته باشم یا مشکلی باشد و یک ساعت دست به چیزی نزنم. خانه می‌شود بازار شام. به امنیت می‌ماند. وقتی کسی دائم دارد برایش تلاش می‌کند پیدا نیست! حال جدیدی دارم. امروز استاد جوان داشت می‌گفت: « این‌روزها داریم آرزوی‌‌همه‌‌ی‌مومنین در تاریخ را زندگی می‌کنیم». دلم برای چهار روز پیش تنگ‌شد. زهرای در جنگ آدم بهتری بود. جلوی چشمش اسرائیل سه بمب ریخته بود روی شهر. دودش پیچیده بود تا کوه دماوند و آن منظری از شهر که همیشه خورشید طلوع می‌کرد. صدای هواپیما که می‌آمد تند راه می‌رفت. در اکنون بود. به بچه‌ها می‌خندید. نمیدانست بمب روی سر خودش است یا دیگری. وقت صدای بمب می‌آمد هم خوشحال بود هم عذاب‌وجدان خفه‌اش می‌کرد. استاد می‌گفت آدم‌های زمان امام‌حسین درکی از زمانه‌ی خاص خودشان نداشتند اما ما تا ابد همه می‌گوییم یا لیتنا کنا معکم. نهال تجدد نویسنده و پژوهشگر در برنامه‌ی اکنون خاطره‌ای از همسرش تعریف می‌کرد. ژان کلود نویسنده و نمایشنامه‌نویس فرانسوی. می‌گفت او تحت‌تاثیر تعزیه امام‌حسین قرار گرفته بود و می‌گفت: « تعزیه نمایشی‌ست که بازیگران غیرحرفه‌ای دارد. داستان نمایش را همه می‌دانند. هر سال به دیدنش می‌روند ولی هربار تحت‌تاثیر قرار می‌گیرند و حتی شمر هم گریه می‌کند.» باید مراقب باشم. یا لیتنا کنا معکم را محرم امسال می‌توانم با حسرت نگویم. شش تیرماه عصر جمعه ____________________________@Mamaa_do
هدایت شده از مکشوفات🇮🇷
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⁨ مراسم وداع با مدافع وطن شهید یاسین طالشی در روستای کاوان آهنگر قائمشهر . سرباز ۱۹ ساله نیروی انتظامی که بر اثر حملات رژیم صهیونیستی اسرائیل به تهران به درج رفیع شهادت نائل آمد. یاد مدافعان وطن تا ابد جاودان. @makshufatEita
هدایت شده از مکشوفات🇮🇷
14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آه وطن حتی غمش هم عشقه، سرود و پرچمش عشقه❤️ لحظاتی از وداع خانواده های شهدای حملات رژیم صهیونیستی در معراج شهدا 🔻به مکشوفات بپیوندید @makshufatEita
مامادو♡
آه وطن حتی غمش هم عشقه، سرود و پرچمش عشقه❤️ لحظاتی از وداع خانواده های شهدای حملات رژیم صهیونیستی د
حال آن دختری که شال و مانتوی سفید پوشیده و می‌خواهد معشوقش را در آغوش بکشد ببینید! این روزها ساده نیست این آدم‌ها راحت انتخاب نشده‌اند! یک عمر در مسیر این مسابقه دویده‌اند و حالا جام را برده‌اند بالا. و من ایستاده بیرون این میدان وقت بمباران می‌ترسیدم از جان و می‌‌خواستم به جایی فرار کنم. ته دلم انگار به چیزی قرص بود که اسرائیل دارد نظامی می‌زند‌‌. دارد زیرساخت می‌زند و تو جز هیچ‌کدام از این‌ها نیستی. خیالت راحت این صدای هواپیما بمبش برای خانه‌ی تو نیست. امروز که این آدم‌ها را دیدم به جزییات رفتار روزمره‌ام فکر کردم. از خودم خجالت کشیدم. ترس آمده بود و پرده انداخته بود روی واقعیت. آن زن و کودک مگر نظامی بودند؟ مگر آن نظامی تازه عروس نداشت؟ مگر آن نظامی ایرانی نبود؟ محافظ من نبود؟ من همیشه می‌خواستم با حسین باشم. دوستش داشتم اما در زندگی‌ام نقشش فقط شعار بوده. سرگرمی بوده یا دل‌خوش‌کُنَک. حتی برای مسابقه گرم هم نکرده‌‌ام‌. نشسته‌ام و فقط نگاه کرده‌ام. حسرت خورده‌ام و گفته‌‌ام ای کاش منم با شما بودم. اما ته دلم امید هم هست که پرونده مبارزه بسته نشده. هنوز وقت هست‌. هنوز اسرائیل نابود نشده! هفت تیرماه صبح شنبه تشیع شهدای اقتدار ملی ________________________@Mamaa_do