eitaa logo
Country 🌑novel
12 دنبال‌کننده
66 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
توضیحات برای توانایی لامین : تمام اطلاعات منبعی دارند و ریشه ی انها خرد است . خرد بی نهایت یعنی اطلاعات بی نهایت حال تمام خرد جهان که همه تشنه ی ان هستند در جایی ست که هیچ کس انتظارش را ندارد یعنی در دست انسانی فانی با نام ...
Country 🌑novel
شرایط پارت بعد رمان دنیایی از عشق: ☃️☃️☃️☃️☃️☃️☃️☃️☃️ پنج تا ناشناس که داخلشون سعی کنید پارت بعد رو
برای پارت بعد رمان دنیایی از عشق امار به حد نصاب رسیده ولی متاسفانه هیچکس ناشناس نزاشته😭 تا شب صبر می کنم ناشناسا که رسید پارت بعد رو میزارم پس حتما ناشناس بزارین❤️❤️
ممنونم که گفتی🌹 چون تازه شروع به نوشتن کردم اینحوری هستش سعی می کنم بهتر بشم❤️❤️
ممنونم بابت حدست❤️❤️❤️
رمان ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ پارت سوم شروع : صدای قدم های اشنایی یه گوشش می رسید هر قدم فرد را یک قدم به به میا نزدیک تر می کرد و باعث می شد میا بیشتر از قدم گذاشتن در این راه واهمه بگیرد . میا : ن..نکنه. حدس میا درست بود همان دلقک دوباره در مقابل چشمان میا قرار گرفت اما اینبار دست خالی نبود و با لبخندی چندش به میا زل زده بود. میا که دیگر تحمل مرگ را نداشت بدون اینکه حتی لحظه ای به پشتش نگاه کند شروع به دویدن کرد طوری که انگار اگر لحظه ای از حرکت بایستد می‌میرد البته واقعا هم همینطور بود . . . . . یک ساعت بعد میا دیگر توان راه رفتن را از دست داده بود هر کجا که میرفت ان دلقک در مقابلش ظاهر می شد . حتی اگر یک مسیر مستقیم را هم پیش می گرفت دوباره به همان نقطه ی شروع می رسید . درحالی که نزدیک بود از خستگی بیهوش شود دوباره آن دلقک را مقابل خود دید تمام مدت برعکس میا که می دوید دلقک با ارامش به دنبالش قدم میزد طوری که انگار برای تفریح به پارک امده بود . میا : ت..تو کی هستی ؟ چیکارم داری ؟ دلقک که انگار متوجه شده بود میا دیگر نمی تواند بدود یا حتی راه برود با لبخندی شیطانی که حالا با یک اخم همراه شده بود به میا نزدیک شد و تبرش را بالا برد ......... میا فریاد زد : اخخخخخخ اشک از چشمان میا همچون ابشار سرازیر شد و درحالی که از درد به خودش می پیچید دلقک همچنان با لبخندی از روی شادی به او نگاه می کرد درحالی که صدای خنده هایش در تمام اتاق ها پیچیده بود . حال میا تمامن در خون خودش غرق شده و کمر نازکش بخاطره ضربه ی تبر شکسته بود و خون از آن سرازیر می شد موهای سیاهش اطرافش ریخته بودند و چشمانش از درد سفید شده بودند . و این پایان اولین شروع او بود .
اینم از پارت سوم تا اخر شب پارت چهارم هم براتون قرار میدم🙂🙂
خوشحالم که خوشت اومده عزیزم🥰🥰
خب امشب قراره از یک موضوع جدید فعالیت کنیم 🌑🌑