هدایت شده از جهان خبر
📢 توصیه حضرت آیتالله خامنهای به قرائت قرآن و دعا برای پیروزی جبهه مقاومت
❤️رهبر انقلاب اسلامی در پاسخ به سوالی، قرائت سوره فتح، دعای ۱۴ صحیفه سجادیه و دعای توسل را برای پیروزی جبهه مقاومت توصیه کردند.
💻 Farsi.khamenei.ir
✨منِ او🕊
تو چطور پژمانی هستی؟
حسین آقای بابری من پژمانم. مثل تو. مثل گذشتهی تو. دیروز پدرت پتهات را ریخت روی آب. رفتهبودیم خانهات و پدر گاهی با بغض و گاهی با خنده از تو برایمان میگفت. از وقتهایی گفت که هنوز اسمت پژمان بود. توی عروسیها بدن را میگذاشتی روی رگبار و بندری میرفتی. میگفت تو دایرهی رقص ترکی هم، همه چشمها به دستمالهای تو بود. البته من رقصم خوب نیست. وقتی میرقصم مثل سپیداری میشوم که لای شاخههایش باد افتاده. من از بابت دیگری پژمانم؛ نه مثل پژمانهای کلیشهای فیلمهای صدا و سیما. نه مثل پژمانی که تو بودی.
اصلا تو چطور پژمانی هستی؟ پژمان نه! تو چطور آدمی هستی؟ چطور توانستی دخترهایت را بگذاری بروی مرودشت. نمیدانستی آن جا قیامت به پا شده؟ من اگر جای تو بودم اگر دوتا دختر داشتم و یک تو راهی؛ نه میخوابیدم نه میرفتم بیرون نه حتی پلک میزدم. آنقدر توی خانه میماندم و نگاهشان میکردم که ازم خستهشوند.
دیروز پدرت زهراکوچولوت را بغل کرده بود. نازش میکرد و میگفت چطور پسر دست گلش از دستش در رفت. روزه بودی. دخترهایت اذیت میکردند. همسرت بردشان خانه یکی از اقوام که برگردد و بتواند افطاری برایت دست و پا کند. آنها که رفتند تو هم رفتی. پایت را گذاشتهبودی روی گاز که از قرخلو بزنی بیرون. بین راه پدرت را دیدی و پیچیدی تو کوچه دایی. که مثلا میخواهی به آنها سر بزنی. هم پدرت هم مادرت بهت گفتهبودند این دفعه را بیخیال شو. این دفعه فرق میکند. این دفعه نه! نگفتهبودند؟ وقتی بد به دل مادر بیفتد ردخور ندارد. این را نمیدانستی؟ وقتی پدرت زنگ زد که برگرد؛ که جواب دخترهایت را چه بدهم؟ خندههای فاطمه و ناز کردنهای زهرا جلوی چشمت نیامد؟ چطور توانستی پدال گاز را محکمتر فشار بدهی؟
پدرت گفت پشت گوشی چه جوابی دادی :«جواب دخترهام و خانومم با شما؛ اما جواب امام حسین رو کی بده؟»
اصلا تو چه سری با امام حسین داری؟ از وقتی رفتی شیراز درس بخوانی کمکم عوض شدی. شدی آن آدمی که حالا میشناسیم. اسمت را گذاشتی حسین. جای دایرههای دستمالبازی نفر اول دایرههای عزاداری شدی. بالهایت را باز میکردی و میزدی بر سینه. حالا همه چشمها به زنجیرهای تو بود. همه گوشها به حرفهای تو بود و انگار همه روستا روی انگشتهای تو میچرخید. پدرت میگفت روز عاشورا دستههای عزاداریتان یکی نمیشدند. ریشسفیدها هم نتوانستهبودند کاری کنند. سربندهای یاحسین گرفتی. رفتی بین صفهای هیئت مقابل. یکی یکی به پیشانیشان سربند بستی و این گره کور و قدیمی را باز کردی.
دیروز پیش دانشآموزهایت هم رفتیم. هنوز دستخطت روی تخته بود :«موضوع انشا: تسلیم یا مقاومت؟» دلشان نمیآمد پاکش کنند. نمیدانم بینمان بودی یا نه؛ اما دانشآموزهایت انشاهایشان را خواندند و از تو برایمان گفتند. یکی از دانشآموزهات میگفت برای ساختن خانه عالم بیل دستشان دادی. چه کیفی میکرد وقتی از آن روز میگفت. چه کیفی میکرد وقتی از آشسبزیهای دورهمی میگفت. چه کیفی میکرد وقتی از کلاسی میگفت که تو معلمش بودی. تو چطور پژمانی هستی که همان روستای کوچک برایت مرکز دنیا بود؟ که خسته نمیشدی ناامید نمیشدی. تو حتی وقتی تیر به شکمت خوردهبود میخندیدی و هنوز رجز میخواندی.
حالا بنظرت من چطور پژمانی هستم؟ تا همین دو ماه پیش از زمستان امسال ناامید شدهبودم. نه برفی نه بارانی و نه حتی ابر و سرمایی! ولی آن روز که آمدیم خانهات و تو نبودی، برف آمدهبود. برای بار چندم برف آمدهبود. من معنی پژمانم! زود ناامید میشوم زود پا پس میکشم. حاج قاسم که رفت ناامید شدم. سیدحسن که رفت ناامید شدم. روز اول جنگ ۱۲ روزه از همه ناامیدتر من بودم. با یک مویز گرمیم میشود با یک غوره سردیم. میبینی؟ پژمان بودنم هم با تو فرق دارد. کاش یک شب به خوابم میآمدی. از همان سربندهای یاحسین به پیشانیم میبستی و میگفتی بیا قاتی ما. کاش راز حسین شدنت را میفهمیدم و یاد میگرفتم سنگ بزرگ بردارم. کاش میفهمیدم چطور از پژمان کندهشوم. بشوم حسین.
محمدجواد رحیمی
۲ بهمن ۱۴۰۴
پن: تصویر شهید حسین(پژمان) بابری و فرزندانش
#تاریخ_را_به_حافظه_بسپارید
╭─❥❥┅─❁╮
@hejrat_kon
╰❀─❥─┅┄╯
امشب كه داشتم با زینب
علوم کار میکردم
جدا از سوتی هایی که داد و من کلی خندیدم ( به گوشت قرمز میگفت مرغ قرمز به اکسیژن میگفت اسکیژن
جرم و حجم و مردم تا بهش بفهمونم 😂)
پرت شدم به زمانی که هم سن و سالش
بودم؛
چه روزایی بووووود
اون طفل 8_9 سالههه
بماند که چطوری با امداد های عیان و نهان شما به اینجا رسیده هرچند زخمی و دلشکسته اما امیدوار☺️
حقیقتا بیش از حد تصورم
بیشتر از لیاقتم حواستون بهم بودددده
هر چالش و ابتلائی که برام زمینه اش رو فراهم کردید تا تهش کنارم بودید که کمترین جراحت رو متحمل شم
جاهایی که پافشاری میکردم
به شدن چیزی؛
باصبوری پافشاری می کردید به نشدنش
چون واقف بودید به درد من نمیخورههه😭 غرهای منو به جون خریدید
که قد بکشم
کی جز شما انقدر تحمل بی تابی و بیقراری منو داشت آخه؟!!😭😭😭
و منی که بازم حیرونم و از آینده بی خبر
اما چون شما رو دااااارم
مطمئنم همه چیز تحت کنترل شماست
میخواستم بگم
شما تنها ترین؛ بی بدیل ترین
و ابدی ترین حامی، عاشق و معشوق
مااااایید حتی اگر خودمون ندونیم يا نفهمیم 🥺
#دل_نوشت 📝
@Mane_eoo 🍃
حواسم هست که حواست بهم هست 😍
پ.ن:
دمی با دوست در خلوت
به از صد سال در عشرت ...!
#رزق🌱
#من_با_او 😍
#در_آغوش_آسمان✨
@Mane_eoo🍃
Butimar موزیکدلButimar-Backwards -musicdel.ir.mp3
زمان:
حجم:
10.9M
پ.ن: امشب با این
خیره شدم به آسمون و ستاره هاش😍✨
#روح_نَواز 🕊
@Mane_eoo🍃
✨منِ او🕊
. 🔸زیارت آسمان🔸 🔹آیت الله حائری شیرازی🔹 زندگی آپارتمان نشینی اجازه نداده انسانها سالی یک بار هم به
شماهم به زیارت آسمان بروید
مخصوصا در این شبهای عزیز 😍😭