هدایت شده از استان فارس - خبرگزاری فارس
40.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥لحظه شهادت مظلومانه یک معلم در مرودشت استان فارس
🔸روایت شهید حسین بابری، معلم مجروحی که به دلیل اغتشاش در مرودشت فارس به بیمارستان نرسید و شهید شد.
کانال را به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید👇
@Farsnews_Fars
@Farsnews_Fars
هدایت شده از مدرسه شمع
50.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مستند خدای سال ۶۰
به روایت حجت الاسلام عباسیولدی
مستندی جذاب که به اتفاقات سال ۶۰ میپردازد و عامل برون رفت از این بحرانها را به تصویر میکشد.
امروز هم کشورمان در شرایط مشابه سال ۶۰ قرار دارد. اما چگونه باید دوباره پیروزمندانه از این وقایع خارج شویم؟
#مستند
ــــــــــــــــــــــــ
شمع
شبکهٔ مبلغان و عملیاتهای تبلیغی
ShabakeTabligh.ir
eitaa.com/ShabakeTabligh
هدایت شده از آستان قدس رضوی و حرم مطهر
هدایت شده از مداحی آنلاین
21.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کور خوندن امروز کور خوندن
دور علی ملت ایران موندن
📺مداحی جدید کربلایی #حسین_طاهری با نام دشمن فهمید در شب شهادت امام کاظم علیهالسلام
♨️ @Maddahionlin 👈
هدایت شده از نکات و حکمتهای آیت الله حائری شیرازی
.
🔸زیارت آسمان🔸
🔹آیت الله حائری شیرازی🔹
زندگی آپارتمان نشینی اجازه نداده انسانها سالی یک بار هم به آسمان نگاه کنند. یکی از محرومیتهایی که ایجاد کرده، محروم شدن از نعمت بزرگ دیدار ستارگان است. اگر انسان ماهی یک شب برود روستا تا آسمان را ببیند و زیارت کند، مثل زیارت یک امامزاده برایش سازنده است.
ندیدن آسمان، خیلی مضر است.
کسانی که یک جایی دارند که از شهر بیرون بروند و یک شب آسمان را ببینند، این کار را بکنند. دیدن آسمان خیلی مهم است.
میارزد که انسان برنامه ریزی کند و از شهر بیرون برود، تا یک شب آسمان را نگاه کند. بگوید امشب میخواهم زیر آسمان بخوابم.
یک نگاه به آسمان برای انسان کافی است که بداند این چیزهایی که برای خودش برداشته، باعث خجالت است. آسمان را گذاشتهاند برای صفر کردن تعلقات. انسان یک نگاهی به آسمان بکند، پاسخ سوالاتش را میگیرد! برای نجات انسان از تعلقات، یک نگاه معنادار به آسمان بس است.
حافظ خیلی به آسمان خیره شده. در ابیاتش میبینید که ستارهها را به اسم و صفت میشناسد و خیلی خوب به صور فلکی آشنا است. پیداست که خیلی در این معنا مطالعه کرده.
انسان وقتی آسمان را ندید، دنیایش میشود همین زندگی کوچک و مختصر. نگاه به آسمان یعنی نگاه دقیقتر به هستی و وسعت هستی. نگاه به آسمان یعنی نگاه به ابدیت و زمان طولانی. یعنی نگاه به مکان وسیع. این خیلی به انسان کمک میکند برای بلندنظری. وقتی اینطور آن عالم را دید، یک شوقی پیدا میکند که از این جای کوچک و تنگ، خودش را بیرون بکشد. اگر میخواهی خدا برایت بزرگ شود، به آسمان نگاه کن.
✅ عضو کانال شوید:
eitaa.com/joinchat/454361092C75c4b499d3
هدایت شده از بافتار
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻وقتی «بسیجی خامنهای»، ایمان «بسیجی خمینی» را به ارث میبرد
ویدئوی عروج باشکوه معلم شهید حسین بابری و شباهت آن به صحنهای که آوینی در «روایت فتح» برایمان شرح میدهد.
توضیحات این ویدیو را از اینجا بخوانید...
🔰برای دیدن و شنیدن مهمترین آثار هنر انقلاب، به کانال «بافتار» بپیوندید:
🆔 https://eitaa.com/joinchat/4285857982C557b3c5b35
mohammadhossein hadadianmohammadhossein hadadian aramesham 320.mp3
زمان:
حجم:
7.1M
ای بهشت مصورم🌱
ای سرشت مطهرم✨
این قرارمه اول از
باب قبله میام حرم😍
پسر ایلیا حسین
ای لیلی لیلیا حسین
کمه توئه خیلی یا حسین
جاناااا حسین💔😭
سر همه سرا حسین
ای دلبر دلبرا حسین
آره میمیرم برا حسین
جانا حسین 💔😭
پ.ن: چقدر از دیشب تا حالا
حالم با این خوبههههه😍🙈😇
#جان_نَواز 🎧🎙
#دلتنگی 🍂
@Mane_eoo🍃
یا اباعبدالله
به آنچه داشتهام لحظهای نبالیدم
مگر به داشتنت یا به دوست داشتنت...😭💔
تولدت مباااارک
ازلی و ابدی ترین رفیقممم🙈🥰
پ.ن۱:
شب های عیددددد
تو مسجدمون :) ☺️😇🌱
پ.ن۲:
میگممم درسته تولد شماست
اما طبق معمول این مائیم که
چشم دوختیم به کرم شماااا
عیدی میخواااایم آقاااا😉
#چَشم_نواز 😍
#دلبرانه_ها 📷
@Mane_eoo 🍃
✨منِ او🕊
یا اباعبدالله به آنچه داشتهام لحظهای نبالیدم مگر به داشتنت یا به دوست داشتنت...😭💔 تولدت مباااارک
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از جهان خبر
📢 توصیه حضرت آیتالله خامنهای به قرائت قرآن و دعا برای پیروزی جبهه مقاومت
❤️رهبر انقلاب اسلامی در پاسخ به سوالی، قرائت سوره فتح، دعای ۱۴ صحیفه سجادیه و دعای توسل را برای پیروزی جبهه مقاومت توصیه کردند.
💻 Farsi.khamenei.ir
✨منِ او🕊
تو چطور پژمانی هستی؟
حسین آقای بابری من پژمانم. مثل تو. مثل گذشتهی تو. دیروز پدرت پتهات را ریخت روی آب. رفتهبودیم خانهات و پدر گاهی با بغض و گاهی با خنده از تو برایمان میگفت. از وقتهایی گفت که هنوز اسمت پژمان بود. توی عروسیها بدن را میگذاشتی روی رگبار و بندری میرفتی. میگفت تو دایرهی رقص ترکی هم، همه چشمها به دستمالهای تو بود. البته من رقصم خوب نیست. وقتی میرقصم مثل سپیداری میشوم که لای شاخههایش باد افتاده. من از بابت دیگری پژمانم؛ نه مثل پژمانهای کلیشهای فیلمهای صدا و سیما. نه مثل پژمانی که تو بودی.
اصلا تو چطور پژمانی هستی؟ پژمان نه! تو چطور آدمی هستی؟ چطور توانستی دخترهایت را بگذاری بروی مرودشت. نمیدانستی آن جا قیامت به پا شده؟ من اگر جای تو بودم اگر دوتا دختر داشتم و یک تو راهی؛ نه میخوابیدم نه میرفتم بیرون نه حتی پلک میزدم. آنقدر توی خانه میماندم و نگاهشان میکردم که ازم خستهشوند.
دیروز پدرت زهراکوچولوت را بغل کرده بود. نازش میکرد و میگفت چطور پسر دست گلش از دستش در رفت. روزه بودی. دخترهایت اذیت میکردند. همسرت بردشان خانه یکی از اقوام که برگردد و بتواند افطاری برایت دست و پا کند. آنها که رفتند تو هم رفتی. پایت را گذاشتهبودی روی گاز که از قرخلو بزنی بیرون. بین راه پدرت را دیدی و پیچیدی تو کوچه دایی. که مثلا میخواهی به آنها سر بزنی. هم پدرت هم مادرت بهت گفتهبودند این دفعه را بیخیال شو. این دفعه فرق میکند. این دفعه نه! نگفتهبودند؟ وقتی بد به دل مادر بیفتد ردخور ندارد. این را نمیدانستی؟ وقتی پدرت زنگ زد که برگرد؛ که جواب دخترهایت را چه بدهم؟ خندههای فاطمه و ناز کردنهای زهرا جلوی چشمت نیامد؟ چطور توانستی پدال گاز را محکمتر فشار بدهی؟
پدرت گفت پشت گوشی چه جوابی دادی :«جواب دخترهام و خانومم با شما؛ اما جواب امام حسین رو کی بده؟»
اصلا تو چه سری با امام حسین داری؟ از وقتی رفتی شیراز درس بخوانی کمکم عوض شدی. شدی آن آدمی که حالا میشناسیم. اسمت را گذاشتی حسین. جای دایرههای دستمالبازی نفر اول دایرههای عزاداری شدی. بالهایت را باز میکردی و میزدی بر سینه. حالا همه چشمها به زنجیرهای تو بود. همه گوشها به حرفهای تو بود و انگار همه روستا روی انگشتهای تو میچرخید. پدرت میگفت روز عاشورا دستههای عزاداریتان یکی نمیشدند. ریشسفیدها هم نتوانستهبودند کاری کنند. سربندهای یاحسین گرفتی. رفتی بین صفهای هیئت مقابل. یکی یکی به پیشانیشان سربند بستی و این گره کور و قدیمی را باز کردی.
دیروز پیش دانشآموزهایت هم رفتیم. هنوز دستخطت روی تخته بود :«موضوع انشا: تسلیم یا مقاومت؟» دلشان نمیآمد پاکش کنند. نمیدانم بینمان بودی یا نه؛ اما دانشآموزهایت انشاهایشان را خواندند و از تو برایمان گفتند. یکی از دانشآموزهات میگفت برای ساختن خانه عالم بیل دستشان دادی. چه کیفی میکرد وقتی از آن روز میگفت. چه کیفی میکرد وقتی از آشسبزیهای دورهمی میگفت. چه کیفی میکرد وقتی از کلاسی میگفت که تو معلمش بودی. تو چطور پژمانی هستی که همان روستای کوچک برایت مرکز دنیا بود؟ که خسته نمیشدی ناامید نمیشدی. تو حتی وقتی تیر به شکمت خوردهبود میخندیدی و هنوز رجز میخواندی.
حالا بنظرت من چطور پژمانی هستم؟ تا همین دو ماه پیش از زمستان امسال ناامید شدهبودم. نه برفی نه بارانی و نه حتی ابر و سرمایی! ولی آن روز که آمدیم خانهات و تو نبودی، برف آمدهبود. برای بار چندم برف آمدهبود. من معنی پژمانم! زود ناامید میشوم زود پا پس میکشم. حاج قاسم که رفت ناامید شدم. سیدحسن که رفت ناامید شدم. روز اول جنگ ۱۲ روزه از همه ناامیدتر من بودم. با یک مویز گرمیم میشود با یک غوره سردیم. میبینی؟ پژمان بودنم هم با تو فرق دارد. کاش یک شب به خوابم میآمدی. از همان سربندهای یاحسین به پیشانیم میبستی و میگفتی بیا قاتی ما. کاش راز حسین شدنت را میفهمیدم و یاد میگرفتم سنگ بزرگ بردارم. کاش میفهمیدم چطور از پژمان کندهشوم. بشوم حسین.
محمدجواد رحیمی
۲ بهمن ۱۴۰۴
پن: تصویر شهید حسین(پژمان) بابری و فرزندانش
#تاریخ_را_به_حافظه_بسپارید
╭─❥❥┅─❁╮
@hejrat_kon
╰❀─❥─┅┄╯