eitaa logo
واگویه‌های مامان پنج فرشته🚩🏴🇵🇸🇮🇷
351 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
805 ویدیو
13 فایل
اینجام تا از مادرانه‌هام و لذت نابش بگم،دل به لطافتِ کودکانه‌ی فرزندانم بدم،همراهشون بزرگ بشم و از نشاط و انگیزه‌ای که از بودنشون میگیرم برات واگویه کنم.شاید تو هم علاقه‌مند شدی مظهر صفت خالقیت خداوند بشی. کپی ممنوع❌ فوروارد ✅ @meshkat_99
مشاهده در ایتا
دانلود
. داشتم رو میخوندم سال قبل این روزا در تکاپوی سفر بودم و امسال ... هعیییی...🥺 اون روزا اصلا فکرشم نمی‌کردم که سال دیگه این موقع پدر و مادر همسرم رو از دست داده باشیم ، یه کوچولوی دیگه به جمع خونواده‌مون اضافه شده باشه یا سید حسن نصرالله و سردار سلامی و حاجی زاده و باقری و سایرین شهید شده باشن و یه جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل از سر گذرونده باشیم و ... به قدری سرعت اتفاقات و تحولات یک سال گذشته تو خانواده و جهان بالا بود انگار چند سال گذشته!! زمان همینقدر زود میگذره و فرصتها از دست میره ، فرصت‌ با هم بودن ، ،دل بدست آوردن، مهربونی ، اقدام برای وقوع اتفاقات قشنگ ، و... ناگهان چقدر زود دیر می‌شود... @mamanjoona
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عاقبت از من فرزندی خواهد ماند که تمام عشقم به ابا عبدالله الحسین علیه السلام را در سینه اش جا گذاشته ام... صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام @mamanjoona
. سهم همیشگی ما مادرهای جامانده از اربعین کاسه‌ی آبی است پشت سر زائران ، قطره اشکی پنهانی ، داغی بر دل و آه حسرتی برآمده از عمق جان و اما تصویر کربلا و مشایه... آتشی است بر قلبهایمان که هم قدم شده با پیادگان راه بهشت و هیچ کس چون یک جامانده درد جانسوز زمزمه‌ی "کنار قدم‌های جابر ..." را که زمینه‌ی تصاویر مشایه شده نمیفهمد. حضرت مادر شما خوب میدانید گرچه پای رفتنمان لنگ است ولی دلهایمان همراه با کوله‌های تزئین شده با پلاکارت‌های "تک‌تک قدم‌هایم نذر ظهور" عمود به عمود رفته ... گرچه نیتمان به عمل بدل نشده و همراه کودکانمان راهی نشده‌ایم ولی داغش بر دلهایمان نشسته و استخوانمان را می‌سوزاند. یا فاطمه قدمهایمان که نشد ولی آه و حسرتمان نذر ظهور فرزندت مادرم فاطمه تلاش و امیدمان این است که مادر سربازان ظهور و منتقمان خون حسین تو باشیم به نگاه پر مهر و کمک و دستگیریتان ای پناه خستگی‌های مادرانه‌ام میدانم که در سختی‌ها و درماندگی‌ها ، در حسرتها و تنهایی‌ها آغوش باز می‌کنی و آرام قلب بی‌قرارم میشوی وگرنه نهال ضعیف وجودم کی توان تحمل این رنجها را دارد!؟ با تکیه و توسل به وجودتان چون کوه استوار می‌ایستیم و به امید دیدن صبح ظهور و فرج صاحبمان سر اطاعت در برابر امرش خم می‌کنیم و از هر چه دل بخواهی‌های شیرین دست می‌کشیم ... ___________________________ لطفا حتما مطالب رو با ذکر منبع ارسال بفرمایید ، متشکرم❤️ https://eitaa.com/mamanjoona
خوشبختی یعنی تا اربعین سال بعد یه شیعه کوچولوی دیگه به زندگی هامون اضافه بشه🥰 @mamanjoona
21.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی‌ از انتظاراتی که از اربعین داریم... ✅ الله اکبر از نذر یک مادر! اگه میخوای ذریه طیبه نصیبت بشه... اگه میخوای نسلت عاقبت بخیر بشه. اگه میخوای بچه هات، رو وقف خدا و اهل بیت کنی، فرزندت رو برای برای امام حسین، برای امام زمان نذر کن. @mamanjoona
. ساعت و موعد حرکت جاماندگان را که در کانالهای محلی دیدم اشک در چشمانم حلقه زد. جامانده بودم از کربلا و مشایه حتی از مشهد و امام رضایی(ع) که پدر و مادر و خواهرم با نورسیده‌اش راهی شده بودند. پافشاری کرده بودند که همراهشان بروم ولی ... دلم رفته بود اما پای رفتن نداشتم آخر چطور می‌رفتم با چند بچه‌ی قد و نیم قد و نوزاد آن هم بدون همراهی همسر و ماشینی که ظرفیتش بدون ما تکمیل بود. از دو سه روز مانده به به یاد روزهای مشایه‌ی سال قبل عکس و فیلم‌های گالری را بارها و بارها دیده بودم و با یادآوری ساعت به ساعت آن چند روز نفس کشیده بودم. مرور می‌کردم پارسال این ساعت فلان موکب بودیم عمودِ چند بودیم این جور شد آن جور شد... گوشی که از دستم میفتاد پسرک برمی‌داشت و نوحه پخش می‌کرد. قبل‌ترها می‌دید گریه می‌کنم فوری نوحه‌ را عوض می‌کرد و فقط سرودهای حماسی جنگ ۱۲ روزه را پِلِی‌ می‌کرد ولی حالا دیگر گریه‌هایم برایشان عادی شده بود. همان‌ها که بیشتر اشکم را درمیاورد می‌گذاشت و می‌گفت: بچه‌ها بچه‌ها الآن مامان گریه می‌کنه. خواهرش می‌گفت نه اون یکی رو بذار همون که میگه :میاد خاطراتم جلوی چشام..." با اون بیشتر گریه میکنه وروجک‌ها دیگر با گریه‌هایم بغض نمی‌کردند می‌خندیدند و درآوردن اشکم تفریحشان شده بود. تیر خلاص را دیشب خواهرم زد با عکسی از خودش و پسر نورسیده‌اش در حرم امام رضا(ع) چقدر دلم می‌خواست من هم رفته بودم و نوزادهایمان را با هم می‌بردیم زیارت منِ از همه جا مانده و رانده... به دخترک شیر می‌دادم که با بغض و حسرت درد دل و تمنای زیارت کردم بعد خودم را دلداری دادم و کمی برایشان ناز کردم که آقا جان پابند شیعه‌های شما هستم دورم را شلوغ کرده‌ام و خودم را گرفتار چون امر شماست پس آرام دلم باشید و اَجر و اثر زیارتِ نرفته ، حرمِ ندیده ،قدمِ نگذاشته در طریق را نصیبم کنید. صبح نوجوانه آماده شده بود برود سر قرار با دوستانش برای رفتن به پیاده روی جاماندگان دید دلم میخواهد بروم دلسوزانه گفت محمد بیحال و تبدار است هوا برای نوزاد گرم است با چند تا بچه نمیخواهی بیایی اذیت می‌شوید.. دلم می‌گفت بروم و عقل می‌گفت با چند بچه در گرما و پیاده بدون کالسکه چطور میخواهی بروی؟ دل می‌گفت مگر تو و فرزندانت از فرزندان امام حسین عزیزترید؟ عقل می‌گفت چه اجبار به رفتنِ امروز تو؟ دل می‌گفت به وقت وقتش هم همینجوری میخواهی بهانه بیاوری و پا پس بکشی؟ عقل می‌گفت این چه قیاس است آخر و... در جدال عقل و دل پیروز آن است که انگیزه‌اش بیشتر است نه دلیل و برهانش قوی‌تر پیروز میدان دلم بود. نمی‌خواستم برای رسیدن به خواسته دلم دختر بزرگم را از قرار دوستانه‌اش بازدارم. فقط یکبار آرام و مظلومانه گفتم کاش بمانی و کمک کنی با هم برویم. نشنید یا نشنیده گرفت و رفت. بچه‌ها سریع آماده شدند و من ۲۹ روزه را زدم زیر بغل و ۵ تایی راه افتادیم آفتاب بود ولی گرم نه! باد آرامی می‌وزید گفتم دست هم را بگیرند و جلوی من راه بروند تا ببینمشان پسرک زیاد مایل نبود و از همه جلوتر مردانه قدم برمی‌داشت. گاهی که ماشین رد می‌شد برمی‌گشت و غیرتمندانه دست خواهر کوچک‌تر را می‌گرفت و مراقبش بود. خیالش که راحت میشد باز رها می‌کرد و جلو می‌افتاد. گفتم نیت کنند به نیابت از شهدا ،حاج قاسم ، حاجی زاده ،سردار سلامی و... مادر جون و باباحاجی و هر کس دلش اینجاست. موکب‌های بین راه و پذیرایی نمی‌گذاشت خسته شوند سرحال و بدون حتی یک بار غر زدن رفتیم و رسیدیم به مقصد. نزدیک امامزاده دوستم را دیدم گفت برای برگشت پسرش با ماشین می‌آید دنبالش قرار شد زیارت کنیم و با او برگردیم. باورم نمی‌شد چقدر راه کوتاه شده بود.این همان مسیر سالهای قبل بود ولی هیچ وقت به این راحتی نرفته بودم. هوا ،بچه‌ها ، راه همه همراهی کردند. همه چیز جور شد؛ خودشان جورش کردند. ای مهربان‌تر از پدر و مادرم حسین🥺 @mamanjoona
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📝 | به چه خانواده ای کامل می گویند؟ 👤 صالح قاسمی؛ پژوهشگر حوزه جمعیت : خانواده‌ی کامل ، خانواده‌ ایست که همه‌ی اعضای آن تمام روابط درون‌خانوادگی را تجربه می‌کنند یعنی چهار فرزند دارند، دو دختر و دو پسر و هم دختر و هم پسر خانواده، خواهر و برادر دارند نسل دوم این خانواده ، همه روابط خویشاوندی که شامل عمو، عمه، خاله و دایی می شود را تجربه می کنند. 🇮🇷 🆔 ایتا | بله | اینستاگرام|وبسایت