کانالداستانشب|معینالدینی@nightstory57(5).mp3
زمان:
حجم:
16.1M
داستانزندگیحضرتزهراسلاماللهعلیها
#داستان
@mamanjoona
ریا نباشه صبح ۳ تایی رفتیم مراسم روضه حضرت مادر(س)
همینکه نشستیم اول دوتاشون جوراباشونو در اوردن😅
بعدش طهورا لباسشو دراورد خواهش و التماس من هم منصرفش نکرد😐
تا وقتی چایهاشون سرد بشه هی لیوانها رو اینور گذاشتم هی اونور که خودشونو نزنن بهش چپ بشه(بس که یه جا نمیشینن)
طهورا تا قبل از سرد شدن چای آبنباتش رو خورد و وقت خوردن چای دوباره قند میخواست.
چایش رو که میخورد چند تا قطره ریخت رو شلوارش، جفت پاچههای شلوارو تا زانو زد بالا
تیپش واقعا دیدنی شده بود😆
خدا خیرشون بده شیر هم آوردن🥴
ماجراهای چایی دوباره تکرار شد😶🌫
و اما پرده آخر...
روضه تموم شد سرمو که از زیر چادر بیرون اوردم نمیدونی چی دیدم!!!
۵_۶ تا بالش گنده ریخته بودن وسط خودشونم روی بالشتها داشتن بازی میکردن😳
اشک به چشمم خشک شد،نمیدونستم بخندم! اخم کنم! خجالت بکشم!... 😅
[خیلی دلم میخواست از این صحنه بهت آور و خندهدار عکس بگیرم ولی همه داشتن نگاه میکردن روم نشد😅]
خیلی خونسرد و با لبخند😁 چشم چرخوندم
دور و ور ببینم اینا رو از کجا اوردن نفهمیدم!
آخه دورتادور پشتی چیده بودن هیچ جا خالی نبود.
دست آخر از خانم کناریم پرسیدم گفت دور ستون بوده.
اگه میخواستم خودم بالشتها رو سر جاشون بذارم دادشون درمیومد و نمیذاشتن.
بهشون گفتم هر کی زودتر و بهتر بالشتها رو سر جاش بذاره برنده است؛خوشحال و راضی همه رو گذاشتن سر جاش!
البته نه اونجوری که باید. ولی قابل قبول بود.
خودم مرتبشون کردم.
#بازیگوشی
@mamanjoon
توی مراسم هر چند دقیقه یه بار محمد میومد دستاشو مینداخت دور گردنم و تند تند بوسم میکرد و میگفت مامان خیلی دوسِت دارم
باز مینشست و دوباره میومد
و آخرین بار دقیقا روضه رسید به اونجا که میگفت الهی هیچ خونه ای بی مادر نَمونه...
😭💔
#فاطمیه
@mamanjoona
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آموزش نبات طعم دار😍
#آشپزی طور
@mamanjoona
از خواب که بیدار شدن یه جوری سه تایی همدیگه رو بغل کردن انگار ده روزه همو ندیدن😍🥰
#شیرینیهای_تموم_نشدنی
@mamanjoona
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک عدد انگیزه ازدواج آوردم براتون
😍😍😍
مخصوصا واسه آقایون
#فرزند_آوری
@mamanjoona
۱۲ و نیم رسیدیم خونه
_بچهها خیلی دیر شده حالا چی ناهار درست کنم؟
+مامان ما بهت کمک میکنیم،ماکارونی درست کن.
یکی پیاز اورد،اون یکی سویا خیس کرد بعدش سه تا کوچیکا با هم ماکارونیها رو ریز کردن البته قبلش بسته ماکارانی از دستشون افتاد و روی زمین پخش شد ولی خودشون جمع کردن و...
عجلهای که داشتم حس همکاری و مسئولیت پذیریشون رو بیشتر کرد و با علاقه کمک میکردن
جات خالی آشپزی گروهی خیلی چسبید
😋😉
@mamanjoona