رمان ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆ ∆
پارت پنجم
شروع:
مجسمه های عظیم که دو طرف در بودند شروع به کشتن تمام فراریان کردند و این شدت ترس را میان تازه کاران افزایش داد با این حال لامین با ارامش به جنازه ی بازیکنان نگاه می کرد و با نگاهش همه چیز را زیر نظر گرفته بود .
البته افرادی که به نظر میرسید این اولین باری نباشد که اینجا هستند هم با پوزخند به جنازه ها نگاه می کردند .
لامین بیشتر از همه اینجور افراد را در نظر گرفته بود که تعدادشان میان این جمعیت عظیم تنها ۲۰ یا ۳۰ نفر بود
که لارا هم جزوشان بود .
لامین از لارا پرسید :
اینجا چه اتفاقی قراره بیفته ؟
لارا : خب اون پیرمردی که اونجاست مدیر طبقات پایین هست و قراره ماموریت ما رو مشخص کنه .
هر دفعه بخاطر تازه کارها یه همچین
چیز هایی پیش میاد .
لامین پرسید :
چطور یک دفعه از اون مکان قبلی به اینجا اومدیم ؟؟
لارا : بعد از پایان ماموریت طبقه ی اموزشی به اینجا میای .
مثلا من توی سطح قرمز بودم و ماموریتم کشتن دو تا گوزن بود .
راستی نگفتی از کدوم سطح اومدی ؟
لامین : اها .. منم از سطح قرمز اومدم فک کنم چون بعد کشتن دو تا گوزن اومدم اینجا .( لامین می دانست که باید تا حد امکان خود را عادی جلوه دهد )
لارا : که اینطور . خب می خوای برای
ماموریت گروه بشیم اینجوری بهتر می تونیم شکار کنیم .
لارا حرفش را با حالت خیلی لوس و چندشی گفت به طوری که انگار قصد اغوا کردن لامین را دارد .
لامین : ( اون قطعا ادم خوبی نیست ولی فعلا بهتره باهاش باشم و از اطلاعاتش استفاده کنم )
لامین : بسیارخب
#خاموشی
🌑SCP_002🌑
این موجود اشیا و حتی موجودات زنده را تا زمان مرگ درون خود نگه می دارد
و پس از ان موجودات درونش به سوخت این موجود تبدیل می شوند
تا کنون بسیاری از کارکنان سازمان scp که به این موجود نزدیک شدند
ناپدید شدند و بعدها وسایل انها در نزدیکی اتاق این موجود پیدا شد