رمان ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆
پارت دوم
شروع :
میا بهت زده در میان چهار چوب در همچنان به دلقکی که در میان وسایلش جست و جو می کرد نکاه می کرد گویا به دنبال چیزی می گردد .
میا با ترس گفت ؛
«ا..اهای تو کی هستی چی..چیکار می..کنی م..من ز.ز..زنگ میزنم پلیس با..باید خ..خسارت بدی
دلقک با شنیدن سخنان میا به طرفش امد گویا چیزی که به دنبالش بود رو پیدا کرده .
دلقک با سرعتی که میا توانایی نشون دادن واکنش به اون را نداشت به طرف میا جهید و او را از موهایش گرفت و به دیوار چسباند
میا که نزدیک بود از ترس تشنج کند حتی توانایی تکلم را هم از دست داده بود و پس از مدتی نه از در اثر ضربه نه در اثر قتل بلکه در اثر ترس از دنیا رفت......
اما انگار زندگی هنوز کارش زو یا میا تموم نکرده بود چون اون بلافاصله بعد از مرگ در فضایی متفاوت بیدار شد...
میا : ( چه اتفاقی افتاد من کجام او ..اون دلقکه ...)
میا تازه داشت اتفاقات گذشته رو به یاد می اورد که متوجه فضای اطرافش شد.
میا : ای..اینجا مثل بکرومز میمونه!
فضایی که میا درونش قرار داشت
پر از اتاق های پی در پی بود که هیچ یک دری نداشتند مکان نور کمی داشت و بوی خاکستر و چوب سوخته مشامش را آزار میداد حس می کرد تمام دیوار ها او را تماشا می کنند
میا از جایش بلند شد و تمام شجاعتش را جمع کرد تا در انجا قدم بگذارد
ا..اما ......
#دنیایی_از_عشق
رمان ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆
پارت سوم
شروع :
لامین : اه بالاخره مرد این لع+نتی
چشمهای لامین از شدت خونریزی تار میدیدند و تمام تنش بخاطر چنگ و دندون اون هیولایی که پی در پی تقلا می کرد زخمی بود و نای راه رفتن نداشت و بیهوش شد....
.
.
.
.
لحظاتی بعد «
لامین در مکانی نااشنا و همزمان اشنا
بیدار شد .
جایی که در اون قرار داشت یک کتابخانه ی خیلی بزرگ بود که پله هایش یه صورت مارپیچ رو به بالا بودند و گویا انتها نداشت
تمام قفسه ها پر از کتاب بودند و گویا دانشی بی انتها درونشان بود
لامین یکی از کتاب ها را از طبقه ی اول کتابخانه برداشت
کتاب جلدی قهوه ای داشت و نسبتا قدیمی به نظر می رسید
رویش نوشته شده بود
«روش ابتدایی کنترل نیرو »
لامین کتاب را باز کرد و به ارامی آن را خواند .
محتوای کتاب شامل دو روش ساده بود
یکی برای ذخیره ی نیرو
یکی برای خارج کردن نیرو
لامین سه یا چهار کتاب دیگر هم خواند که انها هم شامل اطلاعات عمومی و روش های ابتدایی بود اما با وجود اینکه او به طور کامل روش ها را درک کرده بود نمی توانست از انها استفاده کند گویا این مکان اجازه ی این را نمی داد.
اطلاعاتی که لامین یه دست اورد یه این شرح بود :
۱ هر فرد یک مرکز نیرو دارد که کی تواند نیرویی که زمین و اسمان تولید می کند را از طریق ان ذخیره کند
۲ برای جذب نیرو باید ابتدا روش کنترل نیرو را یاد گرفت
۳ هر فرد تعداد محدودی عنصر کنترل می کند
لامین می خواست کتاب جدیدی بردارد که ناگهان بیدار شد
لامین : اونجا اگه اشتباه نکنم همون کتابخونه ی درونی بود با..باید اول سعی کنم نیرو جذب کنم .
لامین روی زمین به صورت مراقبه نشست و چشمانش را بست طبق گفته های کتاب نیروی محو موجود در فضا را جذب کرد
حس می کرد که حالا اطرافش را بهتر درک می کند و نیروی جدیدی را در بدنش حس می کرد .
اما درست زمانی که می خواست خوشحالی کند ....
لامین : لعنتی دوباره این هیولا ها...
#خاموشی
شرایط پارت بعدی :👇👇
پنج تا ناشناس🎉
رسیدن اما چنل به ۱۵🎉
امیدوارم زودتر شرایط رو تکمیل کنید
به امید دیدار❤️❤️
Country 🌑novel
رمان ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ پارت دوم شروع : میا بهت زده در میان چهار چوب در همچنان به دلقکی که در میان و
شرایط پارت بعد رمان دنیایی از عشق:
☃️☃️☃️☃️☃️☃️☃️☃️☃️
پنج تا ناشناس که داخلشون سعی
کنید پارت بعد رو پیش بینی کنید❄️
رسیدن امار چنل به ۱۷❄️