من و مانگو
من دلم براش تنگ شده واقعا تنگ شده و نمیدونم کی برمیگرده
دلم برات تنگه هنوز
من دلم واسه وقتایی که بغلم میکردی و منم با خجالت میچسبیدم بهت تنگ شده
واسه وقتایی که صبح زودِ زود بیدار میشدی هممونو بیدار میکردی و ما غر میزدیم
و
خسته شدم از دست تکون دادنا و لبخندای با خجالتم توی تماس تصویری
خسته شدم
خسته شدم
من منتظرت میمونم تا با اون پتوی یاسی رنگی که قول دادی واسم بیاریش برگردی
شبت بخیر🧡
*کاش انقد خجالتی نبودم و میتونستم بهت بگم چقدر دوستت دارم*
من و مانگو
قرار شد اسم رستورانمون "بلوطِ تو فنجون" باشه
اینو توی همون مانگوی اصلی نوشتم
و فقط خودم میفهمم که چقد با خوندن این جمله حس خوب میگیرم
وای ممبرای اینجا خیلی خوشگلن واقعا
پروفایلتون
اسمتون
و بیو تون باعث میشه دلم بخواد بیام با تک تکتون حرف بزنم